قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ چگونه تحت حکومت نظامیها رقم خورد؟

منبع تصویر، Mirrorpix/Mirrorpix via Getty Images
- نویسنده, سمیندرا کونتی
- شغل, نویسنده کتاب برزیل ۱۹۷۰
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۵ دقیقه
برزیل در سال ۱۹۷۰ در حالی قهرمان جام جهانی شد که کشور زیر سایه یک حکومت نظامی قرار داشت؛ حکومتی که تا حد زیادی سرنوشت تیم ملی و فوتبال برزیل را رقم زد.
از همان سالهای نخست، جام جهانی عرصهای بود که در آن سیاست و ورزش در هم تنیده شدند. جام جهانی ۱۹۳۴ در ایتالیا ویترین قدرتنمایی بنیتو موسولینی و رژیم فاشیستی او بود. جام جهانی ۱۹۷۸ در آرژانتین زیر حاکمیت یک دیکتاتوری نظامی برگزار شد و روسیه نیز در سال ۲۰۱۸ به رهبری ولادیمیر پوتین میزبان این رقابتها بود.
جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک هنوز هم یکی از بهیادماندنیترین دورههای تاریخ این رقابتها به شمار میرود. فینال آن مسابقات به لطف یک ماهواره آمریکایی برای نخستین بار در سراسر جهان پخش شد. برزیل در دیدار نهایی با نمایشی خیرهکننده ایتالیا را ۴-۱ شکست داد و برای سومین بار قهرمان جهان شد.
آن قهرمانی حاصل سه هفته درخشان بود؛ تورنمنتی که برزیل را به عنوان مرجع معنوی فوتبال جهان تثبیت کرد، پله را در جایگاه یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ قرار داد و جام جهانی را به بزرگترین نمایش روی زمین تبدیل کرد.
پس از بازگشت تیم به برزیل، حکومت نظامی رژههای پیروزی گستردهای برای قهرمانان جهان برگزار کرد. اما آیا حکومت از موفقیت این تیم بهرهبرداری سیاسی کرد؟
توستائو، مهاجم آن تیم، میگوید: «دیکتاتوری نظامی فصلی تراژیک در تاریخ برزیل بود. همه دولتها، چه دیکتاتوری و چه غیردیکتاتوری، از ورزش استفاده میکنند. تاریخ پر است از نمونههایی که دولتها موفقیتهای ورزشی را به نام خود مصادره کردهاند. این هم یکی از همان موارد بود. تیم ملی برزیل مورد استفاده قرار گرفت، اما تنها نمونه نبود.»
پیاتزا، یکی از بازیکنان آن تیم، سالها بعد گفت: «ما آگاهی چندانی نداشتیم که کشور زیر حاکمیت نظامیان اداره میشود، هرچند شاید یک بازیکن باید چنین چیزی را بداند. به نوعی همین موضوع باعث شد تمام تمرکز ما در مکزیک روی فوتبال باشد. در تمام سطوح مدیریتی تیم ملی، نظامیان حضور داشتند، اما میان ارتش و تیم ملی نوعی همزیستی آرام برای نمایندگی کشور وجود داشت. شاید پیروزیهای ما به تقویت ساختاری کمک کرد که نظامیان سالها در حال ساختنش بودند، اما در عین حال بیش از آنکه آنها از تیم ملی سود ببرند، به تیم ملی کمک کردند.»
برزیل سرشار از استعداد بود؛ از کارلوس آلبرتو تورس، کاپیتان تیم در خط دفاع، تا توستائوی ریزنقش در خط حمله. آنها هر شش مسابقه خود را بردند، از جمله پیروزی تاریخی یک بر صفر مقابل انگلیس در مرحله گروهی، و در ادامه رقبا را یکی پس از دیگری از پیش رو برداشتند.
در ظاهر چنین به نظر میرسید که برزیل با سهولت و زیبایی به سوی قهرمانی رقصان پیش میرود، اما واقعیت با این تصویر فاصله زیادی داشت.

منبع تصویر، Reuters
تکنوکراتها
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
برزیل در میان تمام تیمهای حاضر در جام جهانی بهترین برنامه آمادهسازی را داشت. این برنامه بر پایه سازگاری دقیق با ارتفاع طراحی شده بود؛ طرحی که توسط گروهی از تکنوکراتها تدوین شد.
همان تکنوکراتهایی که حکومت نظامی اداره کشور را به آنها سپرده بود و نفوذشان به همه عرصههای جامعه، از جمله فوتبال، رسیده بود.
این همان مکتبی بود که کارلوس آلبرتو پریرا، عضو کادر فنی وقت و سرمربی قهرمان جهان با برزیل در جام جهانی ۱۹۹۴ آمریکا، و کلودیو کوتینیو، سرمربی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۸، از آن برخاسته بودند.
آنها میخواستند همه چیز را اندازهگیری کنند، دادهها را روی تخته یادداشت ثبت کنند و از طریق آمادگی جسمانی عملکرد تیم را بهبود ببخشند.
در سال ۱۹۶۴ برزیل تحت حاکمیت نظامی ژنرال کاستلو برانکو قرار گرفت. چهار سال بعد حکومت نظامی «قانون نهادی شماره پنج» یا AI-5 را تصویب کرد؛ قانونی که آغازگر دورهای سختگیرانهتر و تاریکترین سالهای دیکتاتوری بود.
این قانون چارچوب حقوقی لازم را برای سرکوب گسترده و خودسرانه جامعه مدنی فراهم میکرد.
در کابینه رئیسجمهور کوستا ئه سیلوا و در دوران حکومت ژنرال امیلیو گاراستازو مدیسی، تکنوکراتها همه جا حضور داشتند.
آنتونیو دلفیم نتو، استاد اقتصاد اهل سائوپائولو و وزیر برنامهریزی، برجستهترین چهره این جریان بود؛ فردی که اغلب از او به عنوان معمار «معجزه اقتصادی برزیل» یاد میشود.
دلفیم و دیگر تکنوکراتها ساختار دولت را مدرن کردند و سرمایه خارجی را به کشور جذب کردند، اما هرگز حاضر نشدند تعادلهای اجتماعی موجود را به چالش بکشند.
به تدریج برزیل جدیدی شکل میگرفت؛ کشوری که محصول حکومتی همزمان بوروکراتیک و اقتدارگرا بود.
این نظم جدید بر پایه ائتلافی میان ارتش، طبقه رو به رشد تکنوکراتها و نخبگان سنتی کشور استوار شده بود.
لامارتین داکوستا، استاد دانشگاهی که برنامه تمرین در ارتفاع برزیل را طراحی کرده بود، میگوید:
«من به همان نسل تکنوکرات تعلق داشتم و با همان طرز فکر تربیت شدم. من و کوتینیو از دل فضای تکنوکراتیک بیرون آمدیم و بر تیم ملی تأثیر گذاشتیم. هر تحلیلی از جام جهانی ۱۹۷۰ باید این نکته را در نظر بگیرد که آن تورنمنت عمیقاً تکنوکراتیک بود. تکنوکراسی بر همه چیز غلبه داشت.»
«ما در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ چینِ زمان خود بودیم. در برخی سالها رشد اقتصادی به ۱۱ درصد میرسید. آن سالها نخستین گامها به سوی آینده بودند. دولت به ساخت بزرگراهها و نیروگاهها علاقه داشت. سد ایتایپو بزرگترین سد جهان بود. حتی در حوزه تربیت بدنی نیز نخبگان با حمایت مالی و آموزشی حکومت نظامی پرورش مییافتند.»
سرمربی کمونیست
در سال ۱۹۶۹، یک سال پیش از جام جهانی، داکوستا موفق شد ژوائو سالدانیا، سرمربی برزیل، را متقاعد کند که آمادگی جسمانی و تمرین در ارتفاع کلید موفقیت در جام جهانی خواهد بود.
سالدانیا انتخابی غیرمنتظره برای هدایت برزیل بود؛ تیمی که پس از حذف ناامیدکننده در مرحله نخست جام جهانی ۱۹۶۶ انگلیس به دنبال بازگرداندن اعتبار خود بود.
سالدانیا هم کمونیست بود، هم روزنامهنگار و هم مربی فوتبال. محبوبیت او باعث شد فدراسیون فوتبال برزیل هدایت تیم ملی را به او بسپارد.
او شخصیتی تندخو اما صادق داشت و با اقتدار برزیل را به جام جهانی رساند، اما درست در آستانه مسابقات از سمت خود برکنار شد.
توستائو درباره او میگوید: «او یک رویاپرداز بود. از هر نظر نقطه مقابل چیزی بود که ساختار حاکم از یک مربی میخواست، اما در عین حال محبوبیت زیادی داشت. هم فدراسیون فوتبال و هم دولت میخواستند افکار عمومی را با خود همراه کنند.»
در نهایت، بازیکنان در دورانی که دیکتاتوری در اوج قدرت قرار داشت سکوت اختیار کردند و حضور نظامیان در کادر مدیریتی تیم کاملا آشکار بود.
پله، ستاره بزرگ تیم ملی، هرگز به طور علنی از رژیمی که فوتبال را به ابزاری ایدهآل برای ملتسازی تبدیل کرده بود انتقاد نکرد.
پیاتزا میگوید: «ما درک درستی از سرکوب و شکنجه نداشتیم. اهل سیاست نبودیم. تقریبا هیچ تصوری از آنچه در کشور میگذشت نداشتیم. هیچکس هرگز به ما نگفت که باید فلان کار را انجام دهید. ما فقط برای پیروزی به میدان رفتیم. اینکه بعد از آن پیروزی چه استفادهای از آن شد، دیگر مسئله ما نبود. ما برای دفاع از میهن به میدان جنگ رفتیم و طبیعی بود که از آن پیروزی استفاده شود.»






























