 | | | فتح خان دوباره با خانواده اش يکجا طعام صرف می کند، که باعث خوشی شکيبا می شود. |
فتح خان علت نان نخوردن گل خان را می پرسد. شکريه می گويد چون خودت از يکجا صر ف کردن غذا با من و شکيبا ممانعت کردی، که باعث آزرده شدن گل خان شده است. فتح خان ازشکيبا می خواهد تا گل خان را بگويد که با آنان يکجا غدا صرف نمايد. وی از قول ملا می گويد که غذا خوردن با اعضای خانواده ثواب زياد دارد. فاطمه به عاطفه می گويد داکتر ادويۀ را که به او توصيه کرده است سه هفته قبل از ولادت خورده می شود، اين کار طفل آيندۀ وی را از مصاب شدن به مرض ايدز وقايه می کند. فاطمه از خوردن ادويه ی توصيه شده داکتر به گلالی می گويد. گلالی از کار وی تمجيد کرده از مشوره با داکترمی گويد که بعد فاطمه را در جريان خواهد گذاشت.  | | | ولادت فاطمه بايددر يکی از شفاخانه های عصر ی صورت گيرد. |
گلالی موضوع فاطمه را با داکتردرميان گذاشت. داکتر ولادت فاطمه را دريکی از شفا خانه های عصری ولايت ضرور می داند، زيرا وی ايدز دارد و در آنجا اسباب طرف ضرور ت موجود است. گلالی به منزل جاندا د رفته ازمشوره داکتر مبنی برولادت فاطمه ياد می کند، که بايد دريکی از شفاخانه های ولايت صورت گيرد. بی بی گل با باز کردن بکس، متوجه مفقودشدن کرۀ طلايی ماه جبين خواهرش می شود. گلاب شاه هراسان می گويد ممکن بهادرشاه پسرش بازهم دست به دزدی زده باشد. اکبر، ثمرگل را نزد جانداد برده از وی می خواهد تا پسرش را دوباره به کار گيرد، زيرا او دوباره صحت ياب شده و از اعمال گذشتۀ خود ندامت نشان داده است. جانداد تقاضای اکبر را می پذيرد.  | | | بهادرشاه با دود کردن سگرت به دکان جانداد آمده ،که ثمرگل او را می راند. |
بهادرشاه با دود کردن سگرت به دکان جانداد آمده است. ثمرگل با ناراحتی سگرت وی راخاموش ساخته و با زور وی را از دکان اخراج می کند. جانداد که شاهد صحنه بود به دکان آمده باجد يت ثمرگل را ازدکان رانده ، از ارتباط دوباره اش با بابهادرشاه ياد می کند. |