شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
انگلستان چگونه نخستین پادشاه خود را از یاد برد؟
- نویسنده, مارتا انریکه
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
در زمان حیاتش، نخستین پادشاه انگلستان در سراسر اروپا نامدار بود. اما در گذر قرنها، تاریخ او را به حاشیه رانده است.
برای پادشاهی که اینهمه دستاورد داشت، اتلستن به طرز شگفتانگیزی چهرهای مرموز باقی مانده است. اکنون ۱۱۰۰ سال از تاجگذاری او بهعنوان نخستین پادشاه انگلستان میگذرد، اما او همچنان در کتابهای تاریخ به نحو شگفتانگیزی غایب مانده است.
هرچند خود اتلستن تا حد زیادی از یاد رفته، اما میراث او همچنان بهطرز پررنگی باقی است.
او نهتنها چندین پادشاهی پراکنده را متحد کرد و انگلستان را پدید آورد، بلکه روابطی عمیق و پیچیده با اروپای قارهای بنا نهاد.
در داخل کشور نیز، او بر پادشاهی متنوعی از مردمانی با فرهنگها و هویتهای گوناگون حکومت میکرد. او در زمینه سبک هم پیشگام بود: نخستین پادشاه انگلیسی بود که تاج بر سر گذاشت. سنتی که تا امروز ادامه دارد.
با این همه، پس از مرگش، اتلستن خیلی زود تحتالشعاع میراث آلفرد کبیر، پدربزرگش، قرار گرفت. در دوران الیزابت، در جستوجوی روایتهای مربوط به خاستگاه انگلستان، او نادیده گرفته شد. در عصر ویکتوریا نیز، زمانی که تاریخنگاران برای تقویت ایدههای امپراتوری به گذشته رجوع میکردند، او بهزحمت چیزی بیش از یک اشاره کوتاه در حاشیه بود.
دیوید وودمن، استاد تاریخ در کالج رابینسون در دانشگاه کمبریج بریتانیا و نویسنده زندگینامهای از اتلستن، میگوید اکنون زمان آن فرارسیده که این پادشاه بهتر به یاد آورده شود.
با هزار و صدسالگی تاجگذاری او، نگاهی دقیقتر به دوران حکومتش، میتواند نکاتی آموزنده برای کسانی داشته باشد که میخواهند بفهمند «انگلیسی بودن» به چه معناست.
وودمن میگوید: «دستکم، داستان اتلستن این تصور چند قرنی را که انگلستان از ابتدا فرهنگی همگون داشته است، به چالش میکشد.»
او میافزاید: «این سوءبرداشتی است که امروز هم گهگاه تکرار میشود، اما حقیقت کاملا متفاوت بوده است.»
اتلستن که بود؟
اتلستن، نوه شاید مشهورترین پادشاه سدههای آغازین قرون وسطی، یعنی آلفرد کبیر بود. آلفرد بهخاطر نبردهایش با وایکینگها و شکست قاطعانه دانمارکیها در قرن نهم شهرت دارد. او از طریق رویارویی با دانمارکیها توانست نفوذ خود را در بخشهایی از پادشاهی سابق مرسیا، که از نواحی میانی تا شرق انگلستان گسترده بود، گسترش دهد و پادشاهیاش را از وسکس در جنوب انگلستان به شمال گسترش دهد.
سارا فوت، رئیس کالج کرایست چرچ و استاد پیشین کرسی سلطنتی تاریخ کلیسا در دانشگاه آکسفورد، میگوید: «این پسر آلفرد، یعنی ادوارد، پدر اتلستن بود که آنگلیای شرقی را از دانمارکیها پس گرفت.»
ادوارد سالمند، همانطور که به این نام مشهور بود، از نوعی روش جنگی تازه استفاده کرد که شامل ساختن شهرهای دژمانند برای تصرف و حفظ مناطق گسترده از سرزمین دشمن بود.
سارا فوت میگوید: «و ادوارد در زمان مرگش پادشاهیاش تا رود هامبر [در شرق یورکشایر] کشیده شده بود.»
در آن زمان، او عنوانی را که از آلفرد به ارث برده بود، یعنی «پادشاه آنگلوساکسونها»، کسب کرده بود. اقدامات ادوارد زمینه را برای پسرش فراهم کرد.
اتلستن که حدود سال ۸۹۴ میلادی به دنیا آمد، وارث بعدی این خط پادشاهی بود و سنت خانوادگی گسترش پادشاهی را ادامه داد.
اتلستن چگونه انگلستان را پدید آورد؟
در سال ۹۲۴ میلادی، اتلستن پس از مرگ پدرش، ادوارد، به پادشاهی رسید. برخی شواهد نشان میدهد که در ابتدا الفورد، نابرادری او، پس از مرگ ادوارد پادشاه وسکس شد، در حالی که اتلستن بهعنوان پادشاه مرسیا شناخته میشد.
وودمن میگوید: «هرچه بوده، الفورد در شرایطی که معلوم نیست ظرف یک ماه مرد و اتلستن در نهایت بهطور طبیعی پادشاه یگانه پادشاهی آنگلوساکسونها شد.»
او رسما در سپتامبر ۹۲۵ میلادی تاجگذاری کرد. سال بعد، در ۹۲۶، خواهرش را به ازدواج پادشاه وایکینگ نورثآمبریا درآورد، که در شمال قلمرو او قرار داشت. یک سال بعد، آن پادشاه وایکینگ درگذشت و اتلستان نورثآمبریا را تصرف کرد.
کلر داونهام، استاد تاریخ قرون وسطی در دانشگاه لیورپول، میگوید: «راحت است که فرض کنیم توطئهای در کار بوده، اما ما چیزی نمیدانیم.»
او میافزاید: «این لحظهای کلیدی در ایجاد پادشاهی انگلستان است.»
با متحد ساختن پادشاهیهای جداگانه وسکس، مرسیا و نورثآمبریا، اتلستن نخستین پادشاه کل انگلستان شد.
فوت میگوید: «او میدانست که چه میکند. میدانست که نوعی پادشاهی نوین پدید آورده و وحدتی به جزایر بریتانیا بخشیده که از زمان رومیها دیده نشده بود.»
این اتحاد، عنصر کلیدی برای دفاع از پادشاهی تازه تاسیسش بود.
وودمن میگوید: «او از اهمیت گردآوردن مردم در برابر حملات وایکینگها آگاه بود. اما عنصری از جاهطلبی شخصی هم در کار بود. این راهی برای گسترش اقتدارش بود.»
پادشاهی تازهتاسیس انگلستان تا پایان عمر او پا برجا ماند. این پادشاهی در نبرد برونانبور در سال ۹۳۷ میلادی تقویت شد، زمانی که او ائتلافی از وایکینگها، اسکاتها و ولزیهای استراثکلاید را شکست داد که تلاش میکردند سلطه او بر انگلستان را به چالش بکشند. محل دقیق این نبرد مشخص نیست، اما احتمالا در شمالغرب انگلستان بوده است.
انگلستان زمان او چگونه بود؟
در میان تمام نبردها و فتوحات، اتلستن جلوهای جهانوطنی نیز به پادشاهی نوین خود آورد. امروزه تمایلی وجود دارد بهویژه در میان جناح راست افراطی که انگلستان اولیه را منزوی از اروپا و همگون از نظر فرهنگی تصویر کند. در واقع، پادشاهی تازه تاسیس انگلستان جامعهای بروننگر بود.
وودمن میگوید: «بحث گستردهای درباره استفاده از خود واژه «آنگلوساکسون» شکل گرفته، تا جایی که بسیاری از پژوهشگران حوزه ما دیگر از این اصطلاح استفاده نمیکنند و بهجای آن به سراغ «اوایل قرون وسطی» میروند، چون واژه آنگلوساکسون اکنون با راستگرایان افراطی گره خورده است.»
او میافزاید: «وقتی [اصطلاح آنگلوساکسون] از سوی جریانهای راست افراطی به کار برده میشود، آنها آن را بهصورت بسیار تکبعدی میبینند؛ بهعنوان مردمانی با یک پیشینه مشخص در انگلستان قرن دهم.»
در واقع، این تصور بسیار نادرستی از آن دوران است. وودمن میگوید: «اوایل قرن دهم، واقعا دورهای بسیار متنوع بود. من همیشه به گردهماییهای سلطنتی اتلستن فکر میکنم. آنجا افرادی از پادشاهیهای مختلف درون انگلستان، از سراسر بریتانیا و از اروپا حضور داشتند. آنها به زبانهای گوناگونی سخن میگفتند: ولزی باستان، نورس باستان، انگلیسی کهن، لاتین. بهنظر من، واژه آنگلوساکسون بدون تفکر و بدون جزئیات واقعی درباره قرن دهم به کار میرود.»
داونهام موافق است و میگوید: «در منطقهای که امروز انگلستان مینامیم، تنوع فرهنگی زیادی وجود داشت. چیزی بهنام وحدت انگلیسی که از سال ۵۰۰ میلادی آغاز شده باشد، وجود نداشت.»
اتلستن همچنین روابطی عمیق با دیگر کشورها در اروپا ایجاد کرد، کاری که پادشاهان پیش از او انجام نداده بودند، و سیاست خارجی منسجمی را پایهریزی کرد.
وودمن میگوید: «او پیوند نزدیکی با اروپای معاصر داشت. چند تن از خواهران ناتنیاش را به ازدواج خاندانهای حاکم در اروپای آن زمان درآورد و مشوق دانشمندان اروپایی برای سفر به انگلستان بود.»
پس از مرگ او چه رخ داد؟
با وجود رهبریاش، پادشاهی که اتلستن بنیاد نهاده بود، پس از مرگش در سال ۹۳۹ میلادی، پابرجا نماند و بهسرعت تجزیه شد، و پادشاهی نورثآمبریا دوباره شکل گرفت.
وودمن میگوید: «به نظر من، این نشاندهنده شکنندگی آن چیزی است که او ساخته بود، اما در عین حال نشان میدهد دستاوردش تا چه حد پیشرو و فراتر از زمان خود بود، اینکه چه اندازه از این ساختار به یک فرد وابسته بود.»
او میافزاید: «این واقعا نشان میدهد او بهعنوان پادشاه چه مسیری را پیش میبرد.»
اما ایده پادشاهی وسیعتری که اتلستن پدید آورد، باقی ماند.
سارا فوت میگوید: «از سال ۹۵۴ میلادی به بعد، دوباره با یک پادشاهی یکپارچه روبرو هستیم که دیگر هرگز بهطور دائم تقسیم نمیشود.»
چرا اتلستن فراموش شد؟
سارا فوت میگوید: «بهعنوان نخستین پادشاه تمام انگلستان، او باید جایگاه بالایی در حافظه جمعی میداشت. اما تحتالشعاع آلفرد قرار گرفته است.»
درباره زندگی آلفرد منابع زیادی وجود دارد، از جمله زندگینامهای که توسط راهب ولزی، آسر، در دوران حیاتش نوشته شده است. این منابع چهرهای زنده از آلفرد ارائه میدهند «تا بتوان درباره یک شخص واقعی سخن گفت.»
سارا فوت که نخستین زندگینامه علمی اتلستن را نوشته، میافزاید: «برای اتلستن، چنین چیزی ممکن نبود».
وودمن میگوید: «این یکی از دلایلی است که اتلستن امروزه تا این اندازه ناشناخته باقی مانده است. او زندگینامه نویسی معاصر نداشت که داستان زندگیاش را مانند پدربزرگش ثبت کند.»
دلیل آن مشخص نیست. داونهم میگوید: «شاید تا حدی بر پایه شهرت پدربزرگش تکیه کرده بود.» همچنین ممکن است اثری در اینباره نوشته شده باشد، اما تا امروز باقی نمانده است. او میافزاید: «متنهای زیادی از بین رفتهاند؛ کتابهای بیشماری در اثر آتشسوزی، سیل یا تخریب عمدی نابود شدهاند. به همین دلیل بهسختی میتوان دانست زمانی چه چیزهایی وجود داشته است.»
فوت میگوید: «پس از مرگ او، در قرن دهم میلادی زندگینامهای نوشته شده بود، چرا که متنی بعدی به آن ارجاع داده است. اما متن اصلی باقی نمانده است.»
داونهام میگوید: «ما از دوران حکومت او اسناد قابلتوجهی مانند فرمانها، احکام و توافقنامهها در اختیار داریم.»
او توضیح میدهد که این موضوع تا حد زیادی به این دلیل است که در دوره اتلستن، شیوه حکمرانی بسیار منظمتر و کارآمدتر شده بود.
او با این حال میافزاید: «اما اینها به اندازه یک روایت پرکشش تاریخی که زندگینامهای از یک فرد بهدست بدهد، جذاب نیستند.»
با وجود آنکه در زمان حیاتش زندگینامهای برای او نوشته نشد، مورخان امروزی در تلاشاند تا زندگی و میراث او را بازسازی کنند.
اتلستن افزون بر آنکه قدرتی نظامی بود و در گسترش قلمرو و برقراری روابط با دیگر کشورها بیرحم و جاهطلب نشان میداد، بهوضوح به ظاهر خود نیز اهمیت میداد.
سارا فوت میگوید: «اتلستن پادشاهی بود که بهشدت برای تصویر عمومیاش اهمیت قائل بود. برایش مهم بود که چگونه بهنظر میرسد و مردم دربارهاش چه میگویند.»
وودمن میگوید: «از بسیاری جهات، اتلستن پادشاهی پیشروتر از زمان خود بود. او کنجکاوی فکری داشت، نظارت مرکزی بر اداره حکومت را بنیان گذاشت و شروع به تعریف مفهومی از قدرت سلطنتی کرد.»
فوت میگوید برخی از جنبههای گرایش اتلستن به نمایش و آیینپردازی هنوز هم تا امروز باقی ماندهاند. بسیاری از دعاها و مناسک مراسم تاجگذاری چارلز سوم از جمله آیین تدهین و تاجگذاری، همانهایی بودند که ۱۱۰۰ سال پیش در زمان اتلستن انجام میشدند. او میگوید: «تداوم چشمگیری در این سنتها وجود دارد.»
شاید مهمترین تصویر باقیمانده، نخستین تصویر پرتره دستنویس از یک پادشاه انگلیسی باشد که اتلستان را با تاجی بر سر و کتابی در دست، در حال تعظیم در برابر کاتبرت قدیس نشان میدهد.
وودمن میگوید: «این یکی از مهمترین تصاویر در تاریخ انگلستان است.»