دیدار محرمانه در حمام سفارت بریتانیا؛ جاسوسی که میان کاگب، امآی۶ و جمهوری اسلامی قرار گرفت

منبع تصویر، Courtesy of Ian McCredie
- نویسنده, رضا ثابتی
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
دو مامور اطلاعاتی، یکی روس و دیگری بریتانیایی، در حمام کوچک خانهای در محوطه سفارت بریتانیا نشستهاند. شیرهای آب باز است و رادیو پخش میشود تا صدای گفتوگوی آنها شنیده نشود. افسر امآی۶ گمان میکند دستگاههای امنیتی ایران خانه را شنود کردهاند.
بن مکاینتایر کتاب تازهاش را با این صحنه در تهران سال ۱۹۸۱ آغاز میکند.
مهمان روس، ولادیمیر کوزیچکین، افسر کاگب، سرویس اطلاعاتی شوروی است. او پیشنهاد کرده برای امآی۶، سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا، جاسوسی کند و انتظار دارد پس از مدتی از ایران خارج و به بریتانیا منتقل شود. او در این جلسه، موضوعی کاملا شخصی را نیز مطرح میکند: به نوشته مکاینتایر، کوزیچکین باور دارد پزشکان غربی میتوانند مشکل جنسی او را درمان و زندگی مشترکش را نجات دهند.
این صحنه نقطه آغاز یکی از پیچیدهترین عملیاتهای جاسوسی دوران جنگ سرد است؛ ماجرایی که مکاینتایر، نویسنده بریتانیایی آثار تاریخی پرفروش، در کتاب «ردوود؛ داستان ناگفته شگفتانگیزترین جاسوس جنگ سرد» روایت میکند.
کتاب ردوود (Redwood)، ماجرای جذب کوزیچکین، فعالیت مخفیانه او در تهران و فرارش از مرز بازرگان را با جزئیات یک داستان جاسوسی پیش میبرد. اما اهمیت تاریخی آن فراتر از سرگذشت یک مامور کاگب است. مکاینتایر در کتاب تازهاش میگوید اطلاعات کوزیچکین درباره روابط شوروی و حزب توده، از طریق بریتانیا و آمریکا در اختیار مقامهای جمهوری اسلامی قرار گرفت و به سرکوب گسترده این حزب در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ کمک کرد.
کتاب همچنین پرسشی تاریخی و همچنان مناقشهبرانگیز را دوباره مطرح میکند: آیا حزب توده و شوروی واقعا خود را برای کودتا در ایران آماده میکردند؟
دانشجوی زبان فارسی که افسر کاگب شد
ولادیمیر کوزیچکین در سال ۱۹۴۷ در مسکو به دنیا آمد. آندری کوزیچکین، افسر کاگب، ناپدری او بود و ولادیمیر تا ۲۲سالگی تصور میکرد او پدر واقعیاش است. در آن سن فهمید پدر واقعیاش گئورگی الکساندرویچ لارکین، مهندس ساختمان با تبار ایرلندی، بوده که هرگز او را ندیده بود. آندری پس از ازدواج با مادرش، الیزابتا، ولادیمیر را به فرزندی پذیرفته بود.
کوزیچکین در موسسه کشورهای آسیایی و آفریقایی مسکو زبان فارسی خواند و سال تحصیلی ۱۹۷۳ را به عنوان مترجم در طرح صنعتی بافق در ایران گذراند.
او پس از پایان دوره آموزشی به «اداره اس» کاگب، بخش مسئول ماموران موسوم به «غیرقانونی»، پیوست. این ماموران بدون پوشش و مصونیت دیپلماتیک و معمولا با هویت جعلی در کشورهای دیگر زندگی و فعالیت میکردند.
کوزیچکین در ۱۱ ژوئن ۱۹۷۷ با پوشش یک مقام کنسولی به تهران اعزام شد. او در آغاز «افسر پشتیبان» بخش موسوم به «خط ان» بود؛ بخشی که شبکه ماموران غیرقانونی کاگب در ایران و منطقه را اداره میکرد. در میانه سال ۱۹۸۰، پس از بازگرداندن ولادیمیر گولوانوف، رئیس این بخش، به مسکو، کوزیچکین ریاست خط ان را بر عهده گرفت و پوشش رسمیاش نیز به معاون کنسول ارتقا یافت.
یکی از پروندههای مهم او زوجی بودند که با هویت جعلی میشل و اورسولا گشوینت در تهران زندگی میکردند و با حضور در مهمانیها و محافل دیپلماتیک درباره خارجیان و مقامهای ایرانی اطلاعات جمعآوری میکردند.
تهران در سالهای پیش از انقلاب یکی از میدانهای مهم رقابت اطلاعاتی شرق و غرب بود. ساواک هم با همکاری سیا و امآی۶ ماموران شوروی را زیر نظر داشت.

منبع تصویر، Courtesy of Elena Alexandrovna
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و اشغال سفارت آمریکا، شبکه اطلاعاتی غرب در ایران به شدت محدود شد. همزمان، ورود ارتش شوروی به افغانستان، نگرانی واشنگتن و لندن را از گسترش احتمالی نفوذ مسکو به سوی ایران و خلیج فارس افزایش داد.
کوزیچکین بعدها تصویری متفاوت از تصور عمومی درباره اقتدار و انضباط کاگب ارائه کرد. او در خاطراتش از فساد، رقابتهای داخلی، مصرف زیاد الکل و ناکارآمدی در میان کارکنان این سازمان سخن گفت.
بازداشت دو مامور مخفی تحت هدایت او در سوئیس نیز بر اضطرابش افزود. او نگران بود تحقیقات درباره آنها سرانجام به شناسایی خودش به عنوان افسر ادارهکننده این شبکه منجر شود. در همین دوره، رابطهاش با همسرش، گالینا، به شدت آسیب دیده بود و خودش نیز برای مقابله با فشار روانی بیش از پیش به الکل پناه میبرد.
مکاینتایر، نویسنده کتاب ردوود، سرخوردگی از نظام شوروی و کاگب، نگرانی از آینده حرفهای و بحران زندگی شخصی را از عوامل مهم تصمیم کوزیچکین برای همکاری با بریتانیا میداند. در روایت کتاب، مشکل جنسی او و تاثیری که این مسئله بر ازدواجش گذاشته بود نیز نقشی مهم داشت. کوزیچکین تصور میکرد پزشکان غربی شاید بتوانند درمانی برای مشکلش پیدا کنند و امیدوار بود با حل آن، زندگی مشترکش را نجات دهد.
«اسرار» حزب توده
حساسترین بخش کار کوزیچکین در تهران، ارتباط با رهبران حزب توده بود. به روایت کتاب، گاگیک آوانسیان، از اعضای قدیمی حزب، پیامهای نورالدین کیانوری، دبیر اول کمیته مرکزی، را به سفارت شوروی میرساند. این پیامها گاه شامل گزارشهایی درباره وضعیت سیاسی، اختلافات درون حاکمیت و نیروهای مسلح بود.
مکاینتایر مینویسد در جهت مقابل، پول و امکانات از شوروی به حزب توده میرسید. به روایت او، حزب توده با همکاری هیئت تجاری شوروی یک شرکت وارداتی راه انداخته بود که از طریق آن پول و کالا در اختیار حزب قرار میگرفت؛ شوروی همچنین کاغذ روزنامه حزب را تامین میکرد و برخی هزینهها، از جمله بلیت هواپیما و هتل، از همین مسیر بازپرداخت میشد.
بخشی از اطلاعات به تشکیلات مخفی حزب توده در نیروهای مسلح مربوط بود. محمدمهدی پرتوی، با نام تشکیلاتی «خسرو»، شبکهای را هدایت میکرد که اعضایش در ارتش، نیروی هوایی، نیروی دریایی و پلیس حضور داشتند. مکاینتایر، با استناد به منابع خود، شمار اعضای این شبکه را تا پایان سال ۱۹۸۱ بیش از ۳۰۰ نفر برآورد میکند.
برجستهترین عضو نظامی این شبکه دریادار بهرام افضلی، فرمانده وقت نیروی دریایی ایران، بود. مکاینتایر دو مورد مشخص از اطلاعات محرمانهای را که از طریق افضلی به حزب و سپس شوروی رسید ذکر میکند: محل موشک هارپون آمریکایی که همراه ناوچه پیکان در خلیج فارس غرق شده بود و اطلاعات مربوط به شنود ارتباطات نیروهای افغان تحت حمایت شوروی از سوی رکن دوم ارتش ایران. افضلی در دادگاه جاسوسی را رد کرد، اما پذیرفت که در همین دو مورد اطلاعات محرمانه در اختیار حزب گذاشته بود.
شواهد مربوط به ارتباط حزب توده با شوروی تنها به اعترافات تلویزیونی رهبران بازداشتشده حزب محدود نمیشود. اسناد آرشیوی منتشرشده شوروی از تماس مستقیم رهبران حزب با مقامهای مسکو، درخواست کمک و آموزش برای فعالیت مخفی و دیگر اشکال همکاری حکایت دارد. درباره دامنه و ماهیت تشکیلات مخفی حزب در نیروهای مسلح نیز روایتها و پژوهشهای مختلفی منتشر شده است.
وجود تشکیلات مخفی و شبکه نظامی حزب توده را مسئولان پیشین آن تایید کردهاند، اما درباره هدف این تشکیلات روایتهای متفاوتی ارائه دادهاند.
محمدمهدی پرتوی، مسئول وقت تشکیلات مخفی، در گفتوگویی با مجله «اندیشه پویا» در سال ۱۳۹۵ گفت که کیانوری خواهان حفظ تشکیلات مخفی پس از انقلاب بود، زیرا احتمال کودتا و بازگشت حکومت پهلوی را منتفی نمیدانست و میخواست در صورت فشار بر تشکیلات علنی حزب، شبکهای برای ادامه فعالیت وجود داشته باشد.
پرتوی همچنین در این مصاحبه از شکلگیری شبکهای جداگانه برای ارتباط با افسران هوادار حزب گفته است. به روایت او، هنگامی که یکی از این افسران با اشاره به کودتای افغانستان گفت «ما چیزی از رفقای افغانمان کم نداریم»، کیانوری پاسخ داد: «میدانم ولی حالا جای این حرفها نیست و حزب در حال حاضر پشتیبان جمهوری اسلامی است.»
برخی جزئیات کتاب تنها بر روایت کوزیچکین یا گزارشهای امنیتی جمهوری اسلامی استوار است. برای نمونه، ادعای کوزیچکین درباره اینکه همه اعضای کمیته مرکزی حزب توده از مسکو پول میگرفتند، در اسناد مستقل تایید نشده است.
مکاینتایر میزان کمک مالی شوروی به حزب توده را سالانه نزدیک به نیممیلیون دلار برآورد میکند. او به گزارشی اطلاعاتی از ایران استناد میکند که بر اساس آن، یکی از اعضای کمیته مرکزی حزب در یک نوبت ۸۰۰ هزار تومان، معادل بیش از ۴۰ هزار دلار آن زمان، دریافت کرده بود. نویسنده با این فرض که هر ماه پرداختهایی در همین حدود انجام میشده، به رقم نزدیک به نیممیلیون دلار در سال رسیده است که در واقع برآوردی بر پایه یک پرداخت گزارششده است.
در سندی جداگانه از دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی که در آرشیو ولادیمیر بوکوفسکی منتشر شده، آمده است که در ۲۹ دسامبر ۱۹۸۰، کمک ۳۰۰ هزار دلاری به حزب توده برای سال ۱۹۸۱ تصویب و مسئولیت انتقال آن به کاگب سپرده شده است. هرچند این سند تصویب مبلغ کمک را نشان میدهد، اما بهتنهایی ثابت نمیکند که کل یا بخشی از آن به حزب تحویل داده شده باشد. همچنین روشن نیست این کمک مصوب چه ارتباطی با پرداختهایی دارد که مکاینتایر توصیف میکند.
محمدعلی عمویی، از اعضای ارشد حزب توده، در کتاب «صبر تلخ» از حق عضویت، کمک هواداران، فروش کتاب و نشریات و درآمد شرکتهایی یاد میکند که حزب راه انداخته بود. او در پاسخ به این پرسش که آیا کمک «احزاب برادر» جزو منابع مالی مورد اتکای حزب بود، پاسخ منفی میدهد؛ هرچند توضیح میدهد که برای نمونه، کاغذ روزنامه را از چکسلواکی با قیمتی بسیار پایین تهیه میکردند. به گفته عمویی، حساب شرکتهای مرتبط با حزب نیز مستقیما زیر نظر کیانوری بود و از حسابهای شعبه مالی حزب جدا نگه داشته میشد.

منبع تصویر، Penguin Books Ltd
دیدار در چاتانوگا و فرار از مرز بازرگان
به روایت کتاب، نخستین دیدار جدی کوزیچکین با امآی۶ روز ۲۲ اکتبر ۱۹۸۱ در رستوران مشهور چاتانوگا در شمال تهران برگزار شد. ایان مککردی، مامور جوان اطلاعاتی بریتانیا، پس از آنکه تا حدی مطمئن شد کوزیچکین تحت نظارت و مراقبت نیست، به او نزدیک شد و خود را معرفی کرد.
یک هفته بعد، مککردی کوزیچکین را در نقطهای از پیش تعیینشده سوار لندرور کرد. افسر روس روی صندلی عقب دراز کشید و پتویی روی خود انداخت تا دیده نشود و به اقامتگاه مککردی در محوطه سفارت بریتانیا انتقال یافت.
گفتوگوی محرمانه در حمام خانه انجام شد؛ جایی که مککردی آن را امنترین اتاق خانه از نظر شنود میدانست.
مکاینتایر مینویسد کوزیچکین در نخستین جلسه، دفترچه تلفن سفارت شوروی را با خود برد که شامل فهرست بیش از صد دیپلمات و مقام شوروی در ایران بود. او همچنین درباره «خط ان»، شبکه ماموران غیرقانونی شوروی در ایران و منطقه، هویت و محل فعالیت آنها و دیگر عملیات اطلاعاتی کاگب توضیح داد. در ادامه نیز به روابط شوروی با حزب توده، شبکه مخفی آن، کمکهای مالی و اطلاعاتی و تماسهای حزب با کاگب پرداخت.
امآی۶ نام رمز «ردوود» را برای او انتخاب کرد. قرار بود همکاری او در تهران حدود یک سال ادامه پیدا کند، اما با افزایش نگرانی از احتمال فراخوانده شدن به مسکو و لو رفتن فعالیتش، برنامه تغییر کرد. بریتانیا در نهایت گذرنامهای با نام «مایکل رود» برای او تهیه کرد.
کوزیچکین شامگاه اول ژوئن ۱۹۸۲ با خودروی دیپلماتیک از تهران به سوی مرز ترکیه حرکت کرد. بنا بر روایت سعید حجاریان که در کتاب به عنوان معاون اطلاعات دفتر نخستوزیری معرفی شده، ماموران ایرانی او را تعقیب کردند، اما جایی میان تبریز و ماکو ردش را از دست دادند. تیم تعقیب بعدتر خود را به بازرگان رساند و هنگامی که کوزیچکین داخل ساختمان مرزی بود، بیامو دیپلماتیک او را در پارکینگ کامیونها پیدا کرد.
کوزیچکین خودرو را در آنجا گذاشت، مدارک شوروی و مجوز سفر ایرانی خود را در داشبورد قرار داد و با گذرنامه بریتانیایی به سوی گذرگاه مرزی رفت.
کتاب صحنه عبور کوزیچکین از مرز بازرگان را با جزئیات روایت کرده است. به نوشته مکاینتایر او با گذرنامه جعلی بریتانیایی، خود را دیپلماتی معرفی کرد که برای انجام ماموریتی مهم به ایران آمده و در حال بازگشت به بریتانیا از راه ترکیه است. کوزیچکین هنگام روبهرو شدن با گروهی از پاسدارها وانمود کرد فارسی نمیداند، اما از شدت اضطراب ناخواسته به فارسی پاسخ داد. این لغزش به شناسایی و بازداشت او منجر نشد. در ساختمان گمرک نیز با حضور مترجم بازجویی شد و این بار بر ادعای ندانستن فارسی پافشاری کرد. سرانجام اجازه خروج گرفت و وارد خاک ترکیه شد؛ جایی که ماموران امآی۶ منتظرش بودند.
مکاینتایر با ایان مککردی و تقریبا همه افسران بازمانده امآی۶ که در عملیات دخالت داشتند گفتوگو کرده است. اما خود او تصریح میکند که به پروندههای امآی۶ دسترسی نداشته و بسیاری از ماموران نیز با نام مستعار در کتاب ظاهر میشوند. اصل عملیات با شواهد متعدد سازگار است، اما همه گفتوگوها و جزئیات روایی آن به طور مستقل قابل بررسی نیست.
دیدار نمایندگان ایران با جاسوس کاگب

منبع تصویر، Galina Kokosova Archives
یکی از مهمترین یافتههای کتاب به اتفاقی مربوط است که پس از انتقال کوزیچکین به بریتانیا رخ داد.
به روایت مکاینتایر، طرح انتقال اطلاعات کوزیچکین به ایران با همکاری سیا و امآی۶ شکل گرفت و ویلیام کیسی، رئیس وقت سیا، نقش اصلی را در پیشبرد آن داشت. عملیات در آمریکا به شدت محرمانه نگه داشته شد و سیا با استفاده از اطلاعات کوزیچکین گزارشی تهیه کرد که شامل نام دستکم ۱۰۰ و احتمالا تا ۲۰۰ مامور، رابط و همکار شوروی در ایران بود. امآی۶ نیز هماهنگی حضور کوزیچکین و ماموران بریتانیایی همراه او را در دیدار با نمایندگان جمهوری اسلامی در پاکستان بر عهده گرفت.
هدف تنها ضربه زدن به کاگب نبود. کیسی امیدوار بود این همکاری محرمانه راهی برای برقراری تماس با تهران و تقویت موضع ایران در برابر شوروی باشد.
دیدار در مقر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان، آیاسآی، در اسلامآباد ترتیب داده شد. مکاینتایر مینویسد کوزیچکین و همراهان بریتانیایی او از ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۲ به مدت دو روز با حبیبالله بیطرف و محمدجواد مادرشاهی، دو مقام امنیتی جمهوری اسلامی، گفتوگو کردند.
بنا بر روایت کتاب، اسناد و فهرستی شامل نام ماموران شوروی، رابطها و اعضای شبکههای مخفی در اختیار هیئت ایرانی قرار گرفت و کوزیچکین به فارسی درباره ساختار کاگب در ایران، مسیرهای ارتباطی، خانههای امن، کمکهای مالی به حزب توده و تشکیلات نظامی آن توضیح داد.
به گفته ماموران بریتانیایی که با نویسنده کتاب گفتوگو کردهاند، نمایندگان ایران هنگامی توجه بیشتری نشان دادند که بحث به احتمال کودتا، انبارهای سلاح و برنامه فرار رهبران حزب توده رسید. آنها میخواستند بدانند حزب چه تعداد نیروی مسلح در اختیار دارد، اقدام احتمالی آن چه زمانی ممکن است آغاز شود و شوروی چگونه از آن حمایت خواهد کرد.
اصل این ملاقات تنها بر گفته ماموران امآی۶ استوار نیست. این سفر در خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیز بازتاب یافته است. او در یادداشت ۵ مهر ۱۳۶۱ نوشت: «عصر، مهندس جواد [مادرشاهی] و حبیب که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفتهاند ـ درباره عملکرد کاگب و حزب توده و آینده شوروی در ایران ـ گزارش دادند.»
محمدجواد مادرشاهی نیز سالها بعد گفت که پس از اطلاع علی خامنهای، رئیسجمهور وقت، از امکان دیدار با کوزیچکین در پاکستان، موضوع با اکبر هاشمی رفسنجانی در میان گذاشته شد و او به همراه حبیبالله بیطرف برای دریافت اطلاعات از افسر پیشین کاگب به پاکستان اعزام شد.
باب وودوارد، روزنامهنگار آمریکایی که با افشای رسوایی واترگیت به شهرت جهانی رسید، در نوامبر ۱۹۸۶ در گزارشی در واشنگتنپست نوشت که سیا پس از بازجویی از کوزیچکین، فهرست و اطلاعات تکمیلی درباره ماموران و همکاران شوروی در ایران را در اختیار حکومت ایران گذاشت. او این گزارش را به نقل از منابع مطلع منتشر کرد. روایت وودوارد با برخی گزارشهای پیشین و همچنین روایت ارائهشده در کتاب ردوود همخوانی دارد و اصل انتقال اطلاعات را تقویت میکند، هرچند صورتجلسه دیدارها یا فهرست کامل اطلاعات تحویلی بهطور علنی منتشر نشده است.
از اطلاعات اسلامآباد تا سرکوب حزب توده

منبع تصویر، Getty Images
بر این اساس اطلاعات منتقلشده از اسلامآباد به موضوع بحثی در بالاترین سطوح جمهوری اسلامی تبدیل شد. بنا بر منابعی که بن مکاینتایر به آنها استناد میکند، سپاه پاسداران و علی خامنهای خواهان برخورد سریع بودند، اما دستگاه اطلاعاتی نخستوزیری در دوره میرحسین موسوی ترجیح میداد اقدامی فوری علیه حزب توده صورت نگیرد و شبکه آن زیر نظر بماند تا اطلاعات بیشتری جمعآوری شود و منابع اطلاعاتی موجود نیز به خطر نیفتد.
روایتهای نقلشده در خود کتاب نشان میدهد که همه مقامهای جمهوری اسلامی وقوع کودتایی فوری را باور نداشتند. محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، سالها بعد گفت که در سال ۱۳۶۱ گزارشی را درباره احتمال اقدام حزب توده برای تصرف مجلس و صداوسیما و درخواست مداخله شوروی با روحالله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی، در میان گذاشته بود. به روایت رضایی، آیتالله خمینی این گزارش را «بیشتر شبیه یک قصه» دانست تا یک واقعیت، اما گفت حتی اگر احتمال وقوع آن «یک در هزار» باشد، باید جدی گرفته شود.
اختلاف بر سر زمان برخورد با حزب توده در خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی نیز بازتاب یافته است. او در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱، پس از آغاز بازداشت رهبران حزب، نوشت که قرار نبود پیش از «روشن شدن وضع عملیات» اقدامی صورت گیرد، اما به نوشته او ظاهرا نگرانی از فرار آنها باعث تسریع بازداشتها شده بود. خسرو تهرانی، رئیس وقت اطلاعات نخستوزیری، نیز بعدها گفت واحد او ترجیح میداد مراقبت از شبکه ادامه یابد تا سرنخها و افراد بیشتری شناسایی شوند.
کیانوری نیز در متنی که سایت «راه توده» آن را از آخرین دستنوشتههای او معرفی کرده، مینویسد رهبری حزب در هفتههای پیش از بازداشتها، با مشاهده تشدید مراقبتهای امنیتی، احتمال برخورد حکومت را نزدیک میدانست. به گفته او، هیئت سیاسی تصمیم گرفته بود خروج شماری از رهبران را فراهم کند و فعالیت حزب را به صورت مخفی ادامه دهد، اما میگوید خودش حاضر به ترک ایران نشد. کیانوری همچنین مینویسد پس از آشکار شدن فرار کوزیچکین، مقامهای شوروی چند بار از طریق پرتوی به او توصیه کرده بودند ایران را ترک کند.
مکاینتایر شمار بازداشتشدگان موج نخست عملیات سپاه پاسداران در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ را حدود ۲۰۰ «سازماندهنده حزب»، از جمله ۳۰ عضو کمیته مرکزی، ذکر میکند؛ رقمی که با برخی منابع دیگر متفاوت است. برای نمونه، عفو بینالملل از بازداشت بیش از ۵۰ عضو ارشد حزب در آن روز خبر داده است. کیانوری و مریم فیروز نیز در میان بازداشتشدگان بودند.
گزارشهای متعدد زندانیان و منابع حقوق بشری حاکی از آن است که بازداشتشدگان برای اعتراف تحت شکنجه قرار گرفتند. نامه بعدی کیانوری به علی خامنهای نیز از شلاق، آسیبدیدن دستها و شکنجه مریم فیروز در برابر او حکایت داشت.
در فروردین ۱۳۶۲، بازجویان گفتند اطلاعاتی درباره کودتایی قریبالوقوع به دست آوردهاند. با ادامه بازداشتها، بیشتر اعضای تشکیلات مخفی و افسران مرتبط با حزب دستگیر شدند. کیانوری روز اول ماه مه در تلویزیون ظاهر شد و به انتقال اطلاعات به شوروی و اقداماتی خلاف منافع ایران اذعان کرد. یرواند آبراهامیان این اعترافات را در چارچوب اعترافات اجباری بررسی کرده و نوشته است یکی از دستهای کیانوری هنگام آمادهسازی برای حضور تلویزیونی شکسته شده بود.
محمدمهدی پرتوی نیز در مصاحبه سال ۱۳۹۵ با مجله اندیشه پویا، روایت کودتای قریبالوقوع حزب توده را رد کرده و گفته است: «تصور میکنم که امروز روشن شده است که حزب هیچ قصدی برای کودتا در این برهه زمانی نداشته است.» او گفت یکی از بازداشتشدگان حزب، در جریان بازجوییها داستان کودتا را مطرح کرد و بازجویان بر اساس آن، دیگر رهبران حزب را تحت فشار گذاشتند. به گفته پرتوی، بیش از ده نفر از آنان در چنین شرایطی به کودتای قریبالوقوع اعتراف کردند.
کیانوری در آخرین دستنوشتههای منسوب به او، اتهام کودتای قریبالوقوع حزب توده را رد میکند. او مینویسد که در مصاحبه تلویزیونی موضوع کودتا را پذیرفت، اما این اعتراف را نتیجه شکنجه و فشار بر خود و خانوادهاش میداند.
به روایت کیانوری، بازجویان برای کودتا ابتدا تاریخی در فروردین ۱۳۶۲ و سپس ۱۱ اردیبهشت تعیین کرده و حتی «شورای کودتا»، «شورای عملیات» و فهرستی از اعضای دولت آینده ساخته بودند. او میگوید در این فهرست، خودش رئیسجمهور، احسان طبری وزیر فرهنگ و محمدعلی عمویی و محمدعلی حجری مسئول بخش نظامی معرفی شده بودند.
کیانوری همچنین مدعی است بازجویان تصور میکردند شوروی با عبور نیروهایش از مرز به این کودتا کمک خواهد کرد و به همین دلیل، به گفته او پس از طرح اتهام کودتا، شدت شکنجهها افزایش یافت. او در شرح فشارهایی که به اعتراف تلویزیونیاش انجامید، از تهدید به شلاقزدن همسرش، مریم فیروز، و شکنجه اعضای خانوادهاش سخن میگوید.
در پی سرکوب حزب توده، جمهوری اسلامی در اردیبهشت ۱۳۶۲ هجده دیپلمات و مقام شوروی را اخراج کرد. مکاینتایر مینویسد بیشتر آنها افسران اطلاعاتی بودند که کوزیچکین شناسایی کرده بود. اعضای تشکیلات نظامی حزب نیز در دادگاههایی غیرعلنی به ریاست محمد محمدی ریشهری محاکمه شدند و شماری از افسران ارشد، از جمله دریادار بهرام افضلی، در اسفند ۱۳۶۲ اعدام شدند. تعداد زیادی از اعضا و هواداران حزب به زندان افتادند و شماری از زندانیان تودهای نیز در جریان اعدامهای گسترده سال ۱۳۶۷ کشته شدند.
عملیاتی که به هدف سیاسی خود نرسید
مکاینتایر عملیات «ردوود» را از نظر اطلاعاتی موفقیتی مهم برای بریتانیا و آمریکا میداند. اطلاعات کوزیچکین به افشای بخشی از شبکه مخفی کاگب، اخراج شماری از ماموران شوروی و ضربه شدید به حزب توده کمک کرد. اما هدف دیگر عملیات، یعنی استفاده از این همکاری برای بهبود مناسبات با جمهوری اسلامی، محقق نشد.
کتاب همزمان بر پیامدهای انسانی این تصمیم تاکید میکند. اندرو برایت، مامور امآی۶ که در دیدار اسلامآباد حضور داشت، بعدها نوشت که آرزو میکرد این کار انجام نشده بود و سرنوشت کسانی که اطلاعاتشان در اختیار ایران قرار گرفت تنها بخش دوران حرفهای او بود که همچنان آزارش میداد. مکاینتایر از همین رو میگوید داستان ردوود را میتوان هم «پیروزی» و هم «فاجعه» دید: ضربهای بزرگ به کاگب که در عین حال به جمهوری اسلامی در از میان بردن یکی از آخرین تشکیلات سازمانیافته مخالف کمک کرد.
کوزیچکین پس از فرار با نام «الکساندر جرج لارکین» در بریتانیا زندگی تازهای آغاز کرد؛ نام خانوادگی پدر واقعیای که هرگز او را ندیده بود. او به سوزندرمانی روی آورد و سرانجام در وستون-سوپر-مر (Weston-super-Mare) ساکن شد. با این حال، به روایت مکاینتایر، سالها با افسردگی، احساس پشیمانی و وابستگی به الکل درگیر بود و امآی۶ چند بار هزینه درمان اعتیادش را پرداخت کرد.
او همچنین هیچگاه نتوانست با همه پیامدهای تصمیمش کنار بیاید. کوزیچکین بعدها به ایان مککردی گفت سرنوشت کسانی که در ایران زندانی، شکنجه یا کشته شدند، همچنان عذابش میدهد. او در سال ۲۰۰۹، در ۶۲سالگی، بر اثر حمله قلبی درگذشت.
کتاب «ردوود» روایتی جذاب و جالب از جذب کوزیچکین، عملیات امآی۶، فرار او از ایران و انتقال اطلاعاتش ارائه میکند. بن مکاینتایر، نویسنده کتاب، میپذیرد که وقوع کودتا قطعی نبود، اما میگوید بسیاری از بازیگران اصلی آن زمان خطر اقدام مسلحانه برای به دست گرفتن قدرت را واقعی و نزدیک میدانستند.
با این حال، کتاب گاه میان هراسها و ارزیابیهای آن مقطع و آنچه امروز با اسناد موجود میتوان ثابت کرد فاصله کافی نمیگذارد. این تناقض از همان پیشدرآمد دیده میشود: نویسنده از بحرانی سخن میگوید که میتوانست به اشغال ایران و حتی «درگیری هستهای» بینجامد، اما همزمان اذعان میکند کودتا ممکن بود فردا یا ماه بعد رخ دهد یا هرگز رخ ندهد.

































