«طوطی‌های سبز» اوین؛ مراد طاهباز: سیدامامی را نشانم دادند و گفتند، همین بلا سر تو می‌آید

مراد طاهباز، از بنیانگذاران موسسه میراث پارسیان، که حدود شش سال را در زندان اوین گذراند
    • نویسنده, فرناز قاضی‌زاده
    • شغل, مجری ارشد بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

مراد طاهباز، از بنیانگذاران موسسه میراث پارسیان، که حدود شش سال را در زندان اوین گذراند در کتابش «طوطی‌های سبز»، این سالها را روایت کرده است: از بازداشت فعالان محیط زیست در سال ۱۳۹۶ و مرگ کاووس سیدامامی در زندان تا فشارهای دوران بازجویی و مذاکراتی که سرانجام به آزادی او در چارچوب توافق ایران و آمریکا در شهریور۱۴۰۲ منجر شد.

او در نخستین مصاحبه بلندش با یک رسانه فارسی در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی ویژه» بی‌بی‌سی فارسی، درآستانه انتشار این کتاب، ازشنکجه‌های روانی و جسمی گفت و اینکه متوجه شده بود که اطلاعات سپاه با او مثل یک کالا برای فروش به کشورهای خارجی رفتار می کند.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های روایت آقای طاهباز مربوط به شبی است که فهمید کاووس سیدامامی، مدیرعامل موسسه حیات وحش میراث پارسیان و یکی از همکاران بازداشت‌شده‌اش، در زندان جان باخته است.

او می‌گوید پاسی بعد ازنیمه شب وقتی او را از سلول بیرون بردند. چند مامور و بازجو در اتاق بودند و برسرش فریاد می‌زدند؛ به همراه فردی که او از او به عنوان «یک مقام ارشد اطلاعات سپاه» یاد می‌کند. بعد تبلتی مقابلش گذاشتند. روی صفحه کاووس سیدامامی را دید که بی‌حرکت روی یک سطح فلزی خوابیده بود و ملافه‌ای تا نیمه بدنش کشیده شده بود. همسر و برادر آقای سیدامامی نیز برای شناسایی آمده بودند. آنچه بعد از نمایش این تصاویر شنید، به گفته او، از خود تصاویر هم هولناک‌تر بود.

می‌گوید ماموران به او گفتند: «اگر همکاری نکنی، همین بلا سر تو میاد».

مقام‌های ایران در آن زمان اعلام کردند که کاووس سیدامامی در زندان خودکشی کرده است. مراد طاهباز می‌گوید در آن مقطع چنین توضیحی از ماموران نشنیده بود و برداشت او از آن تهدید این بود که آنها می‌گفتند که سیدامامی را کشته‌اند.

آقای طاهباز می‌گوید در تصاویری که دیده بود، نشانه‌ای که او بتواند آن را به حلق‌آویز شدن مرتبط کند به خاطر نمی‌آورد و در عوض کبودی‌هایی روی سینه کاووس سیدامامی دیده بود. می‌گوید در آن بند دادن قرص‌های آرام‌بخش به زندانیان «خیلی مرسوم» بود. به گفته او، خودش نیز شب‌ها برای خواب دارو دریافت می‌کرد و در دوره‌ای با یک زندانی عضو داعش هم‌اتاق بود که روزانه تعداد زیادی قرص مصرف می‌کرد و بخش زیادی از شبانه‌روز در حالت خواب‌آلودگی شدید بود.

بر همین اساس، می‌گوید ممکن است به آقای سیدامامی مقداری دارو بیش از تحمل بدنش داده شده و این مسئله به ایست قلبی منجر شده باشد.

او تاکید می‌کند که هیچ اطلاعات پزشکی یا مستقلی درباره علت مرگ آقای سیدامامی در اختیار ندارد و آنچه می‌گوید برداشت شخصی او از ویدیویی است که در بازداشت به او نشان داده شد و براساس تجربه خودش از بند دو الف زندان اوین.

از نگاه آقای طاهباز، صرف‌نظر از علت مرگ، اتفاقی که برای سیدامامی افتاد مسیر پرونده فعالان محیط زیست را تغییر داد: پرونده‌ای که در ابتدا مجموعه‌ای حدود ۵۰ یا ۶۰ صفحه بود، طی چند ماه به پرونده‌ای حدود ۳۵۰ صفحه‌ای تبدیل شد؛ پر از مطالبی که از نگاه او «عجیب و غریب» بودند.

«برای مصاحبه نهایی بیا، فردا می‌روی»

مراد طاهباز از بنیانگذاران موسسه حیات وحش میراث پارسیان بود؛ موسسه‌ای که در زمینه حفاظت از گونه‌های جانوری و محیط زیست فعالیت می‌کرد.او که عمدتا در آمریکا زندگی می‌کرد، می‌گوید سالی دو یا سه بار به ایران سفر می‌کرد و در هر سفر چند هفته‌ای به پروژه‌های موسسه سر می‌زد. فعالیت‌های موسسه، به گفته او، از پروژه‌های مربوط به دلفین‌ها در خلیج فارس تا یوزپلنگ و پلنگ در پارک ملی گلستان را شامل می‌شد.

آقای طاهباز می‌گوید کارهای آنها با مجوزحراست سازمان حفاظت محیط زیست انجام می‌شد و نیروهای موسسه در مناطق حفاظت‌شده معمولا با کارکنان یا محیط‌بانان این سازمان همراه بودند.

اما در ژانویه ۲۰۱۸ (دی ۱۳۹۶) از او خواسته شد برای یک «مصاحبه نهایی» به ساختمانی متعلق به اطلاعات سپاه برود و به او گفته بودند فردای آن روز می‌تواند برود. همان‌جا با خشونت و استفاده از شوکر بازداشت و به بند دو الف منتقل شد.

مارمولک تعلیم داده بودید که برود منطقه نظامی؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

یکی از سوال‌هایی که به گفته مراد طاهباز در بازجویی‌ها مطرح می‌شد، درباره «مارمولک‌های جاسوس» بود. می‌گوید بازجوها از آنها می‌پرسیدند آیا مارمولک‌هایی را آموزش داده‌اند که وارد مناطق نظامی شوند و برای آنها جاسوسی کنند.

آقای طاهباز می‌گوید این سوال‌ها نشان می‌داد که بازجوها شناخت چندانی از فعالیت‌های محیط زیستی موسسه نداشتند: «مارمولک آخه به عقل جور درنمیاد». به گفته او سوال‌ها پراکنده بود و اتهام‌ها در طول بازجویی تغییر می‌کرد. اتهام اصلی در نهایت جاسوسی شد؛ اتهامی که او رد می‌کند.

او می‌گوید موسسه میراث پارسیان هیچ همکاری اطلاعاتی با آمریکا، اسرائیل یا هیچ دولت خارجی نداشته و تنها نهاد بین‌دولتی که با آن همکاری کرده بودند سازمان ملل بود که در چند پروژه کمک مالی می‌کرد.

موسسه با دانشگاه‌ها و سازمان‌های محیط زیستی خارجی هم ارتباط داشت و به گفته آقای طاهباز قرار بود متخصصانی از خارج برای آموزش شیوه‌های تازه حفاظت از محیط زیست به ایران بروند؛ برنامه‌ای که با بازداشت اعضای موسسه متوقف شد.

در سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از جنگ و مطرح شدن دوباره «شهرهای موشکی» ایران، بار دیگر این گمانه مطرح شد که فعالیت محیط زیستی اعضای این موسسه ممکن است آنها را به مناطق حساس نظامی نزدیک کرده باشد.

مراد طاهباز این موضوع را رد می‌کند. می‌گوید در سفرهایش برای بازدید از پروژه‌های موسسه هیچ‌وقت چیزی ندیده بود که آن را یک تاسیسات نظامی یا منطقه حساس تشخیص دهد.

به گفته او، اعضای موسسه اساسا دنبال چنین مکان‌هایی نبودند و بیشتر فعالیت‌هایشان در مناطق حفاظت‌شده و با همراهی نیروهای سازمان محیط زیست انجام می‌شد.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

سوزن روی گردن و جرقه نزدیک صورت

بخش مهمی از روایت آقای طاهباز از دوران بازداشت به شیوه بازجویی‌ها مربوط است.

او می‌گوید بازجویی‌ها همیشه در ساعت‌های معمول انجام نمی‌شد و گاهی ماموران ساعتهای دیروقت و پس ازنیمه شب، او را از خواب بیدار می‌کردند و برای بازجویی می‌بردند. به گفته او بازجوها فریاد می‌زدند و برخوردها گاه به خشونت جسمی هم می‌رسید، اما می‌گوید فشار روانی برایش از خشونت جسمی شدیدتر بود .او در بازجویی‌ها چشم‌بند داشت.

در یکی از موارد، به گفته خودش، جسمی تیز شبیه سوزن را روی گردنش گذاشتند. چون چشم‌بند داشت نمی‌توانست ببیند دقیقا چیست، اما آن را به گردنش فشار می‌دادند و تهدید می‌کردند. می‌گوید بازجوها به او گفته بودند آنچه روی گردنش گذاشته‌اند «سرم حقیقت» است؛ چیزی که قرار است او را وادار به گفتن «حقیقت» کند.

در موردی دیگر، به گفته آقای طاهباز، وسیله‌ای شبیه کابل متصل به باتری خودرو را نزدیک صورتش می‌آوردند. چیزی را نمی‌دید اما صدای جرقه را می‌شنید و آن را نزدیک صورتش حس می‌کرد.«تهدیدهای روانی این‌جوری خیلی شدید بود».

شرایط سلول انفرادی هم بخشی از این فشار بود. می‌گوید در هفته‌های اول چراغ پرنوری بیست و چهار ساعت در سلول روشن بود و خوابیدن دشوار بود. روی زمین می‌خوابید و زیراندازش بسیار نازک بود.

برای بیرون آمدن از سلول تقریبا همیشه باید چشم‌بند می‌زد. می‌گوید روزی دو بار و هر بار برای حدود ده دقیقه او را برای هواخوری می‌بردند، باز هم با چشم‌بند.

در همین شرایط بود که صدای طوطی‌های سبز بیرون زندان توجهش را جلب کرد؛ طوطی‌های سبز اوین

نام کتاب مراد طاهباز، «طوطی‌های سبز»، از همین تجربه می‌آید.

می‌گوید پیش از زندان نمی‌دانست در شمال تهران طوطی‌های سبز زندگی می‌کنند. بعدتر شنیده بود که این پرنده‌ها سال‌ها قبل به عنوان پرنده خانگی به سفارت بریتانیا در تهران آورده شده و بعد از فرار از قفس در محدوده سعدآباد و اوین ماندگار شده‌اند.

برای او اما مهم‌تر از اینکه این طوطی‌ها از کجا آمده بودند، صدایشان بود.

می‌گوید در هفته‌های اول بازداشت، وقتی بیشتر وقتش را در سلول انفرادی می‌گذراند، صدای آنها یکی از معدود نشانه‌های زندگی بیرون بود؛ در جایی که به گفته او «طراحی شده بود برای اینکه زندگی نباشد».

علاقه او به حیوانات در سلول، شکل دیگری هم پیدا کرد.

وقتی چیزی برای خواندن یا سرگرم شدن نداشت، شروع کرد به نگاه کردن به نقش‌های روی سنگ‌ها و دیوار سلول. کم‌کم در خطوط و لکه‌ها شکل حیوانات مختلف را می‌دید: خرطوم فیل، یال شیر، شاخ آهو.

اول فکر کرد شاید فشار انفرادی روی ذهنش تاثیر گذاشته است، اما بعد این کار را به یک فعالیت روزانه تبدیل کرد. شکل‌ها را پیدا می‌کرد، جای آنها را به خاطر می‌سپرد و بعد از بازجویی دوباره سراغشان می‌رفت. سعی می‌کرد دوباره پیدایشان کند و حیوانات جدیدی هم اضافه کند: «وقتی از انفرادی بیرون اومدم حدود ۴۷ حیوان در نقش‌های دیوار پیدا کرده بودم». وقتی به بند عمومی منتقل شد و به کاغذ و خودکار دسترسی پیدا کرد، شروع کرد آنها را از حافظه کشیدن.

آقای طاهباز می‌گوید این کارها راهی بود برای اینکه ذهنش را در شرایطی که کنترلی بر آن نداشت، حفظ کند.« خیلی آسون می‌تونید وارد یه چاه عمیق بشید که درآمدن از توش خیلی کار سختیه.»

اختلاف وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه

مراد طاهباز می‌گوید پیچیدگی پرونده فعالان محیط زیست را نمی‌توان جدا از اختلاف‌های دستگاه‌های امنیتی در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی دید.

به گفته او، موسسه میراث پارسیان برای فعالیت‌هایش از سازمان حفاظت محیط زیست مجوز می‌گرفت و حراست این سازمان نیز به عقیده او با وزارت اطلاعات هماهنگ بوده است. در این پرونده، وزارت اطلاعات دولت روحانی به این نتیجه رسیده بود که اعضای این گروه جاسوسی نکرده‌اند، اما اطلاعات سپاه پرونده را ادامه داد.

به گفته آقای طاهباز، در آن دوره اختلاف میان سپاه و دولت حسن روحانی شدید بود و پرونده آنها هم در همان فضا پیش رفت. او معتقد است فشار بر مدیران وقت سازمان محیط زیست، از جمله عیسی کلانتری رئیس وقت سازمان محیط زیست و کاوه مدنی از معاونان وقت این سازمان، بخشی از زمینه این پرونده بود.

می‌گوید پس از مرگ کاووس سیدامامی وضعیت پیچیده‌تر شد و حجم پرونده و اتهام‌ها به سرعت افزایش پیدا کرد.

در نهایت مراد طاهباز در سال ۲۰۱۹ (بهمن ۱۳۹۸) به ۱۰ سال زندان محکوم شد. اما صدور حکم پایان بلاتکلیفی او نبود.

تابعیت آمریکایی و بریتانیایی آقای طاهباز باعث شد پرونده او به مذاکرات دولت‌های خارجی با ایران هم کشیده شود.

مراد طاهباز

«آمریکایی‌ها خیلی بیشتر پول می‌دهند»

مراد طاهباز می‌گوید ماموران اطلاعات سپاه مستقیما به او گفته بودند: «تو رو به این آسونیا به انگلیس نمی‌دیم چون آمریکایی‌ها خیلی بیشتر پول می‌دن.» او علاوه بر تابعیت آمریکایی، گذرنامه بریتانیایی هم دارد و پرونده‌اش برای مدتی با مذاکرات دولت بریتانیا برای آزادی نازنین زاغری همزمان بود.

آقای طاهباز می‌گوید در چند مرحله به آزادی نزدیک شد و در مقطعی پرونده او و خانم زاغری به هم گره خورده بود. به گفته او اگر دولت بریتانیا می‌توانست پرونده او را هم حل کند، آزادی نازنین زاغری نیز همزمان پیش می‌رفت. اما خانم زاغری در مارس ۲۰۲۲ (۲۵ اسفند ۱۴۰۰) آزاد شد و مراد طاهباز تنها ۴۸ ساعت آزاد شد و باز به زندان بازگشت.

او از عملکرد دولت وقت بریتانیا و به‌ویژه لیز تراس که آن زمان وزیر خارجه بود، به شدت انتقاد می‌کند و می‌گوید احساس کرده بود بریتانیا او را «فدای یک پیروزی کوتاه‌مدت» کرده است.

مراد طاهباز سرانجام نه در چارچوب توافق با بریتانیا، بلکه در توافق مبادله زندانیان میان ایران و آمریکا آزاد شد و در سپتامبر ۲۰۲۳ (شهریور ۱۴۰۲) از ایران خارج شد.

از عضو داعش تا مقام‌های سابق

سال‌های زندان آقای طاهباز فقط در انفرادی نگذشت. بعد از انتقال به بند عمومی با گروه بسیار متفاوتی از زندانیان روبه‌رو شد.

می‌گوید از اعضای داعش تا فعالان سیاسی، متهمان اقتصادی و مقام‌های سابق را در زندان دیده است.

از مصطفی تاجزاده، مهدی محمودیان و مهدی هاشمی رفسنجانی نام می‌برد و می‌گوید افرادی با پرونده‌های کاملا متفاوت در یک محیط کنار هم قرار می‌گرفتند. آقای طاهباز زندان را از این نظر به نوعی «دانشگاه» تشبیه می‌کند؛ جایی که آدم‌هایی را دیده که در شرایط عادی زندگی احتمالا هیچ‌وقت با آنها برخورد نمی‌کرد.

او می‌گوید در میان زندانیان اقتصادی هم افرادی را دیده بود که به گفته او بر سر کسب‌وکار یا املاکشان با نهادهای حکومتی معامله می‌کردند و بعد آزاد می‌شدند.

این مشاهدات برای او تصویری از زندان ساخته بود که در آن سیاست، اقتصاد و معامله گاهی به هم می‌رسیدند.

اما بخش اصلی آنچه از زندان با خود بیرون آورده، به گفته خودش، تجربه زنده ماندن در شرایطی است که فرد کنترل چندانی بر آینده ندارد.

از«یک چاه عمیق سیاه» تا امید

مراد طاهباز می‌گوید نسخه اول کتاب «طوطی‌های سبز» آن‌قدر تلخ و سنگین شده بود که خودش هم ادامه نوشتنش را دشوار می‌دید.برای مدتی نوشتن را کنار گذاشت و بعد تصمیم گرفت از اول شروع کند. نمی‌خواست کتاب فقط مجموعه‌ای از تجربه‌های تلخ زندان باشد.

آنچه می‌خواست درباره‌اش بنویسد این بود که انسان وقتی در وضعیتی شبیه «یک چاه عمیق سیاه» گرفتار می‌شود، چطور می‌تواند راهی برای ادامه دادن پیدا کند. می‌گوید منظورش این نیست که زندانی هر روز به خودش بگوید فردا آزاد می‌شود، بلکه باید واقعیت وضعیتی را که در آن است بپذیرد و در عین حال امیدش را از دست ندهد.

برای خودش این امید گاهی به سادگی شنیدن صدای طوطی‌های سبز بود، گاهی پیدا کردن شکل یک حیوان روی دیوار و بعدتر کتاب خواندن و معاشرت با زندانیان دیگر.

«صد درصد دوباره این کار را می‌کردم»

با وجود نزدیک به شش سال زندان، مراد طاهباز می‌گوید اگر به سال‌های پیش از تاسیس موسسه میراث پارسیان برگردد، باز هم همان کار را می‌کند. می‌گوید زمانی که موسسه را تاسیس کردند، تصور نمی‌کرد فعالیت در زمینه حفاظت از محیط زیست ممکن است به زندان منجر شود.

به گفته او موسسه تلاش می‌کرد فعالیت‌هایش شفاف باشد، گزارش‌های مالی منتشر می‌کرد و در نشست‌های سالانه از نمایندگان نهادهای دولتی و دیگران دعوت می‌کرد. آقای طاهباز می‌گوید باور داشته کاری که می‌کند برای جامعه و نسل‌های بعد مفید است، انجام آن را وظیفه خود می‌داند. «اگرمی‌پرسید باز هم این کار را می کرد، صد درصد!»