جنگ بر سر نظم پس از جنگ؛ چرا آتشبس ایران و آمریکا دوام نیاورد؟

منبع تصویر، LightRocket via Getty Images
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
جنگ متوقف شد، اما پیش از آنکه صلحی پایدار برقرار شود، دوباره درگیریها آغاز شدهاند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ترکیه اعلام کرد آتشبس میان آمریکا و ایران پایان یافته است؛ اظهاراتی که این احتمال را بیش از همیشه پررنگ کرد که پنجره مذاکراتی که تنها سه هفته پیش گشوده شده بود، خیلی زود بسته شود.
در این مدت هر دو طرف، دیگری را متهم کردند که آتشبس را به طور کامل رعایت نکرده و تبادل آتشهایی هم مشاهده شد؛ حالا اما حملات در مقیاسی از سر گرفته شده که از زمان امضای تفاهمنامه بیسابقه بوده است.
تفاهم ایران و آمریکا قرار بود راهی برای خروج از بحران باشد؛ راهی برای باز شدن دوباره تنگه هرمز، کاهش فشار بر بازار انرژی و آغاز مذاکراتی که در پایان دوره ۶۰ روزه به توافقی پایدارتر برسد. اما آنچه در هفتههای بعد رخ داد، بیشتر به ادامه جنگ با ابزارهای محدودتر شباهت داشت. برخوردهای نظامی در خلیج فارس ادامه یافت، اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها بالا گرفت، تنش بر سر لبنان تشدید شد و دو طرف بر سر تعهدات خود وارد جدل تازهای شدند.
به نظر میرسد این وضعیت بیش از آنکه نشانهای از شکنندگی توافق باشد، از مشکلات عمیقتر و ساختاریتری حکایت داشته باشد؛ حتی از همان زمان امضای تفاهم توسط روسای جمهور ایران و آمریکا، بسیاری از ناظران استدلال میکردند که این متن نتوانسته بخش عمده اختلافهایی را که دلیل راه افتادن این جنگ بودند، متوقف کند.
در نتیجه شاید چندان عجیب نباشد که همان اختلافها، حالا در قالبی تازه دوباره خودشان را نشان دهند.
موسسه سلطنتی خدمات متحد بریتانیا (روسی)، در تحلیلی در ۱۹ ژوئن استدلال کرده بود که هرچند این تفاهم احتمالا فشار فوری بر بازار انرژی را کم میکند اما سختترین اختلافها را به آینده موکول کرده است.
همین تعبیر شاید خلاصه وضعیت امروز باشد: توافقی که قرار بود بحران را مهار کند، خود به میدان تازهای برای رقابت تبدیل شده است.
توافقی که دو طرف یکسان نمیخوانند
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در نگاه اول، ادامه تنشها ممکن است به معنای نقض توافق از سوی یکی از دو طرف به نظر برسد. اما مسئله پیچیدهتر است. تفسیرهای متفاوت و همچنین اظهارات متناقض مقامهای دو کشور نشان میدهد که ایران و آمریکا حتی بر سر معنای متنی که آنرا به امضا رساندهاند با یکدیگر اختلاف نظرهای بنیادین دارند.
چتم هاوس در تحلیلی در ۱۹ ژوئن، دقیقا روی همین نقطه دست گذاشت. به نوشته این اندیشکده، تفاهم ایران و آمریکا درباره تنگه هرمز از عباراتی استفاده کرده که راه را برای برداشتهای متفاوت باز میگذارد. متن میگوید ایران برای ۶۰ روز از دریافت هزینه یا عوارض عبور کشتیها خودداری میکند و برای عبور امن کشتیهای تجاری «بهترین تلاش» خود را به کار میگیرد. اما پس از این دوره، تکلیف بسیاری از مسائل روشن نیست.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر روابط بینالملل، در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید: «ایران این بند را به معنای باقی ماندن مدیریت تنگه هرمز در اختیار خود میداند. از نگاه تهران، امتیاز ایران فقط این بوده که در دوره ۶۰ روزه عوارضی نگیرد، نه اینکه از نقش خود در تعیین ترتیبات عبور و مرور عقبنشینی کند. به گفته او، آمریکا اما برداشت متفاوتی دارد و معتقد است در این دوره، رفتوآمد باید بدون محدودیت انجام شود و مسیرهای قابل دسترسی به تنگه نباید به هماهنگی با ایران وابسته باشد. همین تفاوت ظاهرا حقوقی، در عمل به اختلافی امنیتی تبدیل شده است.»
اما اختلاف تفاسیر تنها به این مربوط نمیشود و مسئله لبنان هم دیگر موضوعی است که در این چند هفته چالشهایی را به همراه داشته است. آقای عزیزی در این رابطه میگوید: «در حالی که ایران اشاره به لبنان در متن تفاهم را به معنای پذیرفته شدن نقش خود در حل و فصل این پرونده میداند، اما آمریکا موضوع را محدودتر میخواند: تاکید بر حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان، بدون آنکه لزوما نقش ویژهای برای تهران در روند سیاسی آینده تعریف شود.»

منبع تصویر، Reuters
جنگ بر سر نظم بعد از جنگ
اگر تفاهم فقط درباره آتشبس بود، شاید ابهامهایش قابل مدیریت میشد. اما مسئله این است که همین متن قرار است سکوی مذاکرات نهایی باشد. برای همین، هر بند آن میتواند به اهرمی برای مرحله بعد تبدیل شود.
موسسه بینالمللی مطالعات راهبردی، در تحلیلی در ۲۶ ژوئن نوشت، کشورهای عربی خلیج فارس از تفاهم ایران و آمریکا حمایت عمومی کردهاند، چون نمیخواهند جنگ دوباره شعلهور شود. اما در همان حال، این توافق پرسشهای مهمی را بیپاسخ گذاشته است؛ از آینده ترتیبات امنیتی خلیج فارس تا نقش ایران و جایگاه کشورهای عربی در اجرای توافق.
اختلاف بر سر متن تفاهمنامه، فقط بخشی از ماجراست. آنچه امروز در تنگه هرمز، لبنان و حتی پرونده سرمایهگذاری دیده میشود، نشان میدهد تهران و واشنگتن در عمل بر سر شکل دادن به نظم پس از جنگ رقابت میکنند؛ نظمی که قرار است جایگاه، نفوذ و اهرمهای هر کدام را در سالهای آینده مشخص کند.
حمیدرضا عزیزی هم از همین زاویه به ماجرا نگاه میکند. به گفته او، دوره ۶۰ روزه فقط دوره اجرای تفاهم نیست، بلکه دوره رقابت برای تقویت اهرمهای مذاکره است. هر دو طرف تلاش میکنند پیش از توافق نهایی، دست برتر را به دست آورند؛ آمریکا با محدود کردن ابزارهای ایران و ایران با تثبیت امتیازهایی که معتقد است در جنگ و تفاهم به دست آورده است.
این تحلیلگر روابط بینالملل میگوید: «ایالات متحده تلاش دارد اهرمهایی چون وضعیت در تنگه هرمز و همچنین گنجاندن مسئله لبنان را که در متن تفاهمنامه به ایران داده است، از دست ایران بگیرد و این کار را با روشهای مختلفی چون ایجاد یک مسیر عبور جایگزین در حاشیه جنوبی تنگه هرمز و همچنین امضای توافقی میان دولت لبنان و اسرائيل انجام میدهد. اما ایران در نقطه مقابل تلاش دارد این اهرمهایی که در جنگ و متن تفاهم به دست آورده، تثبیت کند.»
این رقابت را میتوان در چند پرونده مشخص دید: تنگه هرمز، مسئله لبنان و همچنین مشوقهای اقتصادی ذکر شده در تفاهم.
هر کدام از این پروندهها، در واقع بازتاب یک اختلاف بزرگتر هستند؛ اختلاف بر سر اینکه نتیجه جنگ چه بوده و هر طرف چه حقوقی از دل تفاهم به دست آورده است.
تنگه هرمز روشنترین نمونه است. آمریکا میکوشد با همکاری عمان مسیر جنوبی را به عنوان جایگزینی برای مسیر مورد نظر ایران تثبیت کند؛ مسیری که وابستگی کمتری به هماهنگی با تهران داشته باشد.
آقای عزیزی در این خصوص میگوید: «مسئله اصلی ایران عوارض نیست؛ به رسمیت شناخته شدن نقش ژئوپلیتیکی ایران است. مسئله این است که نقش برتر ایران در مدیریت تنگه به رسمیت شناخته شود چرا که اگر مسیر جایگزین بدون رضایت ایران تثبیت شود، تهران آن را از دست رفتن یک اهرم راهبردی میداند. آمریکا، اسرائیل و دولت لبنان منفعت مشترکی دارند که نگذارند ایران از تفاهم با واشنگتن برای تثبیت نقش حزبالله یا جایگاه منطقهای خود استفاده کند.»
مشابه این الگو در لبنان هم دیده میشود. اشاره به نام لبنان در متن تفاهمنامه از دید بسیاری از تحلیلگران به عنوان یکی از امتیازهای قابل توجه جمهوری اسلامی در این تفاهم تفسیر شد. اما در سوی مقابل واشنگتن همزمان تلاش کرد در دستور کاری موازی این روند را کمرنگ کند. سرعت گرفتن روند گفتوگوهای لبنان و اسرائیل، از نگاه تهران میتواند به معنای دور زدن نقش ایران باشد.
اندیشکدههای اسرائیلی هم از زاویهای دیگر به همین نقطه رسیدهاند. موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در تحلیلی در ۲۲ ژوئن نوشت این سند یک توافق هستهای جدید نیست، بلکه چارچوبی موقت برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه هرمز و تعویق مسائل سختتر است. در تحلیل این اندیشکده اسرائيلی آمده که یکی از نگرانیها این است که ابهامها به ایران فرصت بدهد موقعیت منطقهای خود را بازسازی کند.
در نتیجه به نظر میرسد فشار واشنگتن برای محدودکردن دامنه اجرای توافق فراتر از یک بدبینی صرف به تهران باشد. چرا که احتمالا بخشی از این راهبرد به نگرانی متحدان منطقهای آمریکا و همینطور کشورهایی که نگرانند تفاهم ایران و آمریکا به قیمت تثبیت نقش ایران در معادلات امنیتی منطقهای بینجامد بر میگردد.

منبع تصویر، Getty Images
اهرم اقتصادی
یکی از مهمترین مولفههایی که طرفداران توافق در ایران از آن به عنوان دستآورد تیم مذاکرهکننده ایرانی یاد میکردند، عواید اقتصادی حاصله از این متن بود. تفاهمی که قرار بود برای ایران مشوق اقتصادی داشته باشد. بخشی از این مشوقها به سرمایهگذاری و بازسازی اقتصادی مربوط میشد و انتظار میرفت کشورهای خلیج فارس در آن نقش داشته باشند.
اما خیلی زود مشخص شد که حتی مشوقهای اقتصادی هم قرار نیست از رقابت سیاسی و امنیتی جدا بمانند.
مرکز پژوهشی سوفان (The Soufan Center) در تحلیلی در ۱۸ ژوئن نوشت توافق شامل حمایت آمریکا از سرمایهگذاری کشورهای عربی خلیج فارس برای بازسازی و توسعه ایران است، اما رهبران خلیج فارس احتمالا فقط در صورتی وارد چنین مسیری میشوند که شروط و تضمینهای روشنتری وجود داشته باشد.
حمیدرضا عزیزی میگوید: «همین جا آمریکا تلاش میکند از مشوقهای اقتصادی برای گرفتن امتیازهایی استفاده کند که در متن اولیه تفاهم به صراحت نیامده بود؛ از برنامه موشکی و پهپادی ایران تا رفتار گروههای همسو با تهران در منطقه.»
مارکو روبیو در سفر خود به خلیج فارس، سرمایهگذاری مشترک در ایران را به تحقق شروطی مانند برنامه موشکی و پهپادی ایران و تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی منوط کرد. شروطی که هیچکدام از آنها در متن تفاهمنامه اولیه نیامده بودند. رویهای که به نظر میرسد هدفش استفاده از مشوقهای اقتصادی برای تغییر سیاست خارجی ایران باشد.
در نهایت، پول، مسیر کشتیرانی، لبنان و مذاکرات نهایی، همه به یک نقطه میرسند: هر طرف میخواهد هزینه عقبنشینی طرف مقابل را بالا ببرد.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
تله افزایش تنش
همین رقابت، خطر دیگری هم ایجاد کرده است. هرچند درهای مذاکره هنوز کاملا بسته نشده، تهران و واشنگتن همزمان در حال آزمودن خطوط قرمز یکدیگرند.
رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، این وضعیت را «تله افزایش تنش» مینامد؛ وضعیتی که در آن هر اقدام محدود، طرف مقابل را به واکنش محدود دیگری سوق میدهد. در چنین چرخهای، هیچکدام از دو طرف شاید جنگ کامل نخواهند، اما هر دو ممکن است قدمبهقدم به همان سمت کشیده شوند.
نشانههای این روند را میتوان در رفتار هر دو طرف دید. از نگاه تهران، برخوردهای اخیر تلاشی برای جلوگیری از تثبیت مسیر جایگزین در تنگه هرمز است. در مقابل، آمریکا با گسترش حملات محدود و افزایش فشار اقتصادی میکوشد اهرمهای ایران را محدودتر کند.
پیپ این وضعیت را به نتیجه جنگ و برداشت متفاوت دو طرف از آن پیوند میزند. او در گفتوگو با بیبیسی فارسی میگوید: «در نتیجه این جنگ ایران قویتر شد و موازنه قدرت در منطقه تغییر کرد. ایرانیها توانستند در متن تفاهم تقریبا تمام چیزهایی را که میخواستند به دست بیاورند.»
به گفته او، مشکل اینجاست که ترامپ «نمیخواهد شکست راهبردی که متحمل شده را بپذیرد.» پیپ میگوید: «او نمیتواند بپذیرد که ایران کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشد و به همین دلیل بعد از مدتی از زمان امضای تفاهم، او و مارکو روبیو تلاش کردند که بندهای مختلف در تفاهم را تضعیف کنند.»
از نگاه پیپ، «مسئله هرمز برای ایران فقط درآمد نیست. اگر آمریکا آن را مثل یک معامله تجاری ببیند و بپرسد چقدر باید به ایران بدهیم تا دست از هرمز بردارد؟، احتمالا پاسخ درستی پیدا نمیکند. برای تهران، هرمز بخشی از بنیان امنیتی و راهبردی بعد از جنگ است.»
اینجاست که خطر اشتباه محاسباتی جدی میشود. ممکن است واشنگتن افزایش حضور نظامی یا ایجاد مسیر جایگزین را صرفا اقدامی برای حفظ آزادی کشتیرانی بداند، اما تهران همان اقدام را تلاشی برای از بین بردن مهمترین اهرم راهبردی خود تفسیر کند. در مقابل، ایران ممکن است تشدید کنترل بر عبور کشتیها را اجرای مفاد تفاهم بداند، در حالی که آمریکا آن را عبور از خط قرمز تلقی کند.
مشکل دقیقا همینجاست؛ هر دو طرف تصور میکنند در حال دفاع از مواضع خود هستند، اما همان رفتار از نگاه طرف مقابل میتواند آغاز مرحله تازهای از بحران باشد.
وضعیت فعلی را شاید بتوان با این عبارت توضیح داد: نه صلح، نه جنگ.
امروز اگر به نقشه منطقه نگاه کنیم، شاید آتش جنگ خاموش شده باشد. اما تقریبا همه عواملی که آن را شعلهور کردند، هنوز سر جای خود هستند.
اختلاف بر سر تنگه هرمز، آینده لبنان، نقش منطقهای ایران و حتی نحوه اجرای توافق، هنوز حل نشدهاند.
این همان وضعیتی است که بسیاری از تحلیلگران درباره آن هشدار میدادند؛ نه صلحی پایدار شکل گرفت و نه جنگ کاملا پایان یافت. حملات متقابل روزهای اخیر، از حملات آمریکا به اهدافی در ایران تا پاسخ نظامی تهران، نشان میدهد که آتش درگیری دوباره شعلهور شده، بیآنکه اختلافهای اصلی دو طرف حل شده باشد.
به همین دلیل، آنچه امروز میان ایران و آمریکا جریان دارد، شاید بیش از آنکه بر سر میدان جنگ باشد، بر سر شکل دادن به نظم پس از جنگ و تفسیر توافقی است که قرار بود به همان جنگ پایان دهد.

































