شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
دیپلماسی نیمهجان و تنش فعال ایران و آمریکا به کجا میرسد؛ چهار سناریوی محتمل
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
کمتر از ۲۴ ساعت بعد از گفتگوهای بیسابقه و البته بیسرانجام مقامهای ارشد ایران و آمریکا در پاکستان، دونالد ترامپ، رئیسجمهور از راهبرد تازه خود در قبال ایران رونمایی کرد: «محاصره تنگه هرمز»؛ آبراهی راهبردی که رئيسجمهور آمریکا بیش از یک ماه است که در اظهارات ضد و نقیضش از تلاش برای باز کردن آن سخن گفته است.
اما آیا به نتیجه نرسیدن محمد باقر قالیباف و جیدی ونس، رئيس مجلس ایران و معاون رئيسجمهور آمریکا را میتوان نشانه بازگشت دوباره تنشها در روابط میان این دو کشور توصیف کرد؟ گفتوگوهایی که پایان آن عملا نشانهای از تداوم شکافهای عمیق میان واشنگتن و تهران تلقی شد.
در چنین شرایطی چه سناریوهایی محتمل هستند؟ آیا ایران و آمریکا به سمت «تشدید کنترلشده» حرکت میکنند یا «لغزش به جنگ گستردهتر» غیرقابل اجتناب شده است؟
وضعیت کنونی تهران و واشنگتن حالا نه صلح و نه جنگ تمام عیار است که نوعی تعادل ناپایدار میان این دو ارزیابی میشود. تعادلی که به شدت به تصمیمهای لحظهای، برداشتهای امنیتی و البته تحولات میدانی وابسته خواهد بود.
به همین دلیل هرگونه پیشبینی قطعی درباره آینده دشوار است اما میتوان بر اساس روندهای موجود، چند سناریوی اصلی محتمل را مورد بررسی قرار داد.
آتشبس شکننده؛ وقفهای موقت یا مقدمهای برای دور جدید تنش؟
پس از هفتهها درگیری، آتشبس اعلامشده میان طرفین، در ظاهر نشانهای از تمایل به مهار بحران بود ولی این آتشبس از همان ابتدا با ابهامهای جدی همراه بوده است. اختلاف در تفسیر مفاد آن، از جمله دامنه جغرافیایی، نوع اهداف مشمول و حتی تعریف «نقض آتشبس»، باعث شده که برخی ناظران این توافق را بیشتر یک «توقف تاکتیکی» بدانند تا یک «چارچوب پایدار».
بن طالبلو، پژوهشگر ارشد در «بنیاد دفاع از دموکراسیها» به بیبیسی فارسی گفت: «شانس دستیابی به توافق از همان ابتدا و با آغاز درگیریها، تقریبا نزدیک به صفر بود. اینها مجموعهای از اصول، مواضع و سیاستهایی هستند که آمریکا و جمهوری اسلامی سالها بر سر آنها اختلاف داشتهاند و در کوتاهمدت، جنگ نهتنها این اختلافات را کاهش نداده، بلکه تشدید هم کرده است.»
آقای طالبلو که از حامیان راهبرد فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی است در پاسخ به این پرسش که آیا در شرایط فعلی، طرفین به سمت تشدید تنشها حرکت خواهند کرد یا خیر، میگوید: «میتوان گفت منطقه عملا درگیر یک جنگ گسترده شده و نگاه در واشنگتن باید معطوف به این باشد که چگونه از این چرخه خشونت برای پیروزی استفاده کند، نه صرفا اینکه در سریعترین زمان ممکن از آن خارج شود.»
در این میان، اظهارات متناقض مقامهای دو طرف نیز به شکنندگی این وضعیت افزوده است. از یک سو، مقامهای جمهوری اسلامی از نقض مکرر آتشبس سخن میگویند و از سوی دیگر، آمریکا واسرائیل برداشت محدودتری از تعهدات خود ارائه میدهند. همین تفاوت در روایت، عملا فضای بیاعتمادی را تشدید کرده و احتمال تداوم این آتشبس را زیر سؤال برده است.
در نتیجه، تحلیلگران با توجه به تجربیات تاریخی، استدلال میکنند که عموما آتشبسهای شکل گرفته در مناقشات نظامی در صورتی که با پیشرفتهای سیاسی همراه نشوند، دوام چندانی ندارند.
از این منظر، اگر تلاشها برای نشستن پای میز مذاکره خروجی نداشته باشند، این برقراری آتشبس احتمالا چیزی فراتر از خرید زمان، تنفس و انرژی گرفتن طرفهای درگیر برای بازآرایی نیروها، سنجش مواضع و آمادهسازی برای مرحله بعد نخواهد بود.
این سناریو زمانی مطرح میشود که یکی از طرفین به این نتیجه برسد که از مسیر فعلی چیزی به دست نمیآورد و باید سطح فشار را بهطور معناداری افزایش دهد.
در این چارچوب، حمله به زیرساختهای حیاتی، از نیروگاهها و پلها گرفته تا تاسیسات انرژی، به عنوان یکی از گزینههای مطرح در نظر گرفته میشوند. چنین حملاتی، اگرچه میتواند فشار کوتاهمدت زیادی ایجاد کند، اما پیامدهای انسانی و اقتصادی گستردهای خواهد داشت و میتواند واکنش شدیدتری از سوی ایران به دنبال داشته باشد.
ضمن اینکه اسرائيل به عنوان بازیگری که بهشدت به مذاکرات بدبین است، احتمالا به کنشگری تاثیرگذار در این مسیر تبدیل میشود.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر روابط بینالملل، به بیبیسی فارسی گفت: «باید این احتمال را جدی گرفت که ممکن است اسرائيل در ادامه دست به اقداماتی چون ترورهای افراد و شخصیتهای ایرانی و مثلا کسانی بزند در مذاکرات حضور داشتند.»
آقای عزیزی معتقد است چنین اقداماتی شرایط را به سمت غیر قابل کنترل شدن تنش هدایت خواهد کرد: «سیاست اعلامی دونالد ترامپ مبنی بر محاصره تنگه هرمز، خطر درگیری حتی بدون تمایل طرفین را افزایش میدهد.»
در عین حال، ناظران بر این باورند که هرچند احتمال تشدید تنش در کوتاهمدت را نمیتوان از نظر دور نگه داشت اما هزینههای بالای آن از جمله خطر درگیریهای منطقهای گسترده، فشار اقتصادی جهانی و پیامدهای سیاسی باعث میشود که این سناریو، دستکم در کوتاه مدت، کمتر امکان تحقق داشته باشد.
بازگشت به میدان؛ سناریوی تشدید محدود و کنترلشده
یکی از سناریوها که از محتملترین مسیرهای پیشرو به نظر میرسد، بازگشت به نوعی از درگیری است که میتوان آن را «تشدید کنترلشده» نامید. در این چارچوب، نه جنگ به سطح تمامعیار میرسد و نه طرفین بهطور کامل از اقدامات نظامی دست میکشند.
چنین الگویی پیشتر نیز در منطقه مشاهده شده است؛ جایی که حملات هدفمند، فشارهای متقابل و استفاده از ابزارهای غیرمستقیم، جایگزین جنگ مستقیم میشود. در مورد ایران و آمریکا، این میتواند به معنای ادامه حملات محدود به زیرساختها، اهداف نظامی یا حتی خطوط لجستیکی باشد، بدون آنکه به یک درگیری گسترده تبدیل شود.
در همین چارچوب، نقش بازیگران نیابتی نیز اهمیت پیدا میکند. فعالتر شدن گروههای همسو با ایران در عراق یا دریای سرخ، و در مقابل، افزایش فشار آمریکا بر این شبکهها، میتواند به گسترش جغرافیای درگیری بدون افزایش مستقیم سطح آن منجر شود. این همان الگویی است که برخی تحلیلگران از آن به عنوان «جنگ در سایه» یاد میکنند.
حمیدرضا عزیزی میگوید: «هر دو طرف میخواهند از گزینهها و اهرمهای فشار خود استفاده کنند و بدون ورود به یک جنگ بر طرف مقابل اثر بگذارند.»
آقای عزیزی با اشاره به نشانههایی که از سوی حوثیهای یمن در خصوص احتمال مسدود کردن بابالمندب و بالا گرفتن بحران در دریای سرخ به چشم میخورد، گفت: «هرچند ابهام بسیار زیاد است اما در صورتی که آتشبس نقض شود، امکان این که ایران از طریق نیروهای وفادار خود به ویژه در یمن دست به اقدامات تازهای بزند، بسیار بالا ارزیابی میشود.»
با این حال، این سناریو نیز خالی از ریسک نیست. در شرایط بالا رفتن تنشها، خطر خطای محاسبات نیز افزایش مییابد و حتی ممکن است در صورتی که ترجیح طرفین گسترش درگیری نباشد، یک اشتباه محاسباتی سبب شعلهور شدن آتش درگیریها به سطحی غیر قابل کنترل شود.
دیپلماسی خاموش؛ آیا مسیر مذاکره همچنان باز است؟
به رغم شکست مذاکرات در پاکستان، هنوز نمیتوان با قاطعیت از پایان دیپلماسی و بسته شدن درهای مذاکره سخن گفت. آقای عزیزی میگوید: «هم اظهارات جیدی ونس و هم صحبتهای محمدباقر قالیباف پس از مذاکرات پاکستان نشان داد که دستکم تا جایی که به این دو نفر مربوط میشود، باب دیپلماسی هنوز بسته نشده است.»
همچنین تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حتی در اوج تنشها، کانالهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا معمولا حفظ میشود.
پاکستان به عنوان میزبان این مذاکرات، احتمالا در روزهای آینده همچنان تلاش خواهد کرد تا با ارسال پیامهایی تهران و واشنگتن را برای رسیدن به یک توافق تشویق نماید. همچنین برخی از میانجیهای سنتی چون قطر، عمان و حتی عربستان سعودی و مصر هم ممکن است در چنین فضایی از باب نگرانی بابت از کنترل خارج شدن درگیریها فعال شوند و بهعنوان کانالهای ارتباطی عمل کنند و از تشدید ناگهانی بحران جلوگیری کنند.
با این حال، نکته مهم این است که هرگونه پیشرفت در این مسیر، به کاهش شکافهای اساسی میان دو طرف بستگی دارد؛ شکافهایی که در حال حاضر همچنان پابرجاست. پیشنهادهای ۱۵ مادهای آمریکا و ۱۰ مادهای ایران نشان میدهد که هر دو طرف هنوز در موضعی قرار دارند که بیشتر به دنبال تحمیل چارچوب خود هستند تا رسیدن به یک نقطه میانی.
حمیدرضا عزیزی میگوید: «گزارشهایی که از مذاکرات منتشر شده نشان میدهد که بسیار بعید است که موارد اختلافی بین ایران و آمریکا به سرعت قابل حل باشد مگر اینکه یکی از دو طرف، به شکل اساسی از مواضع خود کوتاه بیاید.»
به همین دلیل، اگرچه احتمال ادامه گفتوگوها وجود دارد اما انتظار یک توافق سریع و جامع، دستکم در کوتاهمدت، چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد. در عین حال، برخی از ناظران شکلگیری توافقی محدود، مرحلهای و متمرکز بر بحران را در شرایط کنونی، غیرممکن نمیدانند.
طرح ترامپ و محاصره تنگه هرمز
در چنین شرایطی، رئيسجمهور آمریکا اعلام کرده که نیروی دریایی این کشور قصد دارد با محاصره دریایی ایران، اجازه ندهد که هیچ کشتی و یا نفتکشی از تنگه هرمز عبور کند. او همچنین تهدید کرده کشتیهایی که به ایران برای عبور از این تنگه عوارضی پرداخت کنند را در آبهای بینالمللی متوقف خواهد کرد؛ راهبردی که به نظر میرسد هدف آن، محروم کردن ایران از درآمدهای نفتی و تلاش برای خفه کردن اقتصاد ایران و در عین حال ضربه زدن به مهمترین رقیب ایالات متحده یعنی چین به عنوان اصلیترین مشتری نفت ایران است.
ایدهای که کارشناسان در خصوص نتیجهبخش بودن آن اختلاف نظر دارند. بن طالبلو میگوید: « محاصره دریایی بنادر جمهوری اسلامی میتواند در صورت اختصاص منابع کافی اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی (ISR) بسیار موثر باشد. ایران دارای خط ساحلی بسیار طولانی است و نتیجه عملی چنین اقدامی، محروم کردن حکومت از توانایی صادرات اصلیترین کالای خود خواهد بود.»
آقای طالبلو با اشاره به اینکه چنین اقدامی کنترل حکومت ایران را بر جغرافیای راهبردیاش تضعیف میکند، گفت: «اگر در دوره نخست ترامپ، توقیف نفتکشها و محاصرهها بهطور جدی اجرا میشد، با توجه به کاهش درآمدهای نفتی، مدیریت این چالش آسانتر میشد.»
در مقابل شماری از تحلیلگران با اشاره به هزینههای قابل توجهی که اجرای چنین سیاستی برای آمریکا به همراه خواهد داشت، نسبت به نتیجه بخش بودن آن ابراز تردید میکنند.
این گروه به این اشاره میکنند که نزدیک شدن نیروهای نظامی آمریکایی به مرز ایران، امکان هدف قرار گرفتن آنها را آسانتر خواهد کرد. ضمن اینکه برای اجرای موفقیت آمیز چنین طرحی، ناوها و نیروی دریایی باید برای مدت زمان قابل توجهی در نزدیکی مرزهای ایران مستقر شوند که هزینههای قابل توجهی را به همراه خواهد داشت.
اجرای چنین سیاستی، ضمن افزایش فوری قیمت نفت و انرژی در بازارهای جهانی، احتمال ورود حوثیها برای انسداد تنگه بابالمندب را نیز افزایش میدهد. اتفاقی که در صورت اجرا باعث دوچندان شدن روند افزایش قیمت نفت نیز خواهد شد.
در عین حال چنین سیاستی، احتمال گسترش تنشها و لغزیدن طرفین به سمت یک درگیری نظامی گستردهتر را هم به همراه دارد.
حمیدرضا عزیزی میگوید: «ساعاتی پس از اعلام آقای ترامپ در خصوص محاصره تنگه هرمز، سپاه پاسداران در بیانیهای اعلام کرد که هر کشتی نظامی که به تنگه هرمز نزدیک شود به مثابه نقض آتشبس خواهد بود. نقض آتشبس اگر پاسخ طرف ایرانی را به همراه داشته باشد عملا باعث شعلهور شدن درگیریها خواهد شد.»
منطقه در آستانه چه نظمی قرار دارد؟
در نهایت، آنچه از مجموع این سناریوها برمیآید، این است که منطقه وارد مرحلهای شده که در آن مرز میان جنگ و صلح بیش از همیشه مبهم است. شکست مذاکرات پاکستان نه به معنای پایان دیپلماسی است و نه آغاز قطعی یک جنگ گسترده، بلکه نشانهای از تداوم یک وضعیت خاکستری است.
وضعیتی که خروج از آن و ورود به وضعیت سفید امکانپذیر نیست مگر این که مسائل بنیادی بین ایران و آمریکا حل شود.
آقای عزیزی اما اعتقاد دارد که احتمال چنین اتفاقی (دستکم فعلا) پایین به نظر میرسد: «هرچند دو طرف تمایل دارند که این درگیری به پایان برسد اما فعلا چنین چیزی در افق کوتاهمدت محتمل به نظر نمیرسد.»
در این وضعیت، تصمیمات تاکتیکی، برداشتهای امنیتی و حتی تحولات کوچک میدانی میتوانند تاثیرات بزرگتری بر مسیر کلی بحران بگذارند. همین موضوع باعث شده که بسیاری از تحلیلگران از «بیثباتی ساختاری» در منطقه سخن بگویند؛ وضعیتی که در آن، نه قواعد بازی کاملا مشخص است و نه مسیر آینده قابل پیشبینی.
در چنین شرایطی، شاید دقیقترین توصیف این باشد که ایران و آمریکا وارد مرحلهای شدهاند که در آن جنگ و مذاکره بهطور همزمان جریان دارد. هر دو طرف، هم به ابزارهای نظامی متکی هستند و هم کانالهای دیپلماتیک را کاملا نمیبندند.
این وضعیت، اگرچه میتواند از یک درگیری فوری جلوگیری کند، اما در عین حال خطر لغزش به سمت یک بحران بزرگتر را نیز همواره زنده نگه میدارد.