از «شطرنج» تا «توهم توطئه»؛ چرا ترانه تازه داریوش جنجالی شد؟

داریوش اقبالی

منبع تصویر، DARIUSHEGHBALI

    • نویسنده, مسعود آذر
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

ترانه جدید داریوش اقبالی، که در آن از «توهم توطئه» و مسئولیت جمعی در سرنوشت امروز ایران می‌گوید، جنجالی در دنیای موسیقی و رسانه‌ها به راه انداخته است. در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی علاوه براینکه سطر به سطر ترانه نقد و تفسیر می‌شود، سوابق و گذشته این خواننده پرآوازه ایران نیز مورد موشکافی قرار گرفته است؛ از زندگی شخصی‌اش در سال‌های دور و بریده جراید قبل از انقلاب و مواضع او در قبال انقلاب ۱۳۵۷ تا اعتراضات سال‌های اخیر، یک به یک دست به دست می‌شود.

داریوش اقبالی، معروف به داریوش، که چند نسل با او و ترانه‌هایش خاطره دارند، یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های موسیقی پاپ ایران به شمار می‌رود. فعالیت هنری و ترانه‌هایش معمولا مورد توجه طیف‌های مختلفی از مردم قرار می‌گیرد. بخش بزرگی از علاقمندان و طرفدارانش، دلبستگی ویژه‌ای به این خواننده دارند و مخالفانش نیز در جایگاه و اهمیت این خواننده در موسیقی ایران تردید ندارند.

شهرت داریوش فقط به صدای بم و ترانه‌های عاشقانه و غمگین او محدود نمی‌شود. همکاری او با ترانه‌سرایانی مانند ایرج جنتی‌عطایی، اردلان سرافراز و شهیار قنبری به شکل‌گیری آثاری انجامیده که بسیاری از آنها پس از چند دهه همچنان میان نسل‌های مختلف شنیده و بازخوانی می‌شوند. شماری از این ترانه‌ها جایگاه ماندگاری در موسیقی پاپ ایران پیدا کرده‌اند.

چند دهه فعالیت هنری و کنشگری داریوش باعث شده سخنان او، به‌ویژه مواضع سیاسی‌اش در کنسرت‌ها و مصاحبه‌ها، در جامعه و رسانه‌ها بازتاب و واکنش زیادی داشته باشد.

داریوش مخالف جمهوری اسلامی است و در سال‌های اخیر بارها بر اتحاد نیروهای مخالف برای رسیدن به آنچه «آزادی و رهایی ایران» می‌خواند، تاکید کرده است.

او در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش ضمن حمایت از اعتراضات ایران خواستار اتحاد همه گروه‌های سیاسی شد و گفت که «ما محکوم به پیروزی هستیم» و «چراغ اتحاد» باید روشن نگه‌داشته شود.

یکی از مواضعی که در سال‌های اخیر بازتاب زیادی داشت، مخالفت داریوش با جنگ و دخالت خارجی در تعیین سرنوشت مردم ایران بود. او در مهرماه ۱۴۰۳ در یکی از برنامه‌هایش با بیان اینکه در «کوله پشتی هیچ سرباز خارجی آزادی نیست» با حمله به ایران به شدت مخالفت کرد.

سخنان داریوش در آن تور موسیقی واکنش‌های زیادی برانگیخت. او تاکید کرد که حکومت آینده ایران باید به دست خود مردم تعیین شود: «امیدوارم بعد از رفتن اینها، اتفاقی برای مملکت نیفته، هرج و مرج نشه، کشت و کشتار نشه، قانون حکم فرما باشه، توی مملکت باید قانون اساسی رعایت بشه، قانون اساسی که کسی دست نبرده باشه توش، نه شیخ و نه شاه.»

منتقدان تاکید داشتند در زمانی که مخالفان باید متحد شوند، کنار هم گذاشتن «شیخ و شاه» خلاف حتی نیت خود داریوش برای اتحاد مخالفان حکومت است، به‌ویژه که به گفته آنها طرفداران بازگشت پادشاهی در ایران نیز بخش مهمی از مخالفان جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند. بعضی از آنها داریوش را «آتش‌بیار معرکه» دانستند.

داریوش اقبالی
توضیح تصویر، سیاسی‌ترین دهه کاری داریوش اقبالی دهه ۶۰ است. او تقریبا از شروع انقلاب تا ۱۳۷۰ در تعداد زیادی از ترانه‌هایش به مسایل سیاسی روز اشاره کرده است

از «دیوار» تا «نون و پنیر و سبزی»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

«توهم توطئه» را می‌توان بخشی از یک روند دنباله‌دار در کارنامه داریوش دانست؛ روندی که در آن، در کنار نقد قدرت، جامعه و رفتارهای جمعی نیز موضوع نقد او قرار می‌گیرند.

داریوش یکی از خوانندگانی است که بیشترین پیوند را میان موسیقی پاپ و مضامین سیاسی-اجتماعی در ایران ایجاد کرده است. در کارنامه هنری او ده‌ها ترانه اعتراضی به چشم می‌خورد. در بسیاری از ترانه‌هایش مفاهیم سیاسی مطرح شده و به طور مشخص موضوع «وطن» در آنها بسیار پر رنگ است.

او پیش از انقلاب ۱۳۵۷ چند ترانه‌ خواند که رنگ و بوی سیاسی و اعتراض داشت از جمله «بن‌بست»، «سقوط»، «علی کنکوری»، «شقایق» و«بوی گندم».

از آخرین کارهایش، قبل از مهاجرت از ایران می‌توان به ترانه «دیوار» با شعر معروف حسین منزوی در سال ۱۳۵۶ اشاره کرد: «ما خویش نه دانستیم بیداریمان از خواب/ گفتن که بیدارید، گفتیم که بیداریم/ من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته/ امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم».

در ترانه «دیوار» نیز همانند ترانه «توهم توطئه»، بخشی از مسئولیت و مشکلات کشور متوجه خود جامعه است. «دیوار» از مردمی سخن می‌گوید که خواسته و یا ناخواسته راه یکدیگر را سد کرده‌اند و همین انسداد جمعی مانع رهایی شده است.

در کارنامه هنری داریوش می‌توان گفت سیاسی‌ترین دهه کاری او در دهه ۶۰ است. او تقریبا از شروع انقلاب تا ۱۳۷۰ در تعداد زیادی از ترانه‌هایش درباره ایران می‌خواند.

از جمله در ترانه «مرا به خانه‌ام ببر» با شعر ایرج جنتی عطایی، مفهوم وطن رنگ و بوی نوستالژیک پیدا می‌کند: «رسیده‌ام به ناکجا، مرا به خانه‌ام ببر/ کسی به یاد عشق نیست، کسی به فکر ما شدن».

در اینجا وطن «خانه»‌ای است که از دست رفته است. روایت یک تبعیدی است که میان ناکجاآباد سرگردان است و در جست‌وجوی بازگشت به خانه‌ای است که دیگر آن را در پیرامون خود نمی‌یابد.

بخه نظر می‌رسد جنگ ایران و عراق تأثیر عمیقی بر آثار دهه شصت داریوش گذاشت. در «یاس پرپر» با شعر هما سرشار، جنگ از زاویه نگاه یک مادر و خانواده روایت می‌شود: «بخواب این آخرین خواب تو شیرین/ پس از این قهرمان قصه‌هایی/ تو ای سرباز و ای فرزند بهتر/ جدا از بستر و آغوش مادر».

داریوش در این ترانه، به جای حماسه‌سرایی، بر تراژدی انسانی جنگ تمرکز می‌کند.

همین نگاه در «بمان مادر» اثر نادر نادرپور نیز دیده می‌شود: «زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز/ ولی دل‌های خونین جامگان در سینه‌ها سرد است»

در این ترانه، وطن به عنوان سرزمینی جنگ‌زده تصویر می‌شود که میان آرمان آزادی و واقعیت مرگ قرار گرفته است.

در ترانه «فدایی وطن» سروده مسعود امینی، وطن چهره‌ای تلخ و نومیدانه دارد: «وطن اینجا کسی فکر کسی نیست/ اگه از گشنگی الان بمیری/ برای بردن نعشت یکی نیست».

«وطن اینجا همه با هم غریبن/ اگرچه ظاهرا با هم رفیقن/ ته دل دشمند و نارفیق‌اند»

این اثر مشکلات جامعه را تنها در حکومت یا ساختار سیاسی جست‌وجو نمی‌کند و از زوال همدلی و اعتماد میان مردم سخن می‌گوید.

داریوش در ادامه در دهه شصت، شعر اشرف‌الدین حسینی با نام «نامه‌ای به وطن» را می‌خواند و پس از آن، با ترانه مشهور «وطن» از ایرج جنتی‌عطایی باز هم از «وطن پرنده پر در خون/ وطن شکفته گل در خون» می‌خواند: «امروز ما امروز فریاد/ فردای ما روز بزرگ میعاد»

در نمونه دیگر یکی از شناخته‌شده‌ترین ترانه‌های سیاسی داریوش «با من از ایران بگو» سروده دیگری از آقای جنتی‌عطایی است: «یاور از ره رسیده، با من از ایران بگو/ از فلات غوطه‌ور در خون بسیاران بگو».

در این اثر، راوی از دوردست چشم به ایران دوخته و مشتاق شنیدن خبرهای وطن است؛ روایتی که تجربه بسیاری از مهاجران و تبعیدیان ایرانی در دهه شصت را بازتاب می‌دهد.

یکی دیگر از ترانه‌های مشهور داریوش «گل‌ریزه» با شعر اردلان سرافراز است. این ترانه به نوعی بازخوانی انقلاب و آزادی از نگاه تلخ شاعر و خواننده است.

در ترانه «گل‌زیره» یا «لالایی» ، نگاه انتقادی به مسیر طی‌شده پس از انقلاب آشکارتر می‌شود: «خیانت شکل یاری شد/ ز یاران پشت پا خوردیم... به نام عشق و آزادی/ غم این خلق می‌خوردند/ ولی با دست خود ما را/ به قربانگاه می‌بردند».

در «خاک خسته» با شعر ایرج جنتی عطایی، وطن موجودی مجروح و خسته است: «نعره کن ای خاک خسته، خاک مردن نعره کن».

«شب یاران، شب زندان/ شب ویرانی ما/ شب اعدام رفیقان گل و نور و صداست»

این اثر از جمله ترانه‌های تلخ داریوش درباره سرنوشت ایران است.

و در نهایت دهه شصت برای داریوش با اجرای مشترک «نون و پنیر و سبزی» با ابی به اوج می‌رسد. ترانه‌ای از شهیار قنبری که همچنان سرشار از مضامین اجتماعی و سیاسی است: «آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه‌تر بگه

برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه... طلسم جادوگر باید/ با دستای تو بشکنه»

این ترانه بر این ایده تاکید دارد که رهایی باید به دست خود مردم شکل بگیرد و نباید چشم به بیرون داشت.

ترانه توهم توطئه داریوش

منبع تصویر، DARIUSHEGHBLI

توضیح تصویر، منتقدان می‌گویند ترانه «توهم توطئه» تمام کاسه و کوزه‌ها را برسر «ما» یعنی مردم شکسته شده است. داریوش می‌گوید این ترانه برای نقد و آسیب‌شناسی یک جامعه است، نه برای سرزنش جامعه

ترانه «توهم توطئه» چه می‌گوید؟

جمعه ۲۳ مرداد ماه ترانه «توهم توطئه» در سایت‌ها و حساب‌های کاربری داریوش اقبالی منتشر شد و در همان ساعات ابتدایی موجی از انتقاد و اعتراض علیه این ترانه به همراه داشت و به سرعت به یکی از بحث انگیزترین موضوع روز تبدیل شد.

منتقدان به آن ایراد گرفته‌اند که در این ترانه تمام کاسه و کوزه‌ها بر سر «ما» یعنی مردم شکسته شده است و نتیجه‌گرفته‌اند که به باور خواننده مسبب و عامل هر چه اتفاق افتاده و سر مردم آمده است، خود مردم هستند.

ترانه «توهم توطئه» سروده فرزاد فتاحی است. در بخش‌هایی از شعر که با واکنش روبرو شد، داریوش اینطور می‌خواند: «این وهم را ببین با همه ما چه کرده است/ دنیا برای مردم ما پشت پرده است/ از دید ما، تک تک ما، آدم کسیست/ ما را توهم توطئه دیوانه کرده است».

یکی از خوانش‌های اصلی این ترانه، نقد ذهنیتی است که رویدادها را حاصل دسیسه، توطئه و عوامل پنهان می‌داند. در این ترانه، بخشی از مشکلات جامعه ایران نه فقط به عملکرد حکومت‌ها و قدرت‌های خارجی، بلکه به فرهنگ بی‌اعتمادی، دشمن‌سازی و نپذیرفتن مسئولیت فردی و جمعی نسبت داده می‌شود.

این نگاه در بخش دیگری از ترانه آشکارتر می‌شود: «میراث ما به هر طرفی تاب خوردن است/ وقتی برای تک تک ما دوست، دشمن است»

در اینجا «توهم توطئه» به عنوان یکی از مشکلات فرهنگی و سیاسی جامعه مطرح می‌شود که افراد در آن به یکدیگر بی‌اعتمادند و در هر اختلافی ردپای دشمن و نفوذ را جست‌وجو می‌کنند.

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های ترانه جایی است که می‌گوید: «امروز ما حاصل یک اشتباه نیست/ این فاجعه حاصل تکرار کردن است».

این بیت به طور مستقیم بر مسئولیت تاریخی و جمعی تاکید می‌کند. برخلاف روایتی که همه تقصیرها را متوجه عوامل بیرونی می‌کند، ترانه‌سرا معتقد است بخشی از بحران‌های امروز نتیجه تکرار مداوم خطاها و تجربه‌نگرفتن از گذشته است.

در بخش دیگری نیز آمده است: «تا به قطار در حرکت سنگ می‌زنیم/ باید سر نقطه اول بایستیم».

و در نهایت: «از دید ما هر که به اوج می‌رسد/ حتما تمام عمر خودش را فروخته».

این ابیات اشاره‌ای به موضوعاتی چون تخریب نخبگان، بدبینی نسبت به موفقیت دیگران و ضعف اعتماد اجتماعی دارد.

منتقدان می‌گویند در شرایطی که جامعه ایران هنوز تحت تاثیر سرکوب‌های سال‌های اخیر و کشته‌شدن هزاران نفر در اعتراضات دی‌ماه گذشته است، تاکید بر خطاهای جامعه بدون توجه کافی به نقش ساختار قدرت، می‌تواند نوعی «سرزنش قربانی» تلقی شود.

داریوش اقبالی در واکنش به این انتقادها، توضیح مفصلی در حساب شبکه‌های اجتماعی خود منتشر کرد و نوشت: «توهم توطئه نقد برخی الگوهای فرهنگی و اجتماعی است. نقد و آسیب‌شناسی یک جامعه، نه سرزنش آن جامعه است و نه انکار نقش حکومت‌ها و قدرت‌های خارجی در سرنوشت آن.»

او تأکید کرد که این ترانه «آینه» است و هدفش محکوم کردن مردم نیست. داریوش با اشاره به سال‌ها سرکوب و سیاست «یا با من یا علیه من» در جمهوری اسلامی نوشت که جامعه ایران به طور طبیعی از این تجربه طولانی آسیب دیده است، اما دیدن این آسیب‌ها نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه بلوغ یک جامعه است.

به باور او، برای عبور از جمهوری اسلامی تغییر ساختار سیاسی کافی نیست؛ بلکه باید الگوهای فکری و رفتاری‌ که به بازتولید استبداد کمک می‌کنند نیز مورد نقد قرار گیرند. حامیان این برداشت معتقدند که پیام اصلی ترانه دعوت به خودانتقادی و بازنگری در برخی عادت‌های سیاسی و فرهنگی جامعه است؛ پیامی که موافقان آن را شجاعانه و ضروری دانسته‌اند و مخالفان، آن را نادیده گرفتن نقش قدرت و بی‌توجهی به شرایط زمانی انتشار ترانه تلقی کرده‌اند.

ترانه توهم توطئه

منبع تصویر، DARIUSHEGHBALI

توضیح تصویر، منتقدان می‌گویند در شرایطی که جامعه ایران هنوز تحت تاثیر سرکوب‌های سال‌های اخیر و کشته‌شدن هزاران نفر در اعتراضات دی‌ماه گذشته است، تاکید بر خطاهای جامعه بدون توجه کافی به نقش ساختار قدرت، می‌تواند نوعی «سرزنش قربانی» تلقی شود

از «شطرنج» تا «توهم توطئه»

در بین آثار پرتعداد داریوش، منتقدان ترانه «توهم توطئه»، به طور مشخص این اثر را در تضاد با ترانه «شطرنج» سروده روزبه بمانی، در سال ۱۳۸۷می‌دانند و آن را نشانه تغییر خط و مشی داریوش ارزیابی می‌کنند.

در ترانه شطرنج داریوش می‌خواند: «از پس پرده نگاه کن/ مثل شطرنج زمونه/هر کسی مثل یه مهره/ توی این بازی میمونه/ یکی مثل ما پیاده/ یکی صد ساله سواره/ یه نفر خونه بدوشه/یکی دو تا قلعه داره/ یه طرف همه سیاهو/ یه طرف همه سفیدن/ روبروی هم یه عمره/ما رو دارن بازی میدن/ ... تاج و تخت شاه دیروز/در قلعشون نمیشه/ به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه/ یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت/ تاجو از سرش تو میدون لشگره پیاده انداخت.»

در این ترانه برخلاف ترانه «توهم توطئه»، در«پس پرده» اتفاق متفاوتی رخ می دهد. در این ترانه، نقد اصلی متوجه ساختار قدرت و مناسبات حاکم است و تاکید دارد که از نگاه حاکمان مردم چه سفید باشند و چه سیاه، یک مهره‌اند و با وجود اینکه قدرت‌های بالادست سرنوشت آنها را رقم می‌زنند ولی در نهایت این سرباز پیاده است که می‌تواند «شاه» را به زیر بکشد و «تاج» را از سرش بردارد.

ترانه «شطرنج» نگاه شاعر به ساختارهای مسلط و مناسبات قدرت دوخته شده، اما در «توهم توطئه» بخش نقد متوجه رفتارها، باورها و عادت‌های فرهنگی و اجتماعی خود جامعه است. ترانه‌سرا تلاش می‌کند از زاویه‌ای درون‌نگرانه به موضوع نگاه کند و بخشی از بحران‌های موجود را نتیجه تکرار خطاها، بدبینی‌ها و ناتوانی در پذیرش مسئولیت جمعی بداند.

همین تفاوت باعث شده است که برخی منتقدان، «توهم توطئه» را در تعارض با ترانه‌های اعتراضی داریوش، از جمله «شطرنج»، تلقی کنند و بگویند در «توهم توطئه» جایگاه قربانی با متهم عوض شده است. در مقابل، حامیان ترانه معتقدند که همان‌گونه که «شطرنج» نقد قدرت بود، «توهم توطئه» نیز نقد بخشی از فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه است و این دو اثر مکمل یکدیگرند؛ یکی ساختار قدرت را به چالش می‌کشد و دیگری کاستی‌های جامعه را.

موافقان و مخالفان «توهم توطئه» چه می‌گویند؟

واکنش‌ها به «توهم توطئه» را می‌توان در چند دسته کلی تقسیم‌بندی کرد. گروهی با محتوای ترانه مخالف‌اند، گروهی اصل پیام را می‌پذیرند ولی معتقدند که زمان انتشار آن نامناسب است، گروهی هم انتقادهای خود را متوجه شخص داریوش و سوابق او کرده‌اند و بعضی نیز این اثر را ناخواسته همسو با روایت حکومت جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کنند.

برخی از روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی از اصل ایده ترانه دفاع کرده‌اند و آن را تلاشی برای نقد فرهنگ سیاسی رایج در جامعه ایران دانسته‌اند.

محمد آقازاده، روزنامه‌نگار، معتقد است داریوش در این اثر یک «بیانیه سیاسی» منتشر کرده است. او می‌نویسد: «داریوش بیانیه سیاسی داده و زیباشناسی ترانه‌اش را جدی نگرفته» اما در عین حال تاکید می‌کند که در شرایط بحرانی کنونی، «تنها راه نجات، نیشتر بر زخم خود زدن است تا چرک‌آبه بیرون بزند و امکان التیام فراهم شود.»

مهدی یراحی، خواننده پاپ، در یادداشتی مفصل نوشت که «توهم توطئه» به خودی خود قابل دفاع است اما در شرایط کنونی «بیش از آن‌که جامعه را نقد کند، ممکن است حد میان قدرت و قربانیان آن را کمرنگ کند.» او معتقد است کفه نقد جامعه در این ترانه «بسیار سنگین‌تر از کفه نقد قدرت» است و همین عدم توازن باعث می‌شود بخشی از مسئولیت از دوش قدرت به دوش جامعه منتقل شود.

در مقابل موافقان، منتقدان ترانه قرار دارند که این اثر را «بیشتر توبیخ‌نامه» می‌دانند و می‌گویند جامعه ایران هنوز درگیر سوگ، سرکوب و بحران‌های عمیق سیاسی و اجتماعی است و در چنین فضایی، نقد جامعه به جای همدلی با آن درست نیست.

مهدی تدینی، مترجم و پژوهشگر سیاسی در اینستاگرام این ترانه را نمونه‌ای از «توهم روشنفکری» دانست و نوشت داریوش در قالب یک روشنفکر، مردم را مسئول وضعیت موجود معرفی می‌کند و آنان را در جایگاه متهم قرار می‌دهد.

مهدی تدینی با بیان بخشی از ترانه (امروز ما حاصل یک اشتباه نیست/این فاجعه حاصل تکرار‌کردن است‌) نوشته است: «یکی از بارزترین نمونه‌های ملامت روشنفکری ایرانی را آقای داریوش تر وتمیز و شفاف تحویل مردمی دادند که برای بهبود زندگی، هزینه‌ای اندازه ده ملت آزادیخواه داده‌اند!».

تندترین انتقادها از سوی کسانی مطرح شد که معتقد بودند این ترانه، آگاهانه یا ناآگاهانه، به نفع روایت رسمی جمهوری اسلامی تمام می‌شود.

محسن مهیمنی، فعال رسانه‌ای و کارشناس علوم سیاسی، در شش محور به نقد این اثر پرداخت. از نگاه او، ترانه با «سرزنش قربانی»، نادیده گرفتن نقش حکومت در بحران‌ها، تقلیل بی‌اعتمادی عمومی به «بیماری روانی»، تحقیر مبارزات مدنی و انتشار در زمانی نامناسب، در عمل مردم را مسئول اصلی وضعیت موجود معرفی می‌کند.

گرافیک ترانه معلم تاریخ ما/ داریوش

منبع تصویر، DARIUSHEGHBANI

توضیح تصویر، ترانه «معلم تاریخ ما» با شعر اردلان سرافراز در سال ۱۴۰۰ منتشر شد. «توهم توطئه» از نظر مضمون شباهت‌هایی با این اثر دارد و موزیک‌ویدئوی جدید داریوش نیز از نظر گرافیکی به سبک آن نزدیک است

«معلم تاریخ ما» چه می‌گوید؟

مرور ترانه‌های داریوش در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که «توهم توطئه» یک اثر ناگهانی و گسسته در کارنامه این خواننده نیست و به نظر می‌آید شرایط زمانی و مکانی و حوادث خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰ روزه در واکنش‌ها و نقدها به این ترانه بی‌تاثیر نبوده‌ است.

داریوش پیش از این ترانه نیز در برخی آثار خود به موضوعاتی مانند مسئولیت جمعی، تکرار اشتباهات تاریخی و خودانتقادی پرداخته بود ولی هیچکدام به اندازه «توهم توطئه» واکنش‌برانگیز نشدند.

نمونه بارز طرح این موضوعات، ترانه «معلم تاریخ ما» با شعر اردلان سرافراز است که در سال ۱۴۰۰ منتشر شد. این ترانه، برخلاف بسیاری از آثار مشهور داریوش، بازتاب چندانی پیدا نکرد و در حافظه عمومی مخاطبان نیز ماندگار نشد. با این حال، مضمون آن شباهت قابل توجهی با «توهم توطئه» دارد؛ تا جایی که می‌توان ترانه جدید را ادامه آن دانست. موزیک‌ویدئوی «توهم توطئه» نیز از نظر گرافیکی شباهت‌هایی به سبک و سیاق «معلم تاریخ ما» دارد.

در ترانه «معلم تاریخ ما» جامعه و تاریخ ایران بارها در چرخه‌ای از تکرار خطاها گرفتار شده و از تجربه‌های گذشته درس نگرفته است.

«معلم تاریخ ما، کاشکی به ما می‌گفت چرا/ چرا پسر جای پدر، چرا سقوط چرا سفر/ ویرانی یک سرزمین فقط برای یک نفر».

شعر در ادامه، با اشاره به برخی رخدادهای تاریخی ایران، این پرسش را مطرح می‌کند که چرا خیانت، استبداد و شکست بارها در تاریخ کشور تکرار شده‌اند: «هنوز خون می‌جوشد از فواره‌های باغ فین/ به یاد اعدام امیر با حیله و فتوای دین»

ترانه در نهایت به این نتیجه‌ می‌رسد: «اگر به ما می‌گفت چرا، شاید که اینجا نبودیم/ در خانه یا دور از دیار، با هم و تنها نبودیم».

در واقع، اگر «توهم توطئه»، متهم به سرزنش جامعه و تمرکز بر ضعف‌های فرهنگی و تاریخی ایرانیان است، همین رویکرد را می‌توان با ادبیاتی متفاوت در «معلم تاریخ ما» نیز مشاهده کرد چرا که علت بخشی از مشکلات امروز را در ناآموختن از تاریخ و تکرار مداوم اشتباهات جست‌وجو می‌کند.

از این منظر، برخی «توهم توطئه» را ادامه مسیری می‌دانند که در آثاری چون «دیوار»، «سقوط»، «گلایه» و «معلم تاریخ ما» دیده می‌شود.

مرور ترانه‌های داریوش نشان می‌دهد که او در ترانه‌هایش علاوه بر نقد قدرت و استبداد، گاه جامعه و رفتارهای جمعی و فرهنگ سیاسی ایرانیان را نیز به پرسش می‌کشد. شاید همین ویژگی یکی از دلایلی باشد که ترانه جدید او با واکنش‌های گسترده‌ای روبه‌رو شده است. این اثر به نوعی بار دیگر این پرسش قدیمی را پیش روی مخاطبان گذاشت که سهم قدرت و سهم جامعه در سرنوشت یک ملت تا چه اندازه است.

فارغ از موافقت یا مخالفت با «توهم توطئه»، واکنش‌های گسترده به این ترانه نشان داد که داریوش پس از بیش از پنج دهه فعالیت هنری همچنان توانایی آن را دارد که با یک ترانه وارد یکی از حساس‌ترین مناقشات فکری و سیاسی جامعه ایرانی یعنی نقد قدرت و نقد جامعه شود و این مناقشه‌ سابقه تاریخی دارد و پرونده آن، با یک ترانه بسته نمی‌شود.