شهرنوش پارسی‌پور و زیستن در شب: «زن و نبرد با سرکوب و سنت»

شهرنوش پارسی پور

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, سعیده هاشمی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

«از پی هفت سال خشک‌سالی اینک دیوانه سه روز بود مدام می‌بارید و طوبا با جارو به جان حوض افتاده بود تا لجن چسبناک و خشکیده هفت سال را از دیواره‌هایش بتراشد و سطل سطل آب را به پاشویه بریزد تا به باغچه برود و باغچه را پرکند، و خاک، خاک تشنه در اسارت رویای آب، اینک در رحمت آب غرق شود.»

شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم سرشناس ایرانی در سانفرانسیسکو درگذشت. نوشته‌های او از آثار شاخص ادبیات ایران و به‌خصوص نویسندگان زن بود.

ترجمه رمان «زنان بدون مردان» او که انتشارات پنگوئن آن را منتشر کرده، امسال به فهرست اولیه جایزه بین‌المللی بوکر ۲۰۲۶ راه یافت.

شهرنوش پارسی‌پور در ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. در محیطی فرهنگی پرورش یافت که کتاب و مطالعه در آن نقش محوری داشت. مادرش، فخرالملوک والا، زنی فرهیخته بود که عشق به مطالعه را در وجود شهرنوش کاشت.

شهرنوش کودکی و نوجوانی‌اش را در خرمشهر گذراند. در مصاحبه‌ای گفته بود از نوجوانی «نویسندگی برایم مهم‌ترین کار دنیا بود.» نخستین داستان کوتاه او در سال ۱۳۴۱ در مجله «اطلاعات بانوان» منتشر شد که نشان از استعداد زودهنگامش داشت.

خانم پارسی‌پور، برای ادامه تحصیل به همراه برادرش از خرمشهر به تهران مهاجرت کرد. در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی، کارگردان برجسته سینمای ایران، ازدواج کرد. در زمان ازدواج، پارسی‌پور ۲۲ ساله و تقوایی ۲۶ ساله بود. حاصل این ازدواج پسری به نام علی است. زندگی مشترک آن‌ها پس از شش سال در سال ۱۳۵۲ به جدایی انجامید.

شهرنوش پارسی‌پور در مصاحبه‌ای اشاره کرده است که نه او و نه تقوایی برای تشکیل خانواده ساخته نشده بودند و این عدم آمادگی تأثیراتی بر زندگی تنها فرزندشان، گذاشت.

شهرنوش پارسی‌پور پس از جدایی به تحصیل و فعالیت‌های ادبی خود ادامه داد و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

زندان، افسردگی ، مهاجرت و بازگشت

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

در سال ۱۳۵۳، پس از محاکمه و اعدام خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، شهرنوش پارسی‌پور از تلویزیون ملی ایران استعفا داد. به گفته خودش، استعفایش اعتراضی به «بازداشت‌های خودسرانه هنرمندان و اعدام آنان بود.»

او در متن استعفانامه خود نوشت: «کمونیست نیستم، با انقلاب سفید مخالفتی ندارم، اما به اعدام و بازداشت‌های مشکوک اعتراض دارم. استعفا می‌دهم تا به سهم خود از آزادی و دموکراسی دفاع کنم».

این «سهم شخصی از آزادی» کل زندگی‌ او را تعریف کرد. زنی که نه به قدرت وابسته بود، نه به حزب و فردی که پشتش بایستد و در طول زندگی‌اش، بارها برای آزادی بیان به شکل‌های مختلف مجازات شد.

به هنگام نگارش رمان «سگ و زمستان بلند» بود، ساواک او را بازداشت کرد. به گفته خودش «حتی متوجه جدی بودن موقعیت نشد، با مأمور دست داد و او را غافلگیر کرد.»

او بدون محاکمه و اتهام مشخص ۵۴ روز در زندان ماند.

سال‌ها بعد در خاطراتش درباره آن روزها نوشت: «در این زندان شکنجه نشدم، چون دلیلی برای آن وجود نداشت، اما بی‌هیچ علت و سببی مورد توهین و تحقیر قرار گرفتم. … اگر رفتار سازمان امنیت انسانی‌تر بود، شاید جلوی بسیاری فجایع بعدی گرفته می‌شد.»

شهرنوش پارسی‌پور پس از آزادی از زندان، مدتی با افسردگی شدید و بیکاری دست و پنجه نرم کرد. سپس ایران را ترک کرد و برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد. اما قبل از مهاجرت، طرح کتاب «سگ و زمستان بلند» را که از ۱۸ سالگی در سر داشت به پایان برد و برای چاپ به انتشارات امیرکبیر سپرد. این کتاب در سال ۱۳۵۵ و زمانی که خودش در پاریس بود، منتشر شد.

رمانی که بعد از «سووشون» سیمین دانشور، دومین رمان به قلم یک زن ایرانی به شمار می‌رود. داستان این کتاب، داستان یک خانواده متوسط ایرانی در دهه پنجاه است.

در روزهای انقلاب، او در فرانسه بود. در نوفل لوشاتو با ابراهیم یزدی مصاحبه کرد اما به گفته خودش سوال‌های تندش باعث شد خیلی‌ها از او فاصله بگیرند: «تنها و منفرد نشسته بودم و به حرکات انبوه مردم در تلویزیون نگاه می‌کردم… مردم از تک‌تک افراد تشکیل شده‌اند و هر فرد جایزالخطاست، پس اگر بگوییم چون راه می‌رویم و کشته می‌شویم پس حق داریم، چطور می‌توان حقیقت را دنبال کرد؟»

در سال ۱۳۵۹ تصميم گرفت به ایران برگردد. «اگر بناست به عنوان نويسنده هويت بيابم بايد بازگردم و در آن مجموعه زندگی کنم. فقر و تنهايی نيز مزيد بر علت بود. اين شهامت را نداشتم تا خود را به آغوش جهان پرتاب کنم.»

در سال ۱۳۶۰ و پس از بسته شدن فضای سیاسی و آغاز بازداشت، محاکمه و اعدام مخالفان جمهوری اسلامی، او هم دستگیر و برای بیش از چهار سال زندانی شد.

سال‌ها بعد خاطرات زندان خود را در کتابی با عنوان «خاطرات زندان» منتشر کرد.

این دوره زندان آسیب‌های روحی و روانی زیادی برایش به همراه داشت، اما همچنان بستر خلق یکی از مهمترین رمان‌هایش به نام «طوبا و معنای شب» را فراهم کرد، کتابی که او را به شهرت رساند.

«بنیاد این کتاب بر زندگی مادربزرگم، طوبی غفاری است که وقتی با یک شاهزاده قاجار ازدواج کرد، به او لقب شمس‌الموک دادند. او می‌توانست میانگین زنان ایران باشد، زنی اهل معرفت و اهل کتاب که وضع مالی متوسط رو به پایین داشت.»

این کتاب تنها چند روز بعد از مرگ روح‌الله خمینی منتشر و با استقبال بی نظیر روبرو شد و بیش از ۲۲ هزار نسخه از آن در مدت کوتاهی به فروش رفت.

شهرنوش پارسی پور در کنار عوامل فیلم زنان بدون مردان در جشنواره ونیز

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، شهرنوش پارسی پور در کنار عوامل فیلم زنان بدون مردان در جشنواره فیلم ونیز

زنانی بدون مردان، ممنوع‌القلم شدن

در بخشی از این کتاب آمده است: «در سال هشتم زندگی‌اش به او گفته بودند دختری که پرده بکارت نداشته باشد خدا او را هرگز نمی‌بخشاید. و حالا دو شب و سه روز بود که می‌دانست پرده نیست و سوراخ است. چیزی در تنش شکسته بود. خشم سردی تنش را پر کرده بود. به فکر تمام آن روزهای بچگی افتاده بود که با حسرت به درختها نگاه کرده بود به آرزوی آن که یک روز و فقط یک بار از یکی از آنها بالا برود و از ترس بکارت هرگز از درخت بالا نرفته بود.»

رمان «زنان بدون مردان» یکی دیگر از آثار مهم شهرنوش پارسی‌پور است. کتابی که از مهم‌ترین آثار ادبیات معاصر فارسی به شمار می‌رود و بارها به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. کتاب سرنوشت پنج زن از طبقات مختلف اجتماعی به نام‌های مهدخت، فائزه، مونس، فرخ‌ لقا و زرین‌کلاه است. این اثر، با زبانی ساده اما لایه‌دار، داستان زنانی را روایت می‌کند که هرکدام در برابر نوعی از سلطه‌ ایستاده‌اند: فقر، فحشا، برهنگی و بکارت از موضوعات اصلی آن است.

اما با این کتاب، یکی از تلخ ترین دوران زندگی برای نویسنده رقم زده شد. اگرچه تنها چند روز بعد از انتشار، تمام پنج هزار نسخه آن به فروش رفت اما هم‌زمان با مخالفت نیروهای مذهبی تندرو مواجه شد.

خانم پارسی‌پور پیامدهای بعدی را چنین بیان کرده: «داستان این است که سر کتاب 'زنان بدون مردان' نشریه‌ای که اسمش بیان بود حمله مخوفی به من کرد و بعد یک دفعه این حمله منتقل شد به نشریات حزب‌اللهی مثل جمهوری اسلامی، کیهان و بقیه. این سبب شد که ناشران از چاپ کتاب‌های من صرف‌نظر کردند. همه چیز متوقف شد.»

کتاب توقیف و شهرنوش پارسی‌پور بار دیگر بازداشت و این بار برای همیشه در ایران ممنوع‌القلم شد. به آثار جدیدش دیگر مجوز نشر داده نشد، کتاب‌هایی که هم که پیش از آن مجوز گرفته و منتشر شده بودند با فشارها و توقیف‌ از بازار حذف شدند.

همزمان و در چاپ‌های بعدی آثار از قبل منتشر شده‌اش به شیوه معمول در ایران، وزارت ارشاد مواردی را سانسور و تحریف کرد. خودش این تغییرات را مانند «تبدیل یک رابطه عاشقانه به صیغه» می‌داند و در باره آن گفته است: «کتابم را دوباره نوشته‌اند، اسمش را عوض کرده‌اند، دو فصل را حذف کرده‌اند، آبجو را کرده‌اند ماءالشعیر…»

در نتیجه این مشکلات و فشارها او تصمیم گرفت بار دیگر مهاجرت کند. این بار برای همیشه ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد. جایی که تا آخر عمر در آن زندگی کرد.

شهرنوش پارسی‌پور در تبعید خاموش نشد. در آمریکا، با امکانات محدود، زندگی‌اش را با نوشتن، ترجمه، تولید برنامه‌های رادیویی و پادکست ادامه داد. گاهی در این برنامه‌ها شرایط زندگی خودش را هم بیان می‌کرد. او سال‌های متمادی در صحه فیسبوکش، کتاب‌هایی از نویسندگان جوان ایرانی را به مخاطبان معرفی می‌کرد.

او همیشه علاقه‌مند بود که برای نویسندگی و زندگی به ایران باز گردد. اما در مصاحبه‌ای درباره دلایل نرفتنش به ایران می‌گوید: «من جايی ندارم که بروم... بايد بروم هتل وهتل گران است واين باعث می شود من زمان کوتاهی آنجا باشم، خانه بخواهم بگيرم، پولش را ندارم، درعين حال وابسته به دارو هستم، داروی افسردگی درايران گران است و ضمنا مطلقا ديگر تحمل خواهران زينب و برادارن امام حسين را ندارم که درخيابان من را بگيرند و به من تذکر بدهند.»

او همچنین به تماس‌هایی که از ایران با او گرفته شده اشاره می‌کند: «گاهی دچار وحشت می شوم. کار نيست، بيکاری بيداد می‌کند و کسی را می‌شناسم که همه حقوقش را می‌دهد اجاره خانه و توان پرداخت ديگر هزينه‌هايش را ندارد. مردم ايران به ریال پول درمی‌آورند وبه دلار خرج می‌کنند و اين خيلی وحشتناکه. حالا فکر می‌کنم بروم خودم را به اين مجموعه اضافه کنم جز اينکه تا گلو در لجن بروم واطرافيانم را تا گلو درلجن ببرم اتفاق ديگری نمی‌افتد.»

بیست سال پس از انتشار رمان زنان بدون مردان، شیرین نشاط هنرمند برجسته ایرانی-آمریکایی، در سال ۲۰۰۹ این رمان را به فیلمی شاعرانه و سیاسی تبدیل کرد که در جشنواره‌های بین‌المللی مورد تحسین قرار گرفت. پارسی‌پور در روند ساخت فیلم حضور داشت و در آن بازی کرد.

این فیلم در سال ۲۰۰۹ در جشنواره ونیز جایزه شیر نقره‌ای بهترین کارگردانی را دریافت کرد.

طوبا و معنای شب از مهمترین آثار شهرنوش پارسی پور است

منبع تصویر، Sosial Media

توضیح تصویر، طوبا و معنای شب از مهمترین آثار شهرنوش پارسی پور است

ادبیات زنانه با رئالیسم جادویی

شهرنوش پارسی‌پور از معدود نویسندگانی بود که بدن و روان زن را نه ‌فقط موضوع نوشتن، بلکه ساختار روایت قرار داد. زن در آثار او فقط یک شخصیت نیست، بلکه میدان نبردی طولانی و تاریخی است بین سرکوب و میل، سنت و رویا، قانون و آزادی.

در «طوبا و معنای شب»، رمانی که در دل رویدادهای سیاسی و مذهبی تاریخ معاصر ایران حرکت می‌کند، شخصیتی می‌سازد که در عین وابستگی به سنت، در حال گسستن از آن است. پارسی‌پور در این اثر و دیگر آثارش، مثل «عقل آبی» یا «شیوا»، به ‌شکلی آگاهانه‌ از رئالیسم جادویی بهره می‌گیرد تا در فضای سرکوب‌زده‌ جامعه، جایی برای تخیل و بازیابی صدای مستقل و متفاوت خود را فراهم کند.

«وقتی شما زندگی فردی را بررسی می کنيد درحقيقت گوشه‌ای ازتاريخ را هم بررسی می کنيد. چون من نویسنده هستم، خوب است مردم بدانند با چه کسی طرف هستند. من سیاست‌مدار نیستم که پنهان‌کاری کنم.»

پارسی‌پور نویسنده‌ای بود که تنهایی را انتخاب نکرد، اما با شجاعت پذیرفت. جامعه روشنفکری و هنری مردانه ایرانی، گاه با سکوت از کنار او عبور کرد و نادیده‌اش گرفت، نهاد قدرت با زندان و سانسور او را سرکوب کرد و ناشران گاه حقوق و دستمزدش را نپرداختند. در حالی که تا سال‌های پایانی عمرش با مشکلات مالی فراوان زیست.

او برای زنان ایرانی فقط یک نویسنده نبود؛ مدلی از نوعی متفاوت از زیستن هم بود. زنی که در جهانی پر از دیوار، تصمیم گرفت راه خودش را برود، حتی اگر به زندان و تبعید و تنهایی ختم شود.

شهرنوش پارسی‌پور تقابل زنان مستقل را با جهان مردان مسلط روایت کرد. روایتی از زنی جسور که با زبانی تیز و ذهنی بی‌پروا، مرز میان واقعیت و خیال را با طنز، جادو و اندوه می‌شکند.

از «طوبی و معنای شب» تا «زنان بدون مردان»، از زندان تا پاریس، از تهران تا کالیفرنیا، زندگی‌اش تکه‌تکه شد، اما او هر تکه را به داستانی تبدیل کرد که با تن و تاریخ زن ایرانی گره خورده است.