معمای «بیت مجتبی خامنهای»

منبع تصویر، NurPhoto via Getty Images
- نویسنده, حسین باستانی
- شغل, بی بی سی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
هفته پیش، مراسم چهلمین روز خاکسپاری علی خامنهای در تهران، قم و مشهد برگزار شد. همانند مقطع تشییع و خاکسپاری، مجتبی خامنهای در سلسله مراسم جدید هم حاضر نبود، یا تصویر و صدایی از او انتشار نیافت.
این بار، برخلاف مقطع خاکسپاری، ظاهرا در فضای عمومی هم انتظار خاصی برای حضور سومین رهبر جمهوری اسلامی وجود نداشت: گویی پنهان ماندن او، دیگر در فضای رسانهای حساسیتهای سابق را برنمیانگیخت.
ادعای محوری سخنگویان حکومت در توجیه تداوم این غیبت، ملاحظات امنیتی است. روایت مسلط این سخنگویان آن است که انتشار ویدیویی از رهبر جدید باعث شناسایی محل او و به خطر افتادن جانش خواهد شد. در پاسخ به این ابهام که چرا حداقل صدایی از مجتبی خامنهای منتشر نمیشود، رسانههای حکومتی مدعیاند که حتی صدای او نیز میتواند باعث لو رفتن مکان استقرارش شود.
این درست است که با تجزیه و تحلیل دقیق یک فایل صوتی، ممکن است بتوان به اطلاعات مهمی از قبیل ویژگیهای تجهیزات ضبط، مشخصات شبکه برق یا برخی ویژگیهای فیزیکی و محیطی محل ضبط پی برد. ولی اگر دلیل اصلی پنهان ماندن تصویر و صدای رهبر ملاحظات امنیتی بود، راههایی برای مقابله با ریسکهای احتمالی وجود داشت.
به عنوان نمونه، دستگاههای حکومتی بهراحتی میتوانستند برای ضبط صدای مجتبی خامنهای، بهطور کلی از ابزارهای کامپیوتری صرفنظر کنند و این کار را با ابزارهای عصر ماقبل دیجیتال -در حد نوار کاست و ضبط صوتهای قدیمی- انجام دهند.
به همین ترتیب، برای جلوگیری از افشای ویژگیهای فیزیکی و محیطی محل ضبط نیز، امکان داشت صدا در محیطی با ابعاد و شرایطی کاملا ساختگی و متفاوت از اقامتگاه معمول رهبر ضبط شود و سپس نتیجه حاصل ـ مثلا کاست پر شده ـ از مکانی دور برای شنوندگان پخش شود.
در چنین فضایی، ادعاهای رسانههای رسمی در این مورد که دلیل منتشر نشدن تصویر یا صوت مجتبی خامنهای ملاحظات امنیتی بوده، آشکارا افراد زیادی را متقاعد نکرده است. تلاشهای مسئولان حکومتی برای ارائه توضیحات بیشتر در زمینه ملاحظات امنیتی نیز، صرفا به انتشار روایتهای نامتعارفتر انجامیده است.
تا آنجا که به عنوان نمونه، سالار ولایتمدار، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، عدم انتشار صدا و تصویر رهبر را مطابق «نظر علمای نجف، قم و مشهد و تصمیم مسئولان امنیتی» دانسته تا «دشمنان نتوانند از مسیرهای خاص و علوم غریبه که در دانشگاههایی همچون علوم غریبه تلآویو مطرح میشود، به ایشان آسیب برسانند».
بیشتر بخوانید:

منبع تصویر، Emam.com
«اگر رهبر بر اثر بیماری یا حادثه ناتوان شود»
حالوهوای روایتهای حکومتی از ارتباط غیبت مجتبی خامنهای با ملاحظات امنیتی، طبیعتا بخشهایی از افکار عمومی را به این جمعبندی رسانده که او یا زنده نیست یا در جریان حمله به اقامتگاه خود، بهشدت آسیب دیده است.
ارزیابیهای منتشرشده به نقل از منابع آمریکایی و اسرائیلی عمدتا بر این روایت تاکید داشتهاند که مجتبی خامنهای پس از حمله زنده مانده، ولی متحمل جراحات سنگین شده است. ظاهرا طیفی از رسانههای مهم بینالمللی نیز، کمابیش با این روایت همسو شدهاند.
در همین ارتباط، بهطور مشخص این برداشت تقویت شده که انفجار، ممکن است بر ظاهر و شاید توانایی تکلم مجتبی خامنهای تأثیرات محسوس گذاشته باشد؛ تأثیراتی که حداقل تاکنون، مصلحت حکومت در پنهان ماندن آنها بوده است.
لازم به یادآوری است که مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، اگر «رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود» یا «معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده»، صلاحیت ادامه مسئولیت را ندارد. به علاوه، اگر «رهبر بر اثر بیماری یا حادثه دیگری موقتاً از انجام وظایف رهبری ناتوان شود»، تا زمان بهبود، وظایف او را شورایی مرکب از رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عهده میگیرد.
البته به نظر نمیرسد که حتی در صورت اطمینان از وضعیت جسمانی وخیم مجتبی خامنهای، اعضای مجلس خبرگان انگیزه یا توان زیر سؤال بردن رهبری او را میداشتند. ولی قاعدتا در دوران پس از علی خامنهای، مهار هر عامل متزلزلکننده جایگاه رهبر جدید، برای حکومت ایران اولویتی تعیینکننده داشت. آن هم در شرایطی که گذشته از ملاحظات قانونی، دیدن تصویر یا شنیدن صدای رهبر در حالتی نامطلوب، میتوانست «حس ناپایداری وضعیت» را در میان حامیان حکومت تقویت کند.
در ارتباط با اهمیت چنین حسی، یادآوری این روایت پزشک معالج روحالله خمینی (حسن عارفی) بیمناسبت نخواهد بود که پس از محرز شدن سرطان پیشرفته رهبر وقت، جمعی از مقامات مخالف جدی شیمیدرمانی او بودند، چون از بابت تأثیرات منفی «تصویر بدون ریش» ولیفقیه بر افکار عمومی نگرانی داشتند.
شاید اظهارات چندی پیش سخنگوی وزارت بهداشت، که اصرار داشت رهبر جدید مجروح شده اما زخمهایش در حدی نبوده که «چهره او را مخدوش کند»، در چنین پسزمینهای قابل تفسیر باشد. حسین کرمانپور، که مدعی دیدن مجتبی خامنهای در بیمارستان پیش از انتصاب او به رهبری شده، گفت او و همکارانش بعد از انتقال نامبرده به بیمارستان نگران آن بودهاند که «چگونه باید روایتسازی کنند»، اگرچه اذعان کرده «نمیداند چند نفر حرفهایش را باور میکنند».
انتشار گاهوبیگاه تصاویر ساختگی از رهبر سوم در شبکههای اجتماعی و رسانههای رسمی برای اثبات «سلامتی» او را نیز، قاعدتا باید در همین ارتباط ارزیابی کرد.
همین هفته پیش، همزمان با صدور احکام انتصاب فرماندهان ارشد سپاه و بسیج، تعداد قابل توجهی از رسانههای رسمی ایران عکسی را تحت عنوان «تصویر جدید» مجتبی خامنهای منتشر کردند؛ که بهسرعت معلوم شد نسخهای دستکاریشده از عکسی قدیمی است.

منبع تصویر، Contributor/Getty Images
«بیت رهبری» در شرایط جدید
پذیرش اینکه غیبت مجتبی خامنهای از صحنه عمومی ریشه در مشکلات جسمانی داشته، فرضی مشخص را تقویت میکند: اینکه مقام اول حکومت، در ابعادی بیسابقه نیازمند حلقهای از افراد است که مسئول نگهداری و مراقبت تماموقت از او هستند و در ادبیات رسمی، «بیت رهبری» نامیده میشوند.
فرض فوق در عمل به این معناست که این معتمدان، تاکنون در تماس دائم با رهبر قرار داشتهاند، آن هم در شرایطی که حتی رئیسجمهور تنها مدعی دو بار دیدن مجتبی خامنهای پس از انتصابش به رهبری شده و سایر مقامات نیز، ادعای مشابهی را مطرح نکردهاند. البته اندکی بعد از نخستین روایت مسعود پزشکیان از ملاقات با مجتبی خامنهای، برخی رسانههای ایران مدعی شدهاند که علی عبداللهی، فرمانده وقت قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا هم با او ملاقات داشته، هرچند خود این فرمانده از چنین دیداری صحبت نکرده است.
از سوی دیگر، قابل تامل است که غیبت رهبر از انظار عمومی یا تردید در مورد وضعیت جسمانی او، حداقل تا این لحظه «جایگاه حکومتی» او و پیامهایی که به نقل از وی منتشر میشوند را بلاموضوع نکرده است.
نمونه تاملبرانگیز این تاثیرگذاری، انتشار پیام منتسب به رهبر به دنبال تصویب تفاهمنامه ایران و آمریکا در شورای عالی امنیت ملی -با اکثریت ۱۲ رأی از ۱۳ نفر حاضر در جلسه شورا- بود. اشاره این پیام به اینکه مجتبی خامنهای «علیالاصول» راجع به تفاهمنامه نظری متفاوت داشته، باعث شد تا تصویبکنندگان آن، از فرماندهان ارشد نظامی گرفته تا سران سه قوه، زیر فشار شدید مخالفان مذاکره با آمریکا قرار بگیرند. تا جایی که مسعود پزشکیان علنا به مرگ تهدید شد و خبرگزاری فارس، وابسته به سازمان بسیج، مستندی را با عنوان «کودتای قالیباف» منتشر کرد.
وقتی علیرغم تمام ابهامات پنجماهه اخیر، روایتهای منتسب به مجتبی خامنهای تا این حد توانستهاند معادلات سیاسی را تغییر دهند، قاعدتا افرادی که به عنوان معتمدان رهبر در تماس دائم با او هستند، از نقشی تعیینکننده در این معادلات برخوردارند. همزمان، میتوان تصور کرد که متناسب با «میزان وخامت» وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای، «میزان وابستگی» جسمی و ذهنی او به این حلقه نیز بیشتر بوده است.
در صورت پذیرش این فرض که وضعیت جسمانی رهبر به حدی وخیم بوده که انتشار تصویر یا صدایی از او را غیرممکن کرده، لاجرم باید نتیجه گرفت که اساسا ادامه فعالیتش در جایگاه رسمی خود، بدون وابستگی شدید به حلقه معتمدان امکانپذیر نبوده است.
در چنین وضعیتی، میزان نفوذ این حلقه بر تصمیمها و پیامهای منتسب به رهبر، خود به یکی از مهمترین ابهامات ساختار قدرت تبدیل میشود.
هویت نامعلوم «حلقه معتمدان»
در این مورد که حکایت حضور پشتپرده سومین رهبر جمهوری اسلامی تا چه زمان ادامه مییابد، هیچ حدس محکمی نمیتوان داشت.
ولی در صورت زنده بودن مجتبی خامنهای، تا این لحظه بخشی تعیینکننده از سازوکار رهبری او با تکیه بر معتمدانی بوده که، فارغ از برخی گمانهزنیهای غیررسمی، اطلاعی از هویتشان در دسترس نیست.
تأثیرگذاری بر معادلات حکومتی از مسیر مناسبات پشتپرده، البته در رویه رهبران سابق جمهوری اسلامی و بهویژه رهبر دوم، مسبوق به سابقه است.
این مسیر، با توجه به اطلاعات در دسترس از سوابق مجتبی خامنهای، با جنس سیاستورزی او در گذشته هم سازگاری قابلتوجهی دارد. تجربیاتی از قبیل هدایت یک شورای غیرعلنی پنجنفره که به روایت محمد سرافراز، عضو سابق آن شورا، به مدت بیش از دو دهه در مورد پروندههای حساس سیاسی و امنیتی تصمیمات پشتپرده میگرفته است.
با وجود همه اینها، به نظر میرسد از زمان اعلام رهبری مجتبی خامنهای تاکنون، با سطح جدیدی از «حکومت پشتپرده» سر و کار داشتهایم که عدم شفافیت آن، حتی در مقیاس تاریخ پنهان جمهوری اسلامی، نامتعارف بوده است.




























