مرجان ساتراپی؛ یک روایت جهانی از ایران

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, حسام محجوبی
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
مرجان ساتراپی، نویسنده و کارگردان ایرانی-فرانسوی، که در ۵۶ سالگی در پاریس درگذشت، یکی از بزرگترین راویان سرکوب زنان ایرانی در دوران معاصر بود. او از معدود هنرمندانی بود که موفق شد تاریخ معاصر ایران را از طریق روایتی کاملا شخصی وارد عرصه هنر جهانی کند.
خانم ساتراپی با خودزندگینامه «پرسپولیس» که روایت سرکوب سیاسی دوران پهلوی و همچنین دوران تاریک و دردناک سالهای آغازین جمهوری اسلامی بود، توانست استعداد هنری و روایتگری خود را به رخ جهانیان بکشد و شهرتی جهانی را به دست آورد.
بنا بر گفته نزدیکانش، ساتراپی «از اندوه» و حدود یک سال پس از مرگ ماتئو ریپا، همسرش، تهیهکننده و فیلمنامهنویس درگذشت.
امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، روز پنجشنبه ۱۴ خرداد در پیامی خانم ساتراپی را «یک هنرمند بزرگ» خواند که دوران کودکیاش را «به یک افسانه جهانی تبدیل کرد». آقای مکرون افزود که این هنرمند «با نگاه کودکانهاش، طنزش، مهربانیاش، و شیاطین درونیاش، نویسندهای جهانی خیرهکننده خلق کرد که خوانندگان در آن خود را پیدا کردند.»
همچنین هنرمندان زیادی به درگذشت ساتراپی واکنش نشان دادند.
ژوآن سفار، طراح فرانسوی در اینستاگرام نوشت: «تو با کمیکها جهان را تغییر دادی و خودت به کمیکها اهمیتی نمیدادی. من خواهر دوقلویم را از دست دادم». همچنین ریاض سطوف، نویسنده فرانسوی-سوری کتاب معروف «عرب آینده»، نوشت: «اثر او راهی را گشود که بسیاری از آن پیروی کردند، و در درجه اول من.»
از تولد در ایران تا مهاجرت
مرجان ساتراپی در اول آذر ۱۳۴۸ در رشت در خانوادهای با گرایشهای سیاسی چپگرایانه زاده شد. مادر ساتراپی از نوادگان ناصرالدین شاه قاجار بود. تاریخ خانوادگی او با سیاست گره خورده بود و چندین عضو خانوادهاش زندان یا سرکوب را تجربه کرده بودند. این حافظه خشونت دولتی، آگاهی سیاسی او را از همان کودکی شکل داد.
خانواده او سپس به تهران رفتند و او در پایتخت بزرگ شد. ۹ ساله بود که انقلاب شد و از آن پس، نوجوانی او همزمان با محدودیت فزاینده آزادیهای فردی در کشور به دلیل سرکوب زنان در ایران به ویژه در زمینه آزادی پوشش بود.
انوش، عموی مرجان، که از اعضای برجسته حزب کمونیست ایران بود و مرجان به او بسیار وابسته بود، به دلیل عقاید سیاسیاش اعدام شد.
در سال ۱۹۸۳، در چهارده سالگی، در دوران جنگ ایران و عراق، به وین فرستاده شد و نوجوانی را در تنهایی گذرانید. پس از پایان دوران دبیرستان در سال ۱۹۸۹ به ایران بازگشت و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه آزاد در رشته ارتباط تصویری درس خواند.
پس از یک ازدواج ناکام در ایران در سال ۱۹۹۴ راهی فرانسه شد و تا سال ۱۹۹۷ در استراسبورگ در رشته تصویرگری آموزش دید. سپس در سال ۱۹۹۷ به پاریس رفت و حرفه نقاشی و تالیف کتابهای کودکان را پی گرفت و با مجلات و روزنامهها همکاری کرد.
در این دوره نقاشیهای او در نشریات نیویورکر و نیویورکتایمز منتشر شدند.

منبع تصویر، Getty Images
انتشار «پرسپولیس»
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
در سالهای آغازین دهه ۲۰۰۰ بود که مرجان ساتراپی با انتشار مجموعه خودزندگینامه «پرسپولیس» تاثیر عمیقی بر جای گذاشت؛ در این اثر، او کودکیاش تحت حکومت جمهوری اسلامی و خروج دردناک خود به سوی اروپا را روایت میکرد.
او با سبکی ساده و صفحههایی سیاه و سفید، پیچیدگی بزرگ جامعه ایران و تجربه شخصی و سیاسی ناشی از به قدرت رسیدن روحالله خمینی را به تصویر کشیده بود. خانواده او که مانند بسیاری از ایرانیان، به پایان سلطنت امید بسته بودند، خیلی زود با استقرار حکومت مذهبی جدید دچار سرخوردگی شدند و در پرسپولیس، ساتراپی نشان میدهد چگونه مدرسه اسلامی میشود، حجاب اجباری میگردد و زندگی روزمره زیر فشار ایدئولوژی تغییر میکند.
او در مصاحبه با رسانههای فرانسوی گفته بود که در ۱۰ سالگی خود را برای تبدیل شدن به یک زندانی سیاسی آماده میکرده است. زیرا این احتمال برایش کاملا محتمل به نظر میرسید. این جمله به تنهایی فضای دوران کودکی او را نشان میدهد.
در واقع، روایتهای شکنجه، بازداشت و اعدام که بخشی از واقعیت روزمره کودکیاش بود، به مایه اصلی مهمترین اثر هنریاش در آینده تبدیل شد.
همچنین جنگ ایران و عراق که دومین گسست بزرگ زندگی او بود، در این کتاب حضوری پررنگ دارد. این جنگ موجب شد که بمبارانها به واقعیتی روزمره تبدیل شدند و خشونت جنگ به خشونت سیاسی حکومت افزوده شد.
با این حال، ساتراپی روایت خود را صرفا تراژیک نکرد. در کتاب، نوجوانی همزمان دورهای از طغیان، کشف موسیقی و نافرمانی است. او بهطور مخفیانه موسیقی غربی گوش میدهد، لباسهای ممنوعه میپوشد و مرتبا با گشت ارشاددرگیر میشود. این مقاومت روزمره نیز بعدها به یکی از محورهای اصلی آثارش تبدیل شد.

منبع تصویر، Getty Images
او در سال ۲۰۰۳ گفت: «این تصویر از زن کلاغ مانند و مرد ریشدار افراطی، چیزی که در تلویزیون دیدهاید، همان چیزی است که دولت اجازه داده دیده شود. اما ایران یک دیکتاتوری است و یک دیکتاتوری همه چیز را نشان نمیدهد»، و از «کلیشهها» درباره کشور زادگاهش ابراز تاسف کرده بود.
جلد اول «پرسپولیس» که در سال ۲۰۰۱ در جشنواره بینالمللی کمیک آنگولم جایزه گرفت، با سه جلد دیگر ادامه یافت و در سال ۲۰۰۷ توسط خود مرجان ساتراپی و ونسان پارانو به فیلم تبدیل شد و در همان سال دو جایزه سزار و جایزه هیئت داوران را از جشنواره فیلم کن دریافت کرد.
او در آن زمان گفته بود: «با این که این فیلم جهانی است، اما آن را به همه ایرانیان تقدیم میکنم.»
خود کتاب مصور «پرسپولیس» که به زبانهای مختلف ترجمه شده بود، به میلیونها خواننده اجازه داد انقلاب ایران، جنگ ایران و عراق، تبعید و تناقضهای هویت مدرن را از درون درک کنند.
این کتاب جوایز متعددی از جمله جایزه نمایشگاه کتاب فرانکفورت و جایزه الکس از اتحادیه کتابخانههای آمریکا را به دست آورد. برخی دلیل موفقیت ساتراپی را در توانایی او در عینیت بخشیدن به مفاهیمی کاملا مجرد و انتزاعی دانستند؛ توانایی که به کتاب او زبانی جهانی بخشید و باعث شد خوانندگانی در سراسر دنیا بتوانند با پرسپولیس و دنیای راوی آن ارتباط برقرار کنند.
همچنین منتقدان غربی «پرسپولیس» را اغلب به دلیل طنز ظریف، سادگی و در عین حال شیوایی بیان ساتراپی در نقاشیها و در کلام و صراحتش در روایت انقلاب و معرفی فرهنگ ایرانی از نگاه ناظری جوان و کنجکاو ستودند.
او تلاش کرده بود انسانیت را به انسانهایی که در نگاه غربی اغلب به کلیشه تقلیل داده میشوند بازگرداند و این تلاش بعدا در دیگر آثارش پیگیری شد.
با این حال، نمایش فیلم «پرسپولیس» کم حاشیه نبود. معاونت سینمایی وزارت ارشاد در سال ۱۳۸۶ در نامهای به دفتر رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در تهران، به نمایش این فیلم در جشنواره سینمایی کن اعتراض کرد. همچنین بنیاد سینمایی فارابی در اطلاعیهای فیلم «پرسپولیس» را اثری «ضدایرانی» دانست که هدف آن تخریب افکار عمومی در جهان علیه جمهوری اسلامی است.
همچنین زمانی که این فیلم از کانال تلویزیونی نسمه در تونس پخش شد، موجی از اعتراضات را به دنبال آورد.
برخی از محافل دینی، فعالان سیاسی و کاربران اینترنتی فیلم را «کفرآمیز» دانستند، زیرا در صحنهای از آن خداوند «تجسد» پیدا کرده، که منتقدان آن را نمونهای از «شرک» میدانند.

منبع تصویر، Getty Images
کتابها و فیلمهای دیگر
مرجان ساتراپی پس از پرسپولیس، کتاب مصور دیگری با عنوان «گلدوزیها» خلق کرد که در سال ۲۰۰۳ به زبان فرانسه و در سال ۲۰۰۵ به انگلیسی به چاپ رسید.
یک سال بعد، کتاب مصور «خورشت آلو با مرغ» (برنده جایزه بهترین آلبوم جشنواره آنگولم) را منتشر کرد که در سال ۲۰۱۱ فیلمی نیز بر اساس آن با کارگردانی ساتراپی و با بازی گلشیفته فراهانی ساخته شد.
«خورشت آلو با مرغ» داستان عشق «ناصرعلی خان» و تارش که در فیلم به ویولن تبدیل شده با «ایران» خانم در دوران ویژهای از تاریخ ایران است. ناصرعلیخان که موسیقیدان است و علاقه زیادی به «خورش آلو با مرغ» دارد سرانجام به بیماری افسردگی دچار شده و خودکشی میکند.

منبع تصویر، Getty Images
ساتراپی در این آثار به کاوش در زندگیهای خصوصی پرداخت: خانوادهها و رازها و آرزوها. او نشان داد سیاست فقط در نهادها نیست؛ بلکه در روابط انسانی نیز حضور دارد.
با این حال، خانم ساتراپی نخواست خود را به ایران محدود کند و در سال ۲۰۱۹، فیلم «رادیو اکتیو» را کارگردانی کرد.
این فیلم یک زندگینامه سینمایی درباره ماری کوری، دانشمند پیشگام در حوزه رادیواکتیویته است و مسیر زندگی ماری کوری را از دوران جوانی و آشنایی با پییر کوری تا کشف عناصر رادیوم و پولونیوم و دریافت دو جایزه نوبل دنبال میکند. در کنار موفقیتهای علمی، فیلم به چالشهای او بهعنوان یک زن دانشمند در جامعهای مردسالار و همچنین پیامدهای خطرناک کشفیاتش میپردازد.
«زن، زندگی، آزادی»
در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» پس از مرگ مهسا امینی، مرجان ساتراپی بار دیگر به چهرهای مهم در بحثهای عمومی تبدیل شد.
در سال ۱۴۰۲، یک سال پس از این جنبش، او کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» را با همکاری بیش از ۲۰ تصویرگر ایرانی و غیرایرانی در دو نسخه فرانسه و فارسی منتشر کرد که توضیحی درباره ریشههای تاریخی و سیاسی این جنبش بود.
خانم ساتراپی در مقدمه کتاب نوشت: «این کتاب تلاش دارد آنچه را که در ایران میگذرد به تصویر کشد و اتفاقات ریز و درشت و پیچیده پیش آمده را برای مخاطب غیرایرانی به بهترین شکل ممکن تشریح کند؛ روایت جنبشی مداوم که همچنان زنده و پویاست. رسالت دوم کتاب این است که به ایرانیان بگوید شما تنها نیستید. هرچند سیاستمداران جهان فقط اندیشه سیاسی دارند و صرفا برای منفعت مردم ایران قدمی برنمیدارند اما جامعهی مدنی غرب در کنار آنهاست. گواه آن، همکاری بزرگ هنرمندان غربیست که در این کار عظیم ما را یاری کردند برای یک هنرمند چه کاری ارزشمندتر از حمایت هنری او؟»

منبع تصویر، Getty Images
این هنرمند درباره معترضان ایرانی گفته بود که «زیبا و الهامبخش» هستند و افزود: «آنچه من تجربه کردم، اکنون جوانان تجربه میکنند.» او همچنین تاکید میکرد که تفاوت مهم این دوره حضور مشترک زنان و مردان در اعتراضات است و این را نشانه امید میدانست.
در مجموع، مرجان ساتراپی در طول سالها، به یکی از صداهای مهم فمینیسم جهانی تبدیل شد، هرچند خود از برچسبها فاصله میگرفت. فمینیسم او بر تجربه زیسته بنا شده بود و نه نظریه. او بر حق انتخاب زنان در زندگی شخصی و حرفهای تاکید داشت.
او درباره بازگشت به ایران نیز بارها گفته بود که این بازگشت عملا غیرممکن شده است. او این هزینه را سنگین میدانست اما تاکید میکرد کسانی که در خیابانهای ایران اعتراض میکنند بهای بسیار بیشتری میپردازند.
تجربه تبعید و تقویت کنشگری
علاوه بر تجربه زیستن در ایران، تجربه تبعید نیز در شکل دادن به شخصیت ساتراپی نقش داشت.
در مصاحبهای که پس از مرگش در لوموند بازنشر شد، او بدون پرده از دورهای سخن گفته بود که حتی بیخانمانی را تجربه کرده بود. تبعید برای او فقط آزادی نبود؛ تجربهای از گسست عمیق بود. این تنش میان آزادی و فقدان، به یکی از موضوعات اصلی کارهایش نیز تبدیل شد.
این تنش میان دلتنگی و آزادی سراسر زندگی او را شکل داده است. او هرگز از نظر عاطفی ایران را ترک نکرده بود اما نمیخواست آزادی فکریاش قربانی چیزی شود؛ حتی کشور میزبانش.
با این که در سال ۲۰۰۶ تابعیت فرانسه را گرفته بود، از انتقاد صریح از سیاستهای این کشور باکی نداشت. در واقع، او جزو معدود هنرمندان ایرانی بود که هم منتقد فرهنگ خودی بود و هم غرب را به نقد کشید.
در سال ۱۴۰۳، ساتراپی از دریافت نشان لژیون دونور، بالاترین نشان افتخار دولت فرانسه خودداری کرد و دلیل آن را «سیاست ریاکارانه» دولت فرانسه در قبال ایران دانست.
او در پیامش در رد این نشان، با اشاره به «تناقض» در سیاستهای فرانسه گفت: در حالیکه فرزندان الیگارش حکومت ایران بهراحتی میتوانند تعطیلات و تفریح خود را در فرانسه بگذرانند، جوانان ایرانی که برای آزادی مبارزه میکنند، حتی امکان دریافت ویزای توریستی را ندارند.
او با این تصمیم به فهرست هنرمندان و روشنفکرانی برجستهای پیوست که نشان لژیون دونور را رد کردهاند؛ از جمله ژان پل سارتر، آنی ارنو برنده جایزه نوبل و توماس پیکتی، اقتصاددان.
در کل، اهمیت آثار مرجان ساتراپی در توانایی او برای پیوند دادن امر شخصی و سیاسی است. او نشان داد یک زندگی شخصی میتواند آینه یک دوره تاریخی کامل باشد.
در زمینه ابزار کارش نیز، ثابت کرد کتابهای مصور که هنوز چندان در ایران جایگاهی ندارند، میتواند ابزار حافظه و مقاومت در برابر سادهسازیهای سیاسی باشد.
میراث او در شیوهای نهفته است که با بهرهگیری از روایتهای شخصی، برداشتهای سادهانگارانه از ایران و مردمش را به چالش کشید.


































