حتی با ختم جنگ هم آسیب‌های وارده به کودکان ایران باقی خواهد ماند

    • نویسنده, فرگال کین
    • شغل, خبرنگار ویژه
  • زمان مطالعه: ۴ دقیقه

صدای جنگ هنوز در ناخودآگاه اوست. صدای بسته شدن محکم دروازه یا افتادن قاشق به زمین او را تکان می‌دهد. مشکلی که آتش‌بس هم نمی‌تواند تغییر دهد.

علی (نام مستعار) می‌گوید: «قبلا از جنگ استرس نداشتم.» می‌افزاید: «اما حالا کوچک‌ترین صدا باعث می‌شود مغزم واکنش خیلی جدی نشان دهد.»

علی با آن‌که تنها ۱۵ سال دارد، می‌فهمد ترسی که بر اثر حملات هوایی امریکا و اسرائیل به ایران ایجاد شده، چگونه در ذهنش نشسته و او را رها نمی‌کند. این ترس با هر صدای بلندی به گونه خودکار به «واکنشی از سر وحشت‌» تبدیل می‌شود.

او می‌گوید: «صدای انفجارها، موج‌های انفجار و صدای جنگنجده‌های که در آسمان شهر پرواز می‌کنند، می‌توانند تأثیر بسیاری جدی داشته باشند.»

بیست درصد جمعیت ایران زیر ۱۴ سال دارند، یعنی حدود۲۰ میلیون و ۴۰۰ هزار کودک. آن‌چه علی و بسیاری دیگر تجربه می‌کنند مشکلی که است که روان‌شناسان آن را «برانگیختگی بیش از حد» می‌نامند که می‌تواند نشانه‌های اولیه از اختلال استرس پس از سانحه باشد.

علی واکنش‌های پدر و مادرش را به آن‌چه که در حال رخ دادن است زیر نظر دارد. او به دنبال آرامش زندگی خانوادگی در خانه می‌گردد، اما نمی‌تواند آن را پیدا کند. پدرش به دلیل جنگ بیکار شده و مادرش دائم مضطرب است.

او می‌گوید: «مادرم در خانه می‌ماند و هر وقت جنگنده‌ها از بالای سرمان رد می‌شود، می‌ترسد و تحت فشار عصبی قرار می‌گیرد و نشانه‌های آشکار اضطراب و ترس را نشان می‌دهد. خودم هم خیلی می‌ترسم.»

علی ادامه می‌دهد: «هیچ ارتباطی با دوستانم ندارم... باید بتوانم درس بخوانم، کار کنم و در آینده فردی مستقل بشوم؛ باید دائما نگران سیاست نباشم، با استرس زندگی نکنم، مدام به افتادن بمب‌ها فکر نکنم... و با ترس‌های بی‌پایان زندگی نکنم.»

دنیای کودکان کوچک‌تر شده است.

با تعطیلی مکاتب، تهدید دائمی حمله امریکا و اسرائیل بر ایران- پیش از آتش بس ـ گشت‌زنی شبه‌نظامیان حکومت در جاده‌ها، خانواده‌های ایرانی در خانه‌های خود محبوس شده اند.

خانواده‌های ایرانی راهی جز انتظار کشیدن و امید به پایدار ماندن آتش بس ندارند.

در سراسر منطقه از ایران گرفته تا اسرائیل، کشورهای حوزه خلیج و لبنان، این کودکان‌اند که بیشترین آسیب را از این جنگ متحمل می‌شوند.

بی‌بی‌سی با برخی والدین و کسانی که تلاش می‌کنند به کودکان در مقابله با آسیب جنگ کمک کنند، صحبت کرده است. برخی نام‌ها برای محافظت تغییر داده است.

عایشه (اسم مستعار) در یکی از مراکز دفاع از حقوق بشر به مادری نگران از طریق تلفون مشاوره می‌دهد.

او توصیه می‌کند: « کارهایی را بکن که من برایت گفتم، و برای او محیط آرام‌تر را فراهم کن.»

« اگر ممکن باشد، با او بازی کن و او را مشغول نگهدار. اگر حالش بهتر نشد دوباره به مرکز بیاور.»

عایشه می‌گوید که مرکز آن‌ها تماس‌های متعدد دریافت می‌کند و مشاوره‌های حضوری زیادی نیز با والدین نگران دارند.

او می‌گوید: «ما شاهد مواردی مانند اختلال‌ خواب، کابوس دیدن، کاهش در تمرکز و حتی رفتار خشونت‌بار بوده‌ایم.»

«وقتی انسان این همه را برای بزرگ‌ کردن یک کودک متحمل می‌شود و بعد آن کودک کشته می‌شود. چه در اعتراضات و چه در جنگی مانند این، فکر نکنم دیگر هیچ پدر و مادری بخواهد در دنیایی مانند این فرزند به‌دنیا بیاورد.»

بر اساس گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر ایران مستقر در امریکا که داده‌ها را از سراسر ایران جمع‌آوری می‌کند، بیش از ۳ هزار و ۶۰۰ نفر در این جنگ کشته شده اند. در میان آن‌ها دست‌کم ۲۵۴ کودک وجود دارد. ده‌ها هزار نفر هم زخمی شده اند.

همچنین، تلاش سازمان‌یافته‌ای از سوی حکومت ایران برای کشاندن کودکان به خط مقدم درگیری‌ها صورت گرفته است. حکومت از والدین خواسته است اجازه دهند فرزندانشان به بسیج، نیروی داوطلب شبه‌نظامی و بازوی مهم اعمال قدرت حکومت، بپیوندند تا به نگهبانی از ایست‌های بازرسی کمک کنند.

یکی از چهره‌های حکومتی در یک سخنرانی تلویزیونی از والدین خواست «دست فرزندانتان را بگیرید و به جاده‌ها بیاورید».

او جنگ را آزمونی برای مردانگی پسران توصیف کرد و گفت: «می‌خواهید پسرتان مرد شود؟ بگذارید احساس کند قهرمان است، در میدان نبرد فرماندهی می‌کند. مادران، پدران، فرزندانتان را شب‌ها به ایست‌های بازرسی بفرستید. این بچه‌ها مرد می‌شوند.»

برای علیرضا جعفری ۱۱ ساله، این فراخوان به اسلحه به معنای مرگ بود. او در تاریخ ۲۹ مارچ در تهران، زمانی که همراه پدرش در حال انجام وظیفه در یک ایست بازرسی بود، در حمله پهپادی کشته شد.

یک روزنامه محلی به نقل از مادرش، صدف منفرد، نوشت که پسرش به او گفته بود «دوست دارد شهید شود.»

سازمان عفو بین‌الملل، مقام‌های ایرانی را به «نقض آشکار حقوق کودکان ونقض شدید حقوق بشردوستانه بین‌المللی که در حد یک جنایت جنگی است» متهم کرده است، زیرا کودکان را برای خدمت نظامی به کار می‌گیرند.

بر اساس قوانین امنیتی ایران، جذب کودکان زیر ۱۵ سال مجاز شمرده می‌شود؛ امری که به‌طور مستقیم ناقض حقوق بین‌الملل است.

یکی از ساکنان تهران که ما او را «نور» می‌نامیم، پسری در اوایل سنین نوجوانی دارد. او مصمم است پسرش را از نظامی‌گری دور نگه دارد.

او می‌گوید: «یک کودک ۱۲ ساله هرگز نمی‌تواند تصمیم‌های درست بگیرد. آن‌ها واقعاً درک نمی‌کنند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. مثلاً ممکن است فکر کنند این فقط یک نوع بازی است.»

وقتی به آن‌ها اسلحه می‌دهند و می‌گویند به جنگ بروند، تصور می‌کنند مشغول بازی ویدئویی هستند… وقتی یک کودک وارد این مسیر می‌شود، دیگر راه برگشتی وجود ندارد.»

نور پنج هفته پیش، با آغاز جنگ، پسرش را از تهران خارج کرد. او تنها فرزندش است.

او می‌گوید: «من هرگز، هرگز اجازه نمی‌دهم پسرم وارد جنگ شود. چرا از کودکان سوءاستفاده می‌شود؟ وقتی درگیری‌ها حدود یک ماه پیش شروع شد، اولین کاری که کردم ترک شهر بود، چون به‌شدت مضطرب و نگران بودم که مبادا پسرم به جاده برود و اتفاقی برایش بیفتد؛ چه برسد به این‌که اجازه بدهم به جنگ برود.»

در حال حاضر، این امیدواری بوجود آمده که گفت‌وگوها میان ایالات متحده و ایران در پاکستان به یک آتش‌بس دائمی منجر شود.

اما حتی اگر چنین شود، آسیبی که خشونت بمباران‌ها، نظامی‌سازی کودکان و از بین رفتن احساس امنیت بر ذهن و جسم کودکان وارد کرده، تا مدت‌ها در آینده باقی خواهد ماند.

گزارش تکمیلی از آلیس دوآیار