از «عصر حجر» تا «نابودی جمهوری اسلامی»؛ تهدیدهای ترامپ نمایش قدرت‌اند یا ابزار فشار؟

دونالد ترامپ در محوطه باز، دستکش به دست، انگشت اشاره‌اش را بالا آورده و در حال صحبت است، پشت سرش یک هلیکوپتر نشسته است
    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

دونالد ترامپ در ماه‌های گذشته بارها ایران را به ویرانی گسترده تهدید کرده است، از حمله به نیروگاه‌ها و بازگرداندن کشور به «عصر حجر» تا هشدار درباره مرگ «یک تمدن کامل».

او در سخنرانی ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز از «نابودی جمهوری اسلامی» سخن گفت. طرح چنین عباراتی از سوی رهبران سیاسی امری معمول نیست و معمولا بازتاب گسترده‌ای پیدا می‌کند، اما وقتی این واژه‌ها از زبان رئیس‌جمهور آمریکا و رهبر یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان مطرح می‌شود، توجه و حساسیت بیشتری برمی‌انگیزد.

با این حال، تهدید ایران به ویرانی یا نابودی در سخنان ترامپ بی‌سابقه نیست. او پیش‌تر در ژانویه ۲۰۲۰ از احتمال حمله به ۵۲ هدف در ایران، از جمله مکان‌هایی با اهمیت فرهنگی، سخن گفته بود. سه سال پیش از آن نیز از تریبون مجمع عمومی سازمان ملل، کره شمالی را به «نابودی کامل» تهدید کرده بود. این سابقه نشان می‌دهد که استفاده از چنین واژگانی سال‌هاست بخشی از ادبیات سیاسی ترامپ در مواجهه با رقبای خارجی بوده است.

دونالد ترامپ در این اظهارات تهدیدآمیز، گاه از نابودی یک کشور سخن گفته، گاه یک تمدن را مخاطب قرار داده و در مواردی نیز یک حکومت را هدف گرفته است. تفاوتی که می‌تواند معنا، دامنه و تبعات چنین تهدیدهایی را تغییر دهد.

اما صرف نظر از این تفاوت‌ها، پرسش اصلی این است: استفاده از زبان «نابودی» در سیاست بین‌الملل چه سابقه‌ای دارد؟ ترامپ با چنین تهدیدهایی چه پیامی را منتقل می‌کند و حقوق بین‌الملل تا چه حد برای تهدید دیگر کشورها مرز و محدودیت تعیین کرده است؟

چنین زبانی چه سابقه‌ای دارد؟

دونالد ترامپ در بسیاری از موارد، ویژگی‌های متفاوتی دارد که او را با دیگر رهبران جهان چه در دوران معاصر و چه پیش از آن متمایز کرده است. یکی از آنها احتمالا، ادبیات متفاوتی است که او در مقایسه با دیگر همتایان خود در جهان از آن استفاده می‌کند. این موضوع باعث شده تا برخی ناظران استدلال کنند که کمتر کسی همچون او از این عبارات تهدید‌آمیز در کلمات خود استفاده می‌کند.

رابرت رولند، استاد مطالعات ارتباطات دانشگاه کانزاس، چنین دیدگاهی دارد. او که نویسنده کتاب «بلاغت دونالد ترامپ: پوپولیسم ملی‌گرا و دموکراسی آمریکایی» است به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «هرگز ندیده‌ام رهبر یکی از قدرت‌های بزرگ چنین زبان تندی به کار ببرد و از این نوع تهدیدها که ترامپ مرتبا مطرح می‌کند، استفاده کند.»

به باور او، کاربرد چنین زبان و تهدیدهایی از سوی رهبر یک دموکراسی غربی و حتی شماری از دموکراسی‌های شرق آسیا نیز بی‌سابقه است.

نزدیک‌ترین نمونه‌ای که آقای رولند به خاطر می‌آورد، روایت مشهور کفش‌کوبیدن نیکیتا خروشچف در سازمان ملل، در اعتراض به سخنان نماینده فیلیپین است. رولند البته تاکید می‌کند که خروشچف در آن ماجرا کشوری را به نابودی تهدید نکرد.

نیکیتا اس. خروشچف، سیاستمدار و نخست‌وزیر شوروی (۱۸۹۴–۱۹۷۱) (سمت چپ) و آندری ای. گرومیکو، وزیر امور خارجه شوروی (۱۹۰۹–۱۹۸۹) (نفر دوم از چپ)، در جریان آغاز پانزدهمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک (۱۳ اکتبر ۱۹۶۰)، بر روی میز مقابل خود می‌کوبند
توضیح تصویر، خروشچف در سازمان ملل کشوری را به نابودی تهدید نکرد
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

در ۱۲ اکتبر ۱۹۶۰، هنگامی که مجمع عمومی سازمان ملل درباره پایان استعمار بحث می‌کرد، لورنزو سومولونگ، نماینده فیلیپین، از سلطه شوروی بر اروپای شرقی انتقاد کرد و گفت مردم این کشورها از حقوق سیاسی و مدنی خود محروم شده‌اند.

این سخنان خشم نیکیتا خروشچف، رهبر وقت شوروی، را برانگیخت و او با قطع سخنان نماینده فیلیپین و کوبیدن بر میز اعتراض کرد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده در آن زمان، خروشچف کفشش را هم درآورد و بر میز کوبید، روایتی که به یکی از مشهورترین ماجراهای سازمان ملل در دوران جنگ سرد تبدیل شد، هرچند درباره اینکه واقعا کفش را بر میز کوبیده باشد، همچنان اختلاف نظر وجود دارد.

کاتلین هال جیمیسون، استاد ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب «سخنوری در عصر الکترونیک: تحول سخنرانی سیاسی» نیز به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید نمونه مشابهی در ۷۵ سال گذشته به خاطر نمی‌آورد.

در مقابل، روزان مک‌ مانوس، استاد علوم سیاسی دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، میان شدت بیان ترامپ و سابقه زبان جنگ‌طلبانه در سخنرانی رهبران تمایز می‌گذارد. او در گفتگو به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید عبارت‌های ترامپ نمایشی‌تر از دیگر رهبران است، اما زبان جنگ‌طلبانه در این سخنرانی‌ها چندان غیرمعمول نیست.

مک‌مانوس که در کتاب «بیان عزم: کسب اعتبار در اعمال فشار در منازعات بین‌المللی» به اعتبار تهدیدهای دولت‌ها و نقش شهرت رهبران به رفتار غیرعقلانی پرداخته، یادآوری می‌کند که این زبان برای خود ترامپ، حتی در سازمان ملل، تازگی ندارد: او در سخنرانی سال ۲۰۱۷ کره شمالی را به نابودی کامل تهدید کرد و کیم جونگ اون را «مرد موشکی» خواند. ترامپ در آن سخنرانی، تهدید به نابودی را مشروط به وضعیتی کرده بود که آمریکا ناچار به دفاع از خود یا متحدانش شود.

اگر دامنه مقایسه را به پیش از این ۷۵ سال ببریم، در بیانیه هری ترومن پس از بمباران اتمی هیروشیما نیز زبان ویرانی دیده می‌شود. رئیس‌جمهور وقت آمریکا در ششم اوت ۱۹۴۵ هشدار داد که اگر ژاپن شرایط اعلام‌شده در پوتسدام را نپذیرد، با ویرانی هوایی بی‌سابقه‌ای روبه‌رو خواهد شد. این هشدار در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم و پس از استفاده آمریکا از بمب اتمی بیان شد.

نمایش قدرت با زبان نابودی

آنچه چنین تهدیدهایی را از بسیاری اظهارات سیاسی متمایز می‌کند، این است که گوینده آنها رئیس‌جمهور قدرتمندترین کشور جهان است. به همین دلیل، حتی اگر مخاطب سخنان ترامپ را اغراق‌آمیز بداند، نمی‌تواند احتمال تبدیل شدن آنها به اقدام عملی را به طور کامل نادیده بگیرد.

مک‌مانوس معتقد است ترامپ می‌کوشد تهدیدهایش را باورپذیر جلوه دهد. رولند نیز درباره ایران می‌گوید هدف او واداشتن تهران به پذیرش خواسته‌های آمریکاست. در این برداشت، رئیس‌جمهور آمریکا با بزرگ‌ کردن هزینه مخالفت می‌خواهد طرف مقابل را به تغییر رفتار وادارد.

این شیوه با بحثی قدیمی در روابط بین‌الملل پیوند دارد که به «نظریه مرد دیوانه» مشهور شده است.

بر اساس آنچه باب هالدمن در خاطراتش روایت کرده، ریچارد نیکسون می‌خواست رهبران ویتنام شمالی به این نتیجه برسند که او برای پایان دادن به جنگ ممکن است هر اقدامی را در نظر بگیرد. هرچند نیکسون بعدها چنین رویکردی را رد کرد، این روایت به یکی از مشهورترین نمونه‌های استفاده از «ابهام درباره رفتار رهبر» برای افزایش فشار بر طرف مقابل تبدیل شده است.

در منطق این نظریه، حریف نباید مطمئن باشد که هزینه سنگین یک اقدام یا توصیه مشاوران، رهبر را از اجرای تهدید بازمی‌دارد. با این حال، شباهت لحن ترامپ به این رویکرد، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه سخنان او بخشی از راهبردی حساب‌شده است.

نیکسون در حال سخنرانی، انگشت اشاره‌اش را بالا آورده است
توضیح تصویر، ریچارد نیکسون می‌خواست رهبران ویتنام شمالی به این نتیجه برسند که او برای پایان دادن به جنگ ممکن است هر اقدامی را در نظر بگیرد

مک‌مانوس پیشتر و در تحقیقی دانشگاهی، کارنامه رهبرانی را بررسی کرده که به رفتار غیرعقلانی شهرت داشته‌اند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که در نمونه‌های بررسی‌شده، چنین شهرتی به بازدارندگی آسیب زده و در چانه‌زنی بحران نیز اغلب پیامدی منفی داشته یا تاثیر معناداری نشان نداده است، هرچند در شرایط معینی می‌تواند کمک‌کننده باشد.

اما این رویکرد می‌تواند پیامدی معکوس نیز داشته باشد. رهبری که با تهدیدهای افراطی می‌کوشد آمادگی خود برای هر اقدامی را به نمایش بگذارد، ممکن است اعتماد به وعده‌هایش را نیز دشوارتر کند. اگر طرف مقابل باور کند که خشم این رهبر محدودیت مشخصی ندارد، چگونه می‌تواند مطمئن باشد که امتیاز دادن یا تغییر رفتار، او را از خطر مصون خواهد کرد؟

رید پائولی، پژوهشگر دیپلماسی اجبار و امنیت هسته‌ای در دانشگاه براون، در مقاله‌ای منتشرشده در سال ۲۰۲۴ در نشریه «امنیت بین‌الملل» به همین دشواری پرداخته است. او با بررسی مذاکرات هسته‌ای ایران توضیح می‌دهد که اقدامات یک دولت برای باورپذیرکردن تهدیدها ممکن است اطمینان طرف مقابل به پایان مجازات را تضعیف کند. دولت تحت فشار، پیش از امتیازدادن، به دنبال نشانه‌ای می‌گردد که نشان دهد سرنوشتش از پیش تعیین نشده و تغییر رفتارش می‌تواند خطر را برطرف کند.

هنگامی که تهدید از یک سیاست یا اقدام مشخص فراتر می‌رود و موجودیت یک کشور، حکومت یا تمدن را هدف قرار می‌دهد، ممکن است طرف مقابل آن را نشانه خصومتی بنیادین تلقی کند. در این صورت، حتی جدی گرفتن تهدید نیز الزاما به پذیرش خواسته‌های مطرح‌شده منجر نمی‌شود؛ چون این نگرانی به وجود می‌آید که عقب‌نشینی، نه پایان بحران، بلکه افزایش آسیب‌پذیری در برابر طرفی باشد که از نابودی او سخن می‌گوید.

تکرار تهدید چه اثری بر اعتبار آن دارد؟

در کنار قدرت نظامی نهفته در پشت این تهدیدها، سابقه و اعتبار گوینده نیز بر برداشتی که مخاطب از آنها دارد اثر می‌گذارد. رولند می‌گوید ترامپ در سال‌های گذشته بارها از حملات گسترده یا اقدامات قاطع نظامی سخن گفته، بی‌آنکه همه آن تهدیدها را عملی کند. او همچنین به هشدارهای مشابه ترامپ درباره گرینلند و برخی موارد دیگر اشاره می‌کند و معتقد است این سابقه می‌تواند بر نحوه ارزیابی تهدیدهای جدید او اثر بگذارد.

به باور او، فاصله میان سخن و عمل ممکن است کشورهای دیگر را به این نتیجه برساند که با لاف‌زنی روبه‌رو هستند و تهدید، به‌جای نمایش قدرت، نشانه ضعف تلقی شود.

رولند احتمال می‌دهد که در مورد ایران نیز چنین برداشتی شکل گرفته باشد؛ یعنی تهران به این نتیجه رسیده باشد که ترامپ برای مقابله با توانایی ایران در مختل کردن یا محدود کردن صادرات نفت از خلیج فارس، گزینه مؤثری در اختیار ندارد.

مک‌مانوس هم می‌گوید بیشتر پژوهشگران حوزه اعتبار و شهرت رهبران معتقدند تهدیدهای اجرا‌نشده می‌توانند اعتبار تهدیدهای بعدی را کاهش دهند.

جیمیسون علاوه بر این مسئله، ادعای «به باور او نادرست» ترامپ درباره نابودی توان هسته‌ای ایران پیش از آغاز جنگ کنونی را هم از جمله موضوعاتی می‌داند که به اعتبار رئيس‌جمهور آمریکا آسیب زده است.

پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵، یک ارزیابی اولیه آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا حاکی از آن بود که برنامه هسته‌ای ایران فقط چند ماه عقب افتاده است. کاخ سفید و پنتاگون این ارزیابی را رد کردند و بر خسارت گسترده تاکید داشتند. این اختلاف ارزیابی، ادعای نابودی کامل را با پرسش روبه‌رو کرد.

چهره دونالد ترامپ در پسزمینه تیره

واکنش دیگران به زبان تهدید ترامپ چیست؟

رولند کاربرد چنین زبانی را کنارگذاشتن هنجارهای دیپلماتیک می‌داند و می‌گوید متحدان آمریکا برای مواجهه با آن دو رویکرد در پیش گرفته‌اند.

به گفته او، برخی رهبران اروپایی تلاش کرده‌اند با تحسین ترامپ، او را آرام کنند. رولند در این خصوص می‌گوید: «مارک روته، دبیرکل ناتو، در این کار مهارت داشته و امانوئل مکرون نیز از تحسین برای جلوگیری از سخنانی استفاده کرده که به روابط آمریکا و اروپای غربی آسیب می‌زند.»

در برابر این رویکرد، رولند بر پایبندی به اصول رایج گفت‌وگو میان دموکراسی‌ها تأکید می‌کند و مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، را نماد آن می‌داند. به باور او، کارنی به چهره‌ای برجسته در میان رهبرانی تبدیل شده که از رفتار و ادبیات ترامپ نگران‌اند و ظاهرا بر این باور است که روابط تاریخی و منافع مشترک، مانع از واکنش‌های افراطی واشنگتن خواهد شد.

جیمیسون که در پژوهشی مشترک، هنجارشکنی در زبان سیاسی ترامپ را بررسی کرده نیز معتقد است دولت‌هایی که در برابر وسوسه پاسخ‌دادن با همان زبان مقاومت می‌کنند، اعتبار بیشتری به دست می‌آورند.

مرز قانونی تهدید کجاست؟

تهدید یک کشور به حمله نظامی، چه از تریبون سازمان ملل بیان شود و چه در پیامی در شبکه‌های اجتماعی، می‌تواند مشمول ممنوعیت تهدید به زور باشد.

بند چهارم ماده دوم منشور سازمان ملل، تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها، یا به هر شیوه ناسازگار با اهداف سازمان ملل، را ممنوع می‌کند.

دیوان بین‌المللی دادگستری در نظر مشورتی سال ۱۹۹۶ درباره تهدید یا استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تصریح کرد که اگر یک اقدام نظامی از نظر حقوق بین‌الملل غیرقانونی باشد، تهدید به انجام آن نیز غیرقانونی است. بنابراین، در ارزیابی حقوقی، صرف استفاده از واژگان تند تعیین‌کننده نیست؛ اهمیت دارد که ماهیت تهدید، هدف آن و شرایط مطرح شدنش چه بوده است.

در زمان جنگ نیز تهدید به خشونتی که هدف اصلی آن ایجاد وحشت در میان غیرنظامیان باشد، ممنوع است. با این حال، صرف ترسناک یا تهدیدآمیز بودن یک اظهارنظر برای اثبات نقض این قاعده کافی نیست و باید هدف و زمینه طرح آن نیز بررسی شود.

از سوی دیگر، مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها با مسئولیت کیفری افراد یکسان نیست. رسیدگی به اختلاف میان دولت‌ها در دیوان بین‌المللی دادگستری معمولا به وجود مبنای صلاحیت و رضایت طرف‌های دعوا نیاز دارد. دیوان کیفری بین‌المللی نیز بر اساس قواعد و شرایط جداگانه‌ای درباره جرم و صلاحیت رسیدگی عمل می‌کند.

در سطح سیاسی نیز موانع مهمی وجود دارد. در شورای امنیت، حق وتوی آمریکا می‌تواند مانع هرگونه اقدام الزام‌آور علیه این کشور شود، هرچند طرح موضوع در مجمع عمومی سازمان ملل یا اعتراض‌های دیپلماتیک همچنان امکان‌پذیر است.

در ژانویه ۲۰۲۰، هنگامی که ترامپ از احتمال حمله به مراکز فرهنگی ایران سخن گفت، بحث درباره مشروعیت و حدود قانونی چنین اقدامی از سطح واکنش‌های بین‌المللی فراتر رفت و به داخل دولت او نیز کشیده شد. مارک اسپر، وزیر دفاع وقت آمریکا، تأکید کرد که ارتش این کشور به قوانین جنگ پایبند خواهد بود. ترامپ نیز بعدتر از موضع اولیه خود عقب نشست و گفت هر اقدامی در چارچوب قانون انجام خواهد شد.

در آن ماجرا، حتی بدون اجرای تهدید، مقام‌های دولت آمریکا درباره حدود قانونی اقدام نظامی توضیح دادند. امروز نیز پرسش مشابهی مطرح است: وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از «نابودی» سخن می‌گوید، این واژه در سطح سیاسی، نظامی و حقوقی دقیقا به چه معناست و چه محدودیت‌هایی بر ترجمه آن به عمل وجود دارد؟